سؤالات بييندگان شبکه سلام و پاسخهاى دکتر حسينى قزويني
پخش صوت
دان لود
سؤال:
در مورد آيه اليوم اکملت لکم دينکم توضيح دهيد که قبل و بعدش در مورد خوردنى ها است و اين چگونه ممکن است؟
پاسخ استاد:
در مورد اين آيه، اين درست است و ما هيچ شبهه اى در اين رابطه نداريم. اين در صورتى است که ما بر اين عقيده باشيم که اين آيات را توسط نبى مکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) کنار هم چيده شده و به اين شکل از طرف خداى عالم نازل شده باشد. آقايان أهل سنت بر اين باور هستند که قرآن بعد از نبى مکرم (صلى الله عليه و آله و سلم)، به دستور آقاى ابوبکر و توسط زيد بن ثابت جمع آورى شد و در کنار هم قرار گرفت. بنا بر عقيده أهل سنت، وقوع آيه اکمال دين در کنار مسائل خوردنى ها، هيچگونه دليلى نيست و ثانيا اينکه آيات ديگرى همانند آيه تطهير که در کنار زنان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) آمده و آيه اکمال که در کنار حرمت ميته و امثال آن قرار مى گيرد، بخاطر اين است که بعدها افرادى که احساس مى کنند اين آيات، تمام بساط حکومت آنها را زير سؤال مى برد و مشروعيت خلافتشان را مخدوش مى کند، از اينها در امان و مصون بماند، اين آيات در يک جائى قرار مى گيرد که حساسيت ها کمتر شود.
همانطور که شما فرموديد، نبى مکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) در بستر مرگ افتاده و کسى که 23 سال براى اين مردم زحمت کشيده و تلاش کرده، اينها را از وحشيگرى به بالاترين مرتبه انسانيت و کمال رسانيده، خداحافظى و وداع خيلى زشتى با رسول اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) داشتند. رسول اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) مى فرمايد:
هلموا أکتب لکم کتاباً لن تضلوا بعدي.
همانطور که شما هم اشاره کرديد در تمام مصادر أهل سنت آمده، و به کرات در جاهاى مختلف نقل کرده اند، به جاى اينکه قلم و کاغذى بياورند و سخنان رسول اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم)، آنهم سخنى که خيلى با ارزش است و براى هميشه امت اسلامى را از گمراهى بيمه کند، آنها بر گشتند و گفتند که:
إن الرجل ليهجر، قد غلبه الوجع.
يا هر تعبير ديگرى که باشد، به قول ابن حجر که مى گويد: آنجائى که تعبير: قد غلبه الوجع باشد، به عمر نسبت مى دهند و آنجائى که: إن الرجل ليهجر است، تعبير مى کنند به: و قال بعض. اين مشخص است که گوينده غير از خليفه دوم، کس ديگرى نبود. جالب اين است واقعا جاى سؤال است براى انديشمندان و جوانان أهل سنت که من تقاضا دارم روى اين قضيه دقت کنند که چنانچه واقعا اگر بعد از نبى مکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) قضايا به آنگونه که نظر رسول اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) بود، انجام گرفته باشد، تعبير ابن عباس از اين قضيه به رزيه و فاجعه چه بوده؟ اين را در صحيح بخاري، ج7، ص9، کتاب المرضي، باب قول المريض قوموا عنى و صحيح مسلم، ج۵، ص7۵، کتاب الوصيه و همچنين صحيح بخاري، ج8، ص1۶1 از قول ابن عباس نقل مى کنند که:
إن الرزية کل الرزيه ما حال بين رسول الله و بين أن يکتب لهم ذلک الکتاب.
مصيبت و ريشه تمام مصيبت ها، اين است که مانع شدند تا رسول اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) آن وصيتنامه را ننويسد.
ادامه مطلب...
چکيدهاى از کتاب شريف المراجعات، تأليف امام سيد شرف الدين عاملى
عباس جبارى مقدم
علامه شرف الدين در سفرى به مصر با مردى عالم و دانا و خوش خوى و طالب علم ملاقات کرد، اين مرد به دور از هر تعصب و لجاجتى حاضر بود حرف هاى يک عالم شيعى را بشنود و اگر مطابق رأى و عقل سليمش باشد آن را بپذيرد. وى پس از آشنايى با علامه و کسب اجازه ايشان سؤال ها و شک و شبهه هاى خويش را مکتوب مىکرد و به خدمت وى مىفرستاد. 
علامه هم با سعه صدر اين پرسش ها را پاسخ مىگفت. بعدها علامه اين سؤال و جواب ها را جمع کرد و تحت عنوان المراجعات به چاپ رساند. اين اثر کوشيده از راه آيات و روايات ولايت على«عليه السلام» را به مخاطب تفهيم کند، در ضمن سعى کرده رواياتى را جلوه دهد و به آنها استناد کند که مقبول صحاح اهل سنت و کتب روايى ايشان باشد. حال جهت تشويق و ترغيب مخاطب به مطالعه اين اثر گران سنگ و کم نظير چکيدهاى از مباحثِ آن را به قلم مىآوريم:
سؤال اين است چرا شيعيان به مذهب اهل سنت نمىگروند، در اصول به مذهب اشعرى و در فروع به مذاهب اربعه اقتدا نمىکنند تا جامعه اسلامى از اين پراکندگى و تشتت به در آيد. چون وجود ادله شرعى ما را به اين مذهب پايبند و مقيد ساخته، در ثانى اهل سنت نمىتوانند احتجاج کنند که مذهب شان از ديگر مذاهب برتر است، اما شيعه اين برترى را مىتواند با گفته پيامبر مستند سازد که فرمود «از آنها [اهل بيت] پيش نيفتيد که هلاک مىشويد و از پيوستن به آنها کوتاهى مکنيد که نابود مىگرديد، به آنها چيزى مياموزيد که آنها از شما آگاه ترند» در ضمن بايد گفت شيعه از صدر اسلام به گفتار و کردار ائمه توجه داشته، مثل ديگر مذاهب نيست که از قرن دوم و سوم به بعد رشد يافتند، وقتى افرادى چون عمر جامعه اسلامى را از نوشتن احاديث نهى مىکردند سرور شيعيان على«عليه السلام» و فرزند بزرگوارش امام حسن«عليه السلام» پيروان خويش را به آن برمى انگيختند، على«عليه السلام» خود قرآن را جمع آورد و مصحف فاطمه و صحيفه را نگاشت، بعد به پيروى از ايشان افراد ديگرى چون سلمان و ابوذر و على بن رافع و ربيعة بن سميع و… به نوشتن دست زدند و اين نوشتن تا امروز ادامه دارد.
ادامه مطلب...
... ادامه مقاله پيشين
احقاد بدريّه،...
با توجه به مطالب گذشته اهداف پليد و منافقانه برخى از اصحاب تنها در جعل و منع حديث خلاصه نمىشد بلکه حس انتقام جويى و حميت جاهلى هنوز در ميان آنها از رونق نيفتاده بود. هم چشمى بنى اميه با بنىهاشم حرکتهاى پنهان در سينهها از يک سوء قدرتطلبى و حميت جاهلى از سوى ديگر دست در دست هم اساس اسلام را مورد تهديد جدى قرار دادند. خود عمر مىگويد: وقتى فرياد فاطمه بلند شد (به هنگام آتش زدن در خانه حضرت زهرا(س)) نزديک بود نرمى اختيار کنم و برگردم، اما به ياد آوردم روش محمد(ص) و خونهاى پهلوانان عرب را که بدست على(ع) ريخته شده بود. پس بار دوم در را بطرف ديوار که زهرا پشت آن بود فشار دادم. در نتيجه فرياد (يا ابتاه) فاطمه بلند شد...»(28)
روز عاشورا هنگامى که امام حسين (ع) از مردم حاضر در جنگ سؤال کرد به چه علت با او مىجنگند. گفتند: همه مطالبى که بيان کردى مىدانيم. با اين حال دست از تو بر نمىداريم... اين مطلب نشانگر عمق کينه آنهاست. در اثر جعل و منع حديث، زمينههاى سبّ مولاى متقيان فراهم شد و معاويه در نهايت نامردى از آن موقعيت بيشترين استفاده را کرد. معاويه معتقد بود کودکان بايد با دشمنى اميرمؤمنان بزرگ شده و جوانان نيز با دشمنى ايشان پير گردند. با کمال تأسف بايد اعتراف کرد که معاويه با اينکه در جبهه باطل قرار داشت اما چنان دقيق و ظريف از طريق مکر و تهديد پيش رفته بود که شامات يکپارچه طرفدار بنىاميّه بودند...
معاويه به فرزند خود درباره شاميان چنين سفارش مىکند: «مردم شام را پيشاپيش خود بدار! اگر از دشمن بيمداشتى آنان را به جنگ دشمن بفرست، اما همين که مأموريت خود را پايان دادند مگذار در خارج از شام بمانند آنها را فورى به خانههايشان برگردان تا خوى بيگانگان را نگيرند.»(29)
هنگامى که معاويه حکومت خود را تثبيت کرد و به زعم خود يگانه اميد بلاد اسلامى شد. خود را در آستانه پيروزى نهايى مىديد با رسمى کردن سبّ مولاى متقيان گامهاىنهايى را برمىداشت.
ادامه مطلب...
فاطمه وثوقى
بنابر گزارش تاريخ نگاران، روند انحرافى خلافت خلفاء سلف امام حسين (عليهالسلام) را در انديشهاى عظيم فرو برده است. زيرا برخى از خواص و صحابه تحت تأثير جريانات سياسى و قبيلهاى قرار گرفته، و در يک معامله سياسى دست بيعت براى تحکيم موقعيت حکومت اصبين، به آنها عاريت دادهاند.
آنها با اعلام وفادارى به رسومات قبيلهاى به عصر جاهليت بازگشته و هر روز بيش از روز قبل در جهت اسلام زدائى نامرئى گام برمىدارند.
در اين ميان تصورات امام حسين(عليهالسلام) در افقى ماوراى انديشه ديگران در سير و سياحت است. افکار و اهداف مقدس ايشان نجات خيل عظيم کاروان بشريت است که خواسته و يا ناخواسته به دست عدهاى مکّار و کينهورز در گرداب انحراف و انحطاط گرد آمدهاند. و بدان زندگى ننگين خوگرفتهاند. و از سوى ديگر به جهت عدم آگاهى و عدم نهادينه شدن ايمان در سرزمين وجودشان در بحران شديد عقيدتى، اجتماعى،سياسى بسر مىبرند.
در اين وانفساى روزگار فرزند پيامبر با رسالت الهى خويش در صدد نجات امت جدشان بر آمده و با گامهاى بلند و استوار (طرحى نو) در ادبيات و رسومات عرب، که تا آنروز «ايام العرب» نام گرفته و از ويژگى مهمى برخوردار بود، با عنوان «ايام اللّه» به مردم جهان به ويژه مردم عرب عرضه کردند.
براى شناخت طرح نجات آن امام بزرگ، شناخت زمينههاى پديد آورنده قيام ماندگار آن امام همام يک ضرورت است. آنچه که دليل ماندگارى و بلند آوازه بودن (نهضت حسينى) مىباشد، تنها مقابله آنحضرت با مفاسد اجتماعى، سياسى عصر خود نبود. بلکه نهضت امام از اين نظر حائز اهمّيت است که قيام امام احياء کننده حيات مجدد اسلام ناب نبوى است. امام حسين(عليه السلام) همواره شاهد و ناظر زخمهاى مهلک بر پيکر اسلام اصيل بودند چه هنگامىکه مادر بزرگوارشان با دفاع از حق (ولايت مولاى متقيان) قيام کردند و چه هنگامى که وصىّ بر حق پيامبر خدا بمدّت طولانى در سکوت و صبر غمبارى روزگار خود را سپرى کردند و چه زمانى که صلح تحميلى بر دوش برادر بزرگوارشان سنگينى مىکرد. بنابراين امام شهيدان تنها کسى بودند که درد امّت گمراه جدشان را مىدانستند و درمان را نيز مىتوانستند تجويز کنند.
مقاله حاضر در صدد تحليل کوتاهى در مورد اساس زمينههاى نهضت امام برآمده و آنرا از دو بعد «منع حديث» و «جعل حديث»و آثار منفى آنها مورد تحليل قرار مىدهد.
در روز عيد سعيد غدير، رهبر معظم انقلاب بيانات بسيار شيوايى پيرامون غدير داشتند.
ضمن تبريک اين روز مبارک و فرخنده، عيد الله الأکبر، اين بيانات راهگشا را با هم مىخوانيم:
بسماللَّهالرّحمنالرّحيم
عيد مبارک غدير را به همهى مؤمنان، به همهى مسلمين در سراسر دنياى اسلام، به همهى آزادگان که از اعماق دل مشتاق و دلباختهى آن صفات و خصوصياتى هستند که ما در امير مؤمنان (عليهالصّلاة والسّلام) آنها را سراغ داريم، تبريک عرض مىکنيم. همچنين بالخصوص اين عيد سعيد را به همهى ملت ايران و به شما حضار محترم که در اين جلسهى صميمى حضور يافتيد و بخصوص به مردم عزيز و مؤمن کاشان، علماى اعلام و حوزهى علميهى اين شهر تبريک عرض مىکنيم.
برادران و خواهران عزيز! مسألهى غدير از چند جهت قابل توجه و اهتمام است. نبايد تصور کرد که عيد غدير يک عيدى مثل بقيهى اعياد است. اگرچه جنبهى نمادين و معنا و مضمون در همهى اعياد اسلامى هست، ولى نه به اندازهاى که در عيد غدير اين معنا وجود دارد.
يک بُعد اين مسأله، مسألهى جهت اسلام و سمتگيرى حرکت اسلامى است که اين جزو اعتقادات ماست؛ اين جنبهى ولايت است، اعتقاد به مسألهى امامت و نصب امام از سوى پيغمبر يعنى در واقع از سوى خداوند متعال. اين يک بُعد قضيه است، که اگر با چشم تحقيق مسلمين به اين حادثه نگاه کنند، همه اين معنا را تصديق خواهند کرد که اين حرکت عظيم پيغمبر در ميانهى راه حج، برگشت از حج، در وسط بيابان، در سال آخر عمر، با آن مقدمات، با آن مؤخرات، نام بردن از اميرالمؤمنين، معرفى کردن اميرالمؤمنين به اينکه «من کنت مولاه فهذا علىّ مولاه»، هيچ معنايى جز تعيين خط حکومت و ولايت در اسلام بعد از رحلت پيغمبر اکرم ندارد. معناش فقط همين است. محققين دنياى اسلام در طول تاريخ همين معنا را احساس کردهاند و فهميدهاند از اين حادثه و اين عبارت پيغمبر. معلوم مىشود که از نظر اسلام، مسألهى حکومت فقط اين نيست که يک قدرتى بيايد در رأس جامعهى اسلامى قرار بگيرد و کارايى داشته باشد براى ادارهى حکومت و زندگى مردم با نظم و انضباط اداره بشود؛ مسأله فقط اين نيست از نظر اسلام، بلکه حکومت در نگاه اسلامى معناى امامت دارد.
ادامه مطلب...
... ادامهى يادداشت قبلى
گواهان صدق اين مدّعا
فرض کنيد «مولا» در لغت معانى متعدّدى داشته باشد؛ ولى قرائن و شواهد فراوانى در حديث غدير و اين رويداد بزرگ تاريخى وجود دارد که هرگونه ابهامى را از ميان بر مىدارد و با همه، اتمام حجت مىکند:
گواه اوّل:
همان گونه که گفتيم در روز واقعه تاريخى غدير، حسان بن ثابت شاعر رسول خدا(صلى الله عليه وآله)، با کسب اجازه از پيامبر (صلى الله عليه وآله) برخاست و مضمون کلام پيامبر(صلى الله عليه وآله) را در قالب شعر ريخت، اين مرد فصيح و بليغ و آشنا به رموز زبان عرب، به جاى لفظ «مولى»، کلمه امام و هادى را به کار برد و گفت:
«فقال له: قُم يا على فانّنى ..... رضيتک من بعدى إماماً و هادياً(20)؛ پيامبر به على فرمود: اى على برخيز که من تو را بعد از خود به عنوان امام و هادى انتخاب کردم»
چنان که روشن است وى از لفظ «مولى» که در کلام پيامبر(صلى الله عليه وآله) بود، جز مقام امامت و پيشوايى و هدايت و رهبرى امت، چيز ديگرى استفاده نکرده است. در حالى که از اهل لغت و فصيحان عرب محسوب مىشود.
نه تنها حَسّان شاعر بزرگ عرب از لفظ «مولى» اين معنى را استفاده نموده است، بلکه پس از وى ساير شعراى بزرگ اسلامى که بيشتر آنان از ادبا و شعراى معروف عرب بودند و برخى نيز از استادان بزرگ اين زبان به شمار مىآيند، از اين لفظ همان معنى را فهميدند که حسان فهميده بود، يعنى امامت و پيشوايى امّت!
ادامه مطلب...
پيشگفتار
نام غدير را همه شنيده ايم، سرزمينى است ميان مکّه و مدينه، در نزديکى «جُحفه» که در حدود200 کيلومترى مکّه واقع شده و چهارراهى است که حجّاج سرزمين هاى مختلف مىتوانستند در آنجا از هم جدا شوند:
راهى به سوى مدينه مىرود، در جهت شمال.
راهى به سوى عراق مىرود، در جهت شرق.
راهى به سوى مصر مىرود، در طرف غرب.
و راهى به سوى يمن، در جهت جنوب.
امروزه اين سرزمين، سرزمين متروکى است؛ ولى روزى شاهد يکى از بزرگترين حوادث تاريخ اسلام بوده، و آن، روزِ نصب على(عليه السلام) به جانشينى پيامبر گرامى اسلامى(صلى الله عليه وآله) در روز هيجدهم ذى الحجّه سال دهم هجرى مىباشد.
گرچه خلفا روى جهات سياسى کوشيدند اين خاطره عظيم تاريخى را از نظرها محو کنند و هم اکنون نيز بعضى از متعصّبان [پيرو مکتب خلفا] به دلايلى که ناگفته پيداست، سعى در محو يا کم رنگ کردن آن دارند؛ ولى ابعاد اين حادثه آن قدر در صحنه تاريخ و حديث و ادبيات عرب وسيع است، که قابل پوشانيدن يا محو کردن نيست.
و شما در اين کتابچه به مدارک و منابعى در اين زمينه برخورد مىکنيد که شگفت زده خواهيد شد، و از خود مىپرسيد:
مسأله اى که اين همه دليل و مدرک دارد چگونه مورد بى مهرى و پرده پوشى قرار گرفته است؟!
اميد است اين تحليلهاى منطقى و مدارکى که همه از منابع برادران اهل سنّت گرفته شده، وسيله اى براى تقريب صفوف مسلمين جهان گردد، و حقايقى که در گذشته به سادگى از کنار آن گذشتهاند مورد توجّه دقيق همگان، به ويژه نسل جوان قرار گيرد.
ادامه مطلب...
مسابقه «غدير» و «عيدگرفتن» اين روز مقدس، به زمان پيامبراکرم(ص) مىرسد. در دوران ائمه ديگر نيز اين سنت دينىادامه داشته و امينان وحى الهى، همچون امام صادق(ع) و امام رضا(ع) آن را آشکار ساخته و يادش را گرامى و زنده نگه مىداشتند.
پيش از آنان نيز، اميرالمؤمنين(ع) احياگر اين عيد بود.
رمز عيد بودن «غدير» نيز، کمال دين و اتمام نعمت در سايهى تداوم خط رسالت در شکل و قالب امامت بود.
به فرمان پيامبر خدا(ص) مسلمانان مأمور شدند «ولايت» را بهصاحب ولايت تبريک گويند و با آن حضرت بيعت کنند. رسول خدا نيزبراين نعمت الهى شادمانى کرد و فرمود: «الحمدلله الذي فضلنا على جميع العالمين».
آيه قرآن که به صراحت، اين روز را روز اکمال دين و خشنودى پروردگار از اين واقعه و اين تعيين وصى دانسته، رمز ديگرى از عيد بودن غديرخم است. فرخندگى اين روز و عظمت اين مراسم و عيد بودن غدير، در آن روز و لحظه بر همگان روشن بود. اين نکته راحتى «طارق بن شهاب» مسيحى که در مجلس عمربن خطاب حضور داشت، فهميده بود که گفت: اگر اين آيه (اليوم اکملت لکم دينکم ...) (مائده / 3) در ميان ما نازل شده بود، روز نزول آيه را عيد مىگرفتيم. هيچ يک از حاضران نيز حرف او را رد نکردند.
خود عمر نيز سخنى گفت که به نوعى پذيرش حرف او بود.
شهيد مطهرى
مقدمه
کتاب شريف «الغدير»، موجى عظيم در جهان اسلام پديد آورده است. انديشمندان اسلامى، از زوايا و جوانب مختلف: ادبى، تاريخ، کلامى، حديثى، تفسيرى، اجتماعى بدان نظر افکندهاند. آنچه از زاويه اجتماعى مىتوان بدان نظر افکند، «وحدت اسلامى» است. مصلحان و دانشمندان روشنفکر اسلامى عصر ما، اتحاد و همبستگى ملل و فرق اسلامى را، خصوصا در اوضاع و احوال کنونى که دشمن از همه جوانب بدانها هجوم آورده و پيوسته با وسايل مختلف در پى توسعه خلافات کهن و اختراع خلافات نوين است، از ضروريترين نيازهاى اسلامى مىدانند. اساسا چنانکه مىدانيم وحدت اسلامى و اخوت اسلامى، سخت مورد عنايت و اهتمام شارع مقدس اسلام بوده و از اهم مقاصد اسلام است. قرآن و سنت و تاريخ اسلام گواه آن مىباشد. از اين رو، براى برخى اين پرسش پيش آمده که آيا تاليف و نشر کتابى مانند «الغدير» -که به هر حال موضوع بحث آن، کهنترين مسئله خلافى مسلمين است- مانعى در راه هدف مقدس و ايدهآل عالى «وحدت اسلامى» ايجاد نمىکند؟ ما لازم مىدانيم مقدمتا اصل مطلب را -يعنى مفهوم و حدود وحدت اسلامى- را روشن کنيم، سپس نقش کتاب شريف «الغدير» و مؤلف جليل القدرش، «علامه امينى» رضوان الله عليه، را توضيح دهيم.
ادامه مطلب...
پس از وفات پيامبرصلى الله عليه وآله، جانشينى ايشان مهمترين مسئله جامعه اسلامى بود. علاوه بر امام علىعليه السلام، گروهها و جريانات فکرى ديگرى مدعى دستيابى به خلافت بودند. آنان به منظور تحتالشعاع قرار دادن علىعليه السلام در افکار عمومى، و شکستن انحصار جاذبه کاريزمايى او، به معرفى و تقويت نهاد کاريزمايى صحابه براى رقابت با اهلبيتعليهم السلام، در مرجعيت فکرى جامعه پرداختند. آنان در بُعد فرهنگى از ابزارهايى، چون سياست منع حديث، طرح عدالت و صحت اجتهاد صحابه، جعل حديث و... بهره گرفتند؛ اين جريان طى قرنهاى بعدى استمرار يافته، سازماندهى و تقويت شد.
در اين مقاله اين تلاشها در قالب نظريه روزمرگى کاريزماى ماکس وبر بررسى مىشود.
جامعه اسلامى با گذشت يک دهه از شکلگيرى نخستين نمونه حکومت اسلامى در مدينه، رويکردى جديد به مسئله رهبرى را در رأس ساختار حکومت تجربه کرد. پس از رحلت پيامبرصلى الله عليه وآله جريانات فکرىِ مختلفى وجود داشتند که طبعاً راه حلهاى مختلفى، براى پر کردن خلأ شخصيت کاريزماتيک پيامبرصلى الله عليه وآله پيشنهاد مىکردند. خط فکرى اهلبيتعليهم السلام که به لحاظ مديريتى، حول محور علىعليه السلام مىچرخيد، در عرصه تبليغ و تبيين آرمانهاى فکرى، قائم به شخصيت فاطمهعليها السلام و به لحاظ حوزه حمايت و دفاع اجتماعى، بيش از همه متکى به حمايت بنىهاشم بود. اين مکتب با پيشنهاد الگوى ولايى به جاى ساختار نبوى، کاريزماى امام معصومعليه السلام را مناسبترين گزينه براى جانشينى کاريزماى پيامبرصلى الله عليه وآله دانسته، مدعى ابتناء اين جانشينى بر نصب الهى بود.2 در مقابل، جريانات فکرى ديگرى نيز وجود داشتند که آهنگ ديگرى نواخته، طرح ديگرى در مىانداختند.3
گروهى از صحابه، با طرحى هوشمندانه متکى بر روانشناسى و جامعهشناسى آن روز مدينه، از يک سو به سنتهاى جاهلىِ فروخفته در سايه فرهنگ اسلامى دامن زده و با افروختن آتشِ کينههاى زير خاکستر مانده سالهاى بحران و تنشِ مبارزات دينى پيامبرصلى الله عليه وآله، جاذبه حقانيت ادعاى اهلبيتعليهم السلام را کمرنگ نمودند و از سوى ديگر با القاء روشى جديد براى مشروعنمايى ساختار نوين رهبرى جامعه اسلامى، به سرعت زمام مديريت افکار عمومى و اهرم قدرت سياسى را به دست گرفته، نهايتاً بر اوضاع مسلط شدند. از آنجا که بنى تيم به سبب موقعيت کم اهميتشان در ميان تيرههاى مطرحِ قريش هرگز در جنگ قدرت و رقابتهاى سياسى موجود ميان آنها، شرکت نداشتند، امکان سازش بر سر انتخاب ابوبکر به خصوص با توجه به شخصيت ظاهراً آرام و مسالمتجوى او بيش از هر کس ديگرى فراهم بود. در مقابل، احتمال بروز مشکلات و درگيرىهاى داخلىِ ميان قبايل، در حکومت علىعليه السلام - به خصوص آنان که زخم خورده شمشير وى بودند - مانع تأييد او از جانب بسيارى از عافيتطلبان مىشد. عمر در جمله معروف خود که، سزاوار نيست که خلافت با نبوت، در بنىهاشم جمع گردد،۴ احتمال بروز چنين مخالفتهايى را يادآورى مىکند و سرکشى قبايل ديگر را در مقابل بنىهاشم پيشبينى مىنمايد، در حالى که در احتجاج با انصار، خلافت آنان را موجب طغيان عرب، و خويشاوندى قريش با پيامبرصلى الله عليه وآله را موجب تواضع در مقابل آنها مىداند و قرابت بنىهاشم با پيامبرصلى الله عليه وآله را عامل سرکشى عرب و مانع دستيابى علىعليه السلام به خلافت معرفى مىکند۵ و بالاخره معلوم نمىشود که اين قرابت، موجب شرافت است يا بهانه ايجاد انزواى سياسى.
ادامه مطلب...
در دوران حکومت امام اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب عليه السلام سه جنگ داخلي براي آن حضرت پيش آمد: جمل و صفين و نهروان.
اين سه جنگ ناخواسته را ناکثين و قاسطين و مارقين بر امام عليه السلام تحميل کردند. به سبب همين سه جنگ، امام عليه السلام از بسياري از برنامه هاي انقلابي و اصلاحي که براي دوران حکومت خود در نظر گرفته بود، و آن را در همان روزهاي اوّل حاکميت اعلان کرده بود... بازماند و نتوانست کارهاي بزرگي را که در نظر داشت به مرحله عمل برساند و چه زيان هاي بزرگي که از اين سه جنگ ناخواسته به اسلام و مسلمين نرسيد!
به هر حال اين سه جنگ از لحاظ حکم فقهي دو حالت متفاوت دارد.
جنگ جمل و نهروان يک حالت، و جنگ صفين حالت ديگري دارد. تفاوت از اين جا پيدا مي شود که براي نظاميان و فرماندهان سپاه جمل و نهروان بعد از شکست در بصره و نهروان پشتيبان و پناهي نبود که سپاهيان شکست خورده و فراري جمل و نهروان را مجددا جمع آوري و سازمان دهي کند و از نو به جنگ بفرستد.
لذا شکست آنان در صحنه جنگ به معناي تمام شدن غائله نظامي جمل و نهروان بود (نه اعتقادي). برخلاف جنگ صفين که اگر دشمن شکست مي خورد، پشت سر خود شام را داشتند و شام پناهگاه خوبي بود براي آنان؛ زيرا مي توانستند خود را از نو در آن سازمان دهي کنند و به جنگ امام عليه السلام برگردند. لذا با شکست فرضي لشکر شام غائله نظامي معاويه تمام نمي شد.
اين تفاوت ميان «جمل و نهروان» و «صفين» سبب اختلاف در حکم فقهي اسراي جنگ صفين با اسراي جنگ جمل و نهروان مي باشد، که ما در اين مقاله به طور اجمال از اين اختلاف و ادله آن بحث مي کنيم.
حکم اسراي اهل بغى
در حکم اسراي اهل بغي ميان فقهاي ما اختلافي وجود ندارد در اين که اگر پشت سر اُسرا و فراريان جنگي اهل بغي پناهگاه، پشتيبان، نيروي مقاوم، سازمان دهي و... وجود داشته باشد اين اسيران را مي توان به قتل رسانيد و مي توان فراريان جنگي را تعقيب کرد و مجروحان آنها را کشت همانند اُسراي جنگ صفين. و چنانچه پشت سر آنها پناهگاه و نيرويي نباشد، که آنان را مجدّدا سازمان دهي کند، نبايد آنها را تعقيب کرد يا به قتل رسانيد و نبايد مجروحان آنها را کشت و اسيران را بايد آزاد کرد، مگر آن که مرتکب قتل يا جرحي شده باشند که بايد به قصاص برسند و آن بحث ديگري است.سخنان فقها
ادامه مطلب...
حقشناس ::: دوشنبه 28/8/1386::: ساعت 1:56 عصر نظرات ديگران: نظر
[31/4/1387- 3:55 ع] بررسى ادله خلافت ابوبکر
[26/3/1387- 4:8 ع] پاسخ دکتر عصام العماد به برخي شبهات
[22/3/1387- 5:33 ع] کشتى پهلو گرفته8 ـ زمزمه زينب با مادر و حکايتش از سقيفه
[21/3/1387- 7:0 ص] اعتراف عامّه به وفات حضرت زهرا(س) با عدم رضايت از شيخين
[19/3/1387- 3:25 ع] اگر شيخين از ظلم خود به حضرت فاطمه(عليهاالسّلام) توبه کردند...
[14/3/1387- 5:49 ع] دنياى اسلام بدون وهابىها
[12/3/1387- 1:34 ع] افسانه نيست!
[12/3/1387- 1:2 ع] آيا پاره تن رسول خدا (ص) اولى به مراعات نبود؟!
[29/2/1387- 5:55 ع] اهانت به حضرت علي و فاطمه زهرا(ع) در نماز جمعه اهل سنت زاهدان
[26/2/1387- 12:11 ع] ما بوديم که نگذاشتيم حق به اهلش برسد!
[آرشيو شده ها]
بازديد ديروز: 42
کل بازديد :10140
انديشمند لبنانى: امام خمينى رفت اما انديشه او تا ابد زنده است [15]
بيانه 22 وهابى عليه ايران و حزب الله [18]
افتخار ميکنم عضو «حزب ولايت فقيه» باشم [18]
نصرالله به آرامش در گفتار معروف است [25]
محاصره شيعيان پاکستاني 7 ماهه شد [24]
جسارت معلم وهابى در عربستان به حضرت زهرا (س) [26]
شهادت پنج جوان ديگر شيعه در کويته پاکستان [22]
انتقاد شديد هيکل از اعراب [20]
عثمان را الگو قرار بده وکنارهگيرى مکن [31]
مظلومنمايى 14مارس و معرکهگردانى العربيه [29]
حمله به يک رييس جمهور عربى به اتهام شيعه شدن؟! [44]
پاسخ به فتنه با سرعت فيبر نورى [28]
نوروز در روايات شيعه و در کتاب جاحظ [19]
نوروز در روايات اسلامى [18]
[آرشيو(133)]
رهيافتگان به مکتب اهل بيت [3]
امامت و خلافت [11]
پرسش و پاسخ [9]
وهابيت رو به افول [28]
مکتب اهل بيت [15]
اهل سنت و اعتقاداتشان
اخبار و مناسبتها [4]
کجاييد اي شهيدان خدايي
حزب اللهي مدرنيته
عاشقان على و فاطمه
زورخانه بابا علي
دنياى جوانى
ياران
شميم
فدايى سيد على
بشنو اين نى
نمازخانه بوستان بهاره
دم مسيحايى
پرتو
حسين جان
شهيد امر به معروف زوبوني
کوثر
سجاده اي پر از ياس
esperance
manna
وبلاگ ايران اسلام
14 معصوم
کبوترانه
کوثر بيکرانه
لـعل سلسبيل
مشاوره
جمهوريت
دختري در راه آفتاب
احاديث
کوثر
بهارستانه
اهل سنت واقعى
با من حرف بزن
موسسه فرهنگي وصال شهدا
نقد وهابيت
همگرایی شیعه و اهل سنت
نيلوفرآبى
هيأت پيام آوران عاشورا
ليست وبلاگهاى به روز شده
دهه فجر
نسيم رضوان
وبلاگ خونه دانشجويي تاکستان
کوچهام مهتابى است
سلام شيعه
کوچه ام آفتابي که نيست هيچ مهتابي هم نيست و شايد اصلاً کوچه نيست
روح .راه .ارامش
نام: | |
ايميل: | |






















