گفتمان مذهبي
  • پست الکترونيک
  • شناسنامه
  •  RSS 
  • صفحه نخست
  • در ياهو
  • سؤالات بييندگان شبکه سلام و پاسخهاى دکتر حسينى قزويني
    پخش صوت پخش صوت
    دان لود دان لود



    سؤال:

    در مورد آيه اليوم اکملت لکم دينکم توضيح دهيد که قبل و بعدش در مورد خوردنى ها است و اين چگونه ممکن است؟

    پاسخ استاد:
    در مورد اين آيه، اين درست است و ما هيچ شبهه اى در اين رابطه نداريم. اين در صورتى است که ما بر اين عقيده باشيم که اين آيات را توسط نبى مکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) کنار هم چيده شده و به اين شکل از طرف خداى عالم نازل شده باشد. آقايان أهل سنت بر اين باور هستند که قرآن بعد از نبى مکرم (صلى الله عليه و آله و سلم)، به دستور آقاى ابوبکر و توسط زيد بن ثابت جمع آورى شد و در کنار هم قرار گرفت. بنا بر عقيده أهل سنت، وقوع آيه اکمال دين در کنار مسائل خوردنى ها، هيچگونه دليلى نيست و ثانيا اينکه آيات ديگرى همانند آيه تطهير که در کنار زنان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم) آمده و آيه اکمال که در کنار حرمت ميته و امثال آن قرار مى گيرد، بخاطر اين است که بعدها افرادى که احساس مى کنند اين آيات، تمام بساط حکومت آنها را زير سؤال مى برد و مشروعيت خلافتشان را مخدوش مى کند، از اينها در امان و مصون بماند، اين آيات در يک جائى قرار مى گيرد که حساسيت ها کمتر شود.

    همانطور که شما فرموديد، نبى مکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) در بستر مرگ افتاده و کسى که 23 سال براى اين مردم زحمت کشيده و تلاش کرده، اينها را از وحشيگرى به بالاترين مرتبه انسانيت و کمال رسانيده، خداحافظى و وداع خيلى زشتى با رسول اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) داشتند. رسول اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) مى فرمايد:
    هلموا أکتب لکم کتاباً لن تضلوا بعدي.

    همانطور که شما هم اشاره کرديد در تمام مصادر أهل سنت آمده، و به کرات در جاهاى مختلف نقل کرده اند، به جاى اينکه قلم و کاغذى بياورند و سخنان رسول اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم)، آنهم سخنى که خيلى با ارزش است و براى هميشه امت اسلامى را از گمراهى بيمه کند، آنها بر گشتند و گفتند که:
    إن الرجل ليهجر، قد غلبه الوجع.
    يا هر تعبير ديگرى که باشد، به قول ابن حجر که مى گويد: آنجائى که تعبير: قد غلبه الوجع باشد، به عمر نسبت مى دهند و آنجائى که: إن الرجل ليهجر است، تعبير مى کنند به: و قال بعض. اين مشخص است که گوينده غير از خليفه دوم، کس ديگرى نبود. جالب اين است واقعا جاى سؤال است براى انديشمندان و جوانان أهل سنت که من تقاضا دارم روى اين قضيه دقت کنند که چنانچه واقعا اگر بعد از نبى مکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) قضايا به آنگونه که نظر رسول اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) بود، انجام گرفته باشد، ‌تعبير ابن عباس از اين قضيه به رزيه و فاجعه چه بوده؟ اين را در صحيح بخاري، ج7، ص9، کتاب المرضي، باب قول المريض قوموا عنى و صحيح مسلم، ج۵، ص7۵، کتاب الوصيه و همچنين صحيح بخاري، ج8، ص1۶1 از قول ابن عباس نقل مى کنند که:
    إن الرزية کل الرزيه ما حال بين رسول الله و بين أن يکتب لهم ذلک الکتاب.
    مصيبت و ريشه تمام مصيبت ها، اين است که مانع شدند تا رسول اکرم (صلى الله عليه و آله و سلم) آن وصيتنامه را ننويسد.
    ادامه مطلب...

    حق‌شناس ::: پنجشنبه 16/12/1386::: ساعت 9:0 عصر

    چکيده‌اى از کتاب شريف المراجعات، تأليف امام سيد شرف الدين عاملى


    عباس جبارى مقدم


    علامه شرف الدين در سفرى به مصر با مردى عالم و دانا و خوش خوى و طالب علم ملاقات کرد، اين مرد به دور از هر تعصب و لجاجتى حاضر بود حرف هاى يک عالم شيعى را بشنود و اگر مطابق رأى و عقل سليمش باشد آن را بپذيرد. وى پس از آشنايى با علامه و کسب اجازه ايشان سؤال ها و شک و شبهه هاى خويش را مکتوب مى‌کرد و به خدمت وى مى‌فرستاد.
    علامه هم با سعه صدر اين پرسش ها را پاسخ مى‌گفت. بعدها علامه اين سؤال و جواب ها را جمع کرد و تحت عنوان المراجعات به چاپ رساند. اين اثر کوشيده از راه آيات و روايات ولايت على«عليه السلام» را به مخاطب تفهيم کند، در ضمن سعى کرده رواياتى را جلوه دهد و به آنها استناد کند که مقبول صحاح اهل سنت و کتب روايى ايشان باشد. حال جهت تشويق و ترغيب مخاطب به مطالعه اين اثر گران سنگ و کم نظير چکيده‌اى از مباحثِ آن را به قلم مى‌آوريم:


    سؤال اين است چرا شيعيان به مذهب اهل سنت نمى‌گروند، در اصول به مذهب اشعرى و در فروع به مذاهب اربعه اقتدا نمى‌کنند تا جامعه اسلامى از اين پراکندگى و تشتت به در آيد. چون وجود ادله شرعى ما را به اين مذهب پايبند و مقيد ساخته، در ثانى اهل سنت نمى‌توانند احتجاج کنند که مذهب شان از ديگر مذاهب برتر است، اما شيعه اين برترى را مى‌تواند با گفته پيامبر مستند سازد که فرمود «از آنها [اهل بيت] پيش نيفتيد که هلاک مى‌شويد و از پيوستن به آنها کوتاهى مکنيد که نابود مى‌گرديد، به آنها چيزى مياموزيد که آنها از شما آگاه ترند» در ضمن بايد گفت شيعه از صدر اسلام به گفتار و کردار ائمه توجه داشته، مثل ديگر مذاهب نيست که از قرن دوم و سوم به بعد رشد يافتند، وقتى افرادى چون عمر جامعه اسلامى را از نوشتن احاديث نهى مى‌کردند سرور شيعيان على«عليه السلام» و فرزند بزرگوارش امام حسن«عليه السلام» پيروان خويش را به آن برمى انگيختند، على«عليه السلام» خود قرآن را جمع آورد و مصحف فاطمه و صحيفه را نگاشت، بعد به پيروى از ايشان افراد ديگرى چون سلمان و ابوذر و على بن رافع و ربيعة بن سميع و… به نوشتن دست زدند و اين نوشتن تا امروز ادامه دارد.
    ادامه مطلب...

    حق‌شناس ::: سه‏شنبه 9/11/1386::: ساعت 5:37 عصر

    ... ادامه مقاله پيشين

    احقاد بدريّه،...
    با توجه به مطالب گذشته اهداف پليد و منافقانه برخى از اصحاب تنها در جعل و منع حديث خلاصه نمى‏شد بلکه حس انتقام جويى و حميت جاهلى هنوز در ميان آنها از رونق نيفتاده بود. هم چشمى بنى اميه با بنى‏هاشم حرکت‏هاى پنهان در سينه‏ها از يک سوء قدرت‏طلبى و حميت جاهلى از سوى ديگر دست در دست هم اساس اسلام را مورد تهديد جدى قرار دادند. خود عمر مى‏گويد: وقتى فرياد فاطمه بلند شد (به هنگام آتش زدن در خانه حضرت زهرا(س)) نزديک بود نرمى اختيار کنم و برگردم، اما به ياد آوردم روش محمد(ص) و خونهاى پهلوانان عرب را که بدست على(ع) ريخته شده بود. پس بار دوم در را بطرف ديوار که زهرا پشت آن بود فشار دادم. در نتيجه فرياد (يا ابتاه) فاطمه بلند شد...»(28)
    روز عاشورا هنگامى که امام حسين (ع) از مردم حاضر در جنگ سؤال کرد به چه علت با او مى‏جنگند. گفتند: همه مطالبى که بيان کردى مى‏دانيم. با اين حال دست از تو بر نمى‏داريم... اين مطلب نشانگر عمق کينه آنهاست. در اثر جعل و منع حديث، زمينه‏هاى سبّ مولاى متقيان فراهم شد و معاويه در نهايت نامردى از آن موقعيت بيشترين استفاده را کرد. معاويه معتقد بود کودکان بايد با دشمنى اميرمؤمنان بزرگ شده و جوانان نيز با دشمنى ايشان پير گردند. با کمال تأسف بايد اعتراف کرد که معاويه با اينکه در جبهه باطل قرار داشت اما چنان دقيق و ظريف از طريق مکر و تهديد پيش رفته بود که شامات يکپارچه طرفدار بنى‏اميّه بودند...
    معاويه به فرزند خود درباره شاميان چنين سفارش مى‏کند: «مردم شام را پيشاپيش خود بدار! اگر از دشمن بيم‏داشتى آنان را به جنگ دشمن بفرست، اما همين که مأموريت خود را پايان دادند مگذار در خارج از شام بمانند آنها را فورى به خانه‏هايشان برگردان تا خوى بيگانگان را نگيرند.»(29)
    هنگامى که معاويه حکومت خود را تثبيت کرد و به زعم خود يگانه اميد بلاد اسلامى شد. خود را در آستانه پيروزى نهايى مى‏ديد با رسمى کردن سبّ مولاى متقيان گامهاى‏نهايى را برمى‏داشت.
    ادامه مطلب...

    حق‌شناس ::: يکشنبه 7/11/1386::: ساعت 4:33 عصر

    فاطمه وثوقى


    بنابر گزارش تاريخ نگاران، روند انحرافى خلافت خلفاء سلف امام حسين (عليه‏السلام) را در انديشه‏اى عظيم فرو برده است. زيرا برخى از خواص و صحابه تحت تأثير جريانات سياسى و قبيله‏اى قرار گرفته، و در يک معامله سياسى دست بيعت براى تحکيم موقعيت حکومت اصبين، به آنها عاريت داده‏اند.
    آن‏ها با اعلام وفادارى به رسومات قبيله‏اى به عصر جاهليت بازگشته و هر روز بيش از روز قبل در جهت اسلام زدائى نامرئى گام برمى‏دارند.
    در اين ميان تصورات امام حسين(عليه‏السلام) در افقى ماوراى انديشه ديگران در سير و سياحت است. افکار و اهداف مقدس ايشان نجات خيل عظيم کاروان بشريت است که خواسته و يا ناخواسته به دست عده‏اى مکّار و کينه‏ورز در گرداب انحراف و انحطاط گرد آمده‏اند. و بدان زندگى ننگين خوگرفته‏اند. و از سوى ديگر به جهت عدم آگاهى و عدم نهادينه شدن ايمان در سرزمين وجودشان در بحران شديد عقيدتى، اجتماعى،سياسى بسر مى‏برند.
    در اين وانفساى روزگار فرزند پيامبر با رسالت الهى خويش در صدد نجات امت جدشان بر آمده و با گامهاى بلند و استوار (طرحى نو) در ادبيات و رسومات عرب، که تا آنروز «ايام العرب» نام گرفته و از ويژگى مهمى برخوردار بود، با عنوان «ايام اللّه» به مردم جهان به ويژه مردم عرب عرضه کردند.
    براى شناخت طرح نجات آن امام بزرگ، شناخت زمينه‏هاى پديد آورنده قيام ماندگار آن امام همام يک ضرورت است. آنچه که دليل ماندگارى و بلند آوازه بودن (نهضت حسينى) مى‏باشد، تنها مقابله آنحضرت با مفاسد اجتماعى، سياسى عصر خود نبود. بلکه نهضت امام از اين نظر حائز اهمّيت است که قيام امام احياء کننده حيات مجدد اسلام ناب نبوى است. امام حسين(عليه السلام) همواره شاهد و ناظر زخمهاى مهلک بر پيکر اسلام اصيل بودند چه هنگامى‏که مادر بزرگوارشان با دفاع از حق (ولايت مولاى متقيان) قيام کردند و چه هنگامى که وصىّ بر حق پيامبر خدا بمدّت طولانى در سکوت و صبر غمبارى روزگار خود را سپرى کردند و چه زمانى که صلح تحميلى بر دوش برادر بزرگوارشان سنگينى مى‏کرد. بنابراين امام شهيدان تنها کسى بودند که درد امّت گمراه جدشان را مى‏دانستند و درمان را نيز مى‏توانستند تجويز کنند.
    مقاله حاضر در صدد تحليل کوتاهى در مورد اساس زمينه‏هاى نهضت امام برآمده و آنرا از دو بعد «منع حديث» و «جعل حديث»و آثار منفى آنها مورد تحليل قرار مى‏دهد.


    ادامه مطلب...

    حق‌شناس ::: شنبه 6/11/1386::: ساعت 8:0 عصر

    در روز عيد سعيد غدير، رهبر معظم انقلاب بيانات بسيار شيوايى پيرامون غدير داشتند.
    ضمن تبريک اين روز مبارک و فرخنده، عيد الله الأکبر، اين بيانات راهگشا را با هم مى‌خوانيم:

    بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم
    عيد مبارک غدير را به همه‏ى مؤمنان، به همه‏ى مسلمين در سراسر دنياى اسلام، به همه‏ى آزادگان که از اعماق دل مشتاق و دلباخته‏ى آن صفات و خصوصياتى هستند که ما در امير مؤمنان (عليه‏الصّلاة والسّلام) آنها را سراغ داريم، تبريک عرض مى‌کنيم. همچنين بالخصوص اين عيد سعيد را به همه‏ى ملت ايران و به شما حضار محترم که در اين جلسه‏ى صميمى حضور يافتيد و بخصوص به مردم عزيز و مؤمن کاشان، علماى اعلام و حوزه‏ى علميه‏ى اين شهر تبريک عرض مى‌کنيم.
    برادران و خواهران عزيز! مسأله‏ى غدير از چند جهت قابل توجه و اهتمام است. نبايد تصور کرد که عيد غدير يک عيدى مثل بقيه‏ى اعياد است. اگرچه جنبه‏ى نمادين و معنا و مضمون در همه‏ى اعياد اسلامى هست، ولى نه به اندازه‏اى که در عيد غدير اين معنا وجود دارد.
    يک بُعد اين مسأله، مسأله‏ى جهت اسلام و سمتگيرى حرکت اسلامى است که اين جزو اعتقادات ماست؛ اين جنبه‏ى ولايت است، اعتقاد به مسأله‏ى امامت و نصب امام از سوى پيغمبر يعنى در واقع از سوى خداوند متعال. اين يک بُعد قضيه است، که اگر با چشم تحقيق مسلمين به اين حادثه نگاه کنند، همه اين معنا را تصديق خواهند کرد که اين حرکت عظيم پيغمبر در ميانه‏ى راه حج، برگشت از حج، در وسط بيابان، در سال آخر عمر، با آن مقدمات، با آن مؤخرات، نام بردن از اميرالمؤمنين، معرفى کردن اميرالمؤمنين به اينکه «من کنت مولاه فهذا علىّ مولاه»، هيچ معنايى جز تعيين خط حکومت و ولايت در اسلام بعد از رحلت پيغمبر اکرم ندارد. معناش فقط همين است. محققين دنياى اسلام در طول تاريخ همين معنا را احساس کرده‏اند و فهميده‏اند از اين حادثه و اين عبارت پيغمبر. معلوم مى‌شود که از نظر اسلام، مسأله‏ى حکومت فقط اين نيست که يک قدرتى بيايد در رأس جامعه‏ى اسلامى قرار بگيرد و کارايى داشته باشد براى اداره‏ى حکومت و زندگى مردم با نظم و انضباط اداره بشود؛ مسأله فقط اين نيست از نظر اسلام، بلکه حکومت در نگاه اسلامى معناى امامت دارد.
    ادامه مطلب...

    حق‌شناس ::: يکشنبه 9/10/1386::: ساعت 1:49 عصر

    گروه معارف و تحقيقات اسلامى قم

    ... ادامه‌ى يادداشت قبلى

    گواهان صدق اين مدّعا
    فرض کنيد «مولا» در لغت معانى متعدّدى داشته باشد؛ ولى قرائن و شواهد فراوانى در حديث غدير و اين رويداد بزرگ تاريخى وجود دارد که هرگونه ابهامى را از ميان بر مى‌دارد و با همه، اتمام حجت مى‌کند:

    گواه اوّل:
    همان گونه که گفتيم در روز واقعه تاريخى غدير، حسان بن ثابت شاعر رسول خدا(صلى الله عليه وآله)، با کسب اجازه از پيامبر (صلى الله عليه وآله) برخاست و مضمون کلام پيامبر(صلى الله عليه وآله) را در قالب شعر ريخت، اين مرد فصيح و بليغ و آشنا به رموز زبان عرب، به جاى لفظ «مولى»، کلمه امام و هادى را به کار برد و گفت:
    «فقال له: قُم يا على فانّنى ..... رضيتک من بعدى إماماً و هادياً(20)؛ پيامبر به على فرمود: اى على برخيز که من تو را بعد از خود به عنوان امام و هادى انتخاب کردم»
    چنان که روشن است وى از لفظ «مولى» که در کلام پيامبر(صلى الله عليه وآله) بود، جز مقام امامت و پيشوايى و هدايت و رهبرى امت، چيز ديگرى استفاده نکرده است. در حالى که از اهل لغت و فصيحان عرب محسوب مى‌شود.
    نه تنها حَسّان شاعر بزرگ عرب از لفظ «مولى» اين معنى را استفاده نموده است، بلکه پس از وى ساير شعراى بزرگ اسلامى که بيشتر آنان از ادبا و شعراى معروف عرب بودند و برخى نيز از استادان بزرگ اين زبان به شمار مى‌آيند، از اين لفظ همان معنى را فهميدند که حسان فهميده بود، يعنى امامت و پيشوايى امّت!                  
    ادامه مطلب...

    حق‌شناس ::: جمعه 7/10/1386::: ساعت 12:0 صبح

    گروه معارف و تحقيقات اسلامى قم

    پيشگفتار
    نام غدير را همه شنيده ايم، سرزمينى است ميان مکّه و مدينه، در نزديکى «جُحفه» که در حدود200 کيلومترى مکّه واقع شده و چهارراهى است که حجّاج سرزمين هاى مختلف مى‌توانستند در آنجا از هم جدا شوند:
    راهى به سوى مدينه مى‌رود، در جهت شمال.
    راهى به سوى عراق مى‌رود، در جهت شرق.
    راهى به سوى مصر مى‌رود، در طرف غرب.
    و راهى به سوى يمن، در جهت جنوب.
    امروزه اين سرزمين، سرزمين متروکى است؛ ولى روزى شاهد يکى از بزرگترين حوادث تاريخ اسلام بوده، و آن، روزِ نصب على(عليه السلام) به جانشينى پيامبر گرامى اسلامى(صلى الله عليه وآله) در روز هيجدهم ذى الحجّه سال دهم هجرى مى‌باشد.
    گرچه خلفا روى جهات سياسى کوشيدند اين خاطره عظيم تاريخى را از نظرها محو کنند و هم اکنون نيز بعضى از متعصّبان [پيرو مکتب خلفا] به دلايلى که ناگفته پيداست، سعى در محو يا کم رنگ کردن آن دارند؛ ولى ابعاد اين حادثه آن قدر در صحنه تاريخ و حديث و ادبيات عرب وسيع است، که قابل پوشانيدن يا محو کردن نيست.
    و شما در اين کتابچه به مدارک و منابعى در اين زمينه برخورد مى‌کنيد که شگفت زده خواهيد شد، و از خود مى‌پرسيد:
    مسأله اى که اين همه دليل و مدرک دارد چگونه مورد بى مهرى و پرده پوشى قرار گرفته است؟!
    اميد است اين تحليل‌هاى منطقى و مدارکى که همه از منابع برادران اهل سنّت گرفته شده، وسيله اى براى تقريب صفوف مسلمين جهان گردد، و حقايقى که در گذشته به سادگى از کنار آن گذشته‌اند مورد توجّه دقيق همگان، به ويژه نسل جوان قرار گيرد.
    ادامه مطلب...

    حق‌شناس ::: پنجشنبه 6/10/1386::: ساعت 5:35 عصر

    جواد محدثى

    مسابقه «غدير» و «عيدگرفتن‏» اين روز مقدس، به زمان پيامبراکرم(ص) مى‏رسد. در دوران ائمه ديگر نيز اين سنت دينى‏ادامه داشته و امينان وحى الهى، همچون امام صادق(ع) و امام رضا(ع) آن را آشکار ساخته و يادش را گرامى و زنده نگه مى‏داشتند.
    پيش از آنان نيز، اميرالمؤمنين(ع) احياگر اين عيد بود.
    رمز عيد بودن «غدير» نيز، کمال دين و اتمام نعمت در سايه‌ى تداوم خط رسالت در شکل و قالب امامت بود.
    به فرمان پيامبر خدا(ص) مسلمانان مأمور شدند «ولايت‏» را به‏صاحب ولايت تبريک گويند و با آن حضرت بيعت کنند. رسول خدا نيزبراين نعمت الهى شادمانى کرد و فرمود: «الحمدلله الذي فضلنا على جميع العالمين».
    آيه قرآن که به صراحت، اين روز را روز اکمال دين و خشنودى پروردگار از اين واقعه و اين تعيين وصى دانسته، رمز ديگرى از عيد بودن غديرخم است. فرخندگى اين روز و عظمت اين مراسم و عيد بودن غدير، در آن روز و لحظه بر همگان روشن بود. اين نکته راحتى «طارق بن شهاب‏» مسيحى که در مجلس عمربن خطاب حضور داشت، فهميده بود که گفت: اگر اين آيه (اليوم اکملت لکم دينکم ...) (مائده / 3) در ميان ما نازل شده بود، روز نزول آيه ‏را عيد مى‏گرفتيم. هيچ يک از حاضران نيز حرف او را رد نکردند.
    خود عمر نيز سخنى گفت که به نوعى پذيرش حرف او بود.


    ادامه مطلب...

    حق‌شناس ::: چهارشنبه 5/10/1386::: ساعت 1:3 عصر

    شهيد مطهرى


    مقدمه
    کتاب شريف «الغدير»، موجى عظيم در جهان اسلام پديد آورده است. انديشمندان اسلامى، از زوايا و جوانب مختلف: ادبى، تاريخ، کلامى، حديثى، تفسيرى، اجتماعى بدان نظر افکنده‏اند. آنچه از زاويه اجتماعى مى‏توان بدان نظر افکند، «وحدت اسلامى‏» است. مصلحان و دانشمندان روشنفکر اسلامى عصر ما، اتحاد و همبستگى ملل و فرق اسلامى را، خصوصا در اوضاع و احوال کنونى که دشمن از همه جوانب بدانها هجوم آورده و پيوسته با وسايل مختلف در پى توسعه خلافات کهن و اختراع خلافات نوين است، از ضروريترين نيازهاى اسلامى مى‏دانند. اساسا چنانکه مى‏دانيم وحدت اسلامى و اخوت اسلامى، سخت مورد عنايت و اهتمام شارع مقدس اسلام بوده و از اهم مقاصد اسلام است. قرآن و سنت و تاريخ اسلام گواه آن مى‏باشد. از اين رو، براى برخى اين پرسش پيش آمده که آيا تاليف و نشر کتابى مانند «الغدير» -که به هر حال موضوع بحث آن، کهنترين مسئله خلافى مسلمين است- مانعى در راه هدف مقدس و ايده‏آل عالى «وحدت اسلامى‏» ايجاد نمى‏کند؟ ما لازم مى‏دانيم مقدمتا اصل مطلب را -يعنى مفهوم و حدود وحدت اسلامى- را روشن کنيم، سپس نقش کتاب شريف «الغدير» و مؤلف جليل القدرش، «علامه امينى‏» رضوان الله عليه، را توضيح دهيم.
    ادامه مطلب...

    حق‌شناس ::: سه‏شنبه 20/9/1386::: ساعت 11:14 صبح

    پس از وفات پيامبرصلى الله عليه وآله، جانشينى ايشان مهم‏ترين مسئله جامعه اسلامى بود. علاوه بر امام على‏عليه السلام، گروه‏ها و جريانات فکرى ديگرى مدعى دست‏يابى به خلافت بودند. آنان به منظور تحت‏الشعاع قرار دادن على‏عليه السلام در افکار عمومى، و شکستن انحصار جاذبه کاريزمايى او، به معرفى و تقويت نهاد کاريزمايى صحابه براى رقابت با اهل‏بيت‏عليهم السلام، در مرجعيت فکرى جامعه پرداختند. آنان در بُعد فرهنگى از ابزارهايى، چون سياست منع حديث، طرح عدالت و صحت اجتهاد صحابه، جعل حديث و... بهره گرفتند؛ اين جريان طى قرن‏هاى بعدى استمرار يافته، سازماندهى و تقويت شد.
    در اين مقاله اين تلاش‏ها در قالب نظريه روزمرگى کاريزماى ماکس وبر بررسى مى‏شود.
    جامعه اسلامى با گذشت يک دهه از شکل‏گيرى نخستين نمونه حکومت اسلامى در مدينه، رويکردى جديد به مسئله رهبرى را در رأس ساختار حکومت تجربه کرد. پس از رحلت پيامبرصلى الله عليه وآله جريانات فکرىِ مختلفى وجود داشتند که طبعاً راه حل‏هاى مختلفى، براى پر کردن خلأ شخصيت کاريزماتيک پيامبرصلى الله عليه وآله پيشنهاد مى‏کردند. خط فکرى اهل‏بيت‏عليهم السلام که به لحاظ مديريتى، حول محور على‏عليه السلام مى‏چرخيد، در عرصه تبليغ و تبيين آرمان‏هاى فکرى، قائم به شخصيت فاطمه‏عليها السلام و به لحاظ حوزه حمايت و دفاع اجتماعى، بيش از همه متکى به حمايت بنى‏هاشم بود. اين مکتب با پيشنهاد الگوى ولايى به جاى ساختار نبوى، کاريزماى امام معصوم‏عليه السلام را مناسب‏ترين گزينه براى جانشينى کاريزماى پيامبرصلى الله عليه وآله دانسته، مدعى ابتناء اين جانشينى بر نصب الهى بود.2 در مقابل، جريانات فکرى ديگرى نيز وجود داشتند که آهنگ ديگرى نواخته، طرح ديگرى در مى‏انداختند.3
    گروهى از صحابه، با طرحى هوش‏مندانه متکى بر روان‏شناسى و جامعه‏شناسى آن روز مدينه، از يک سو به سنت‏هاى جاهلىِ فروخفته در سايه فرهنگ اسلامى دامن زده و با افروختن آتشِ کينه‏هاى زير خاکستر مانده سال‏هاى بحران و تنشِ مبارزات دينى پيامبرصلى الله عليه وآله، جاذبه حقانيت ادعاى اهل‏بيت‏عليهم السلام را کم‏رنگ نمودند و از سوى ديگر با القاء روشى جديد براى مشروع‏نمايى ساختار نوين رهبرى جامعه اسلامى، به سرعت زمام مديريت افکار عمومى و اهرم قدرت سياسى را به دست گرفته، نهايتاً بر اوضاع مسلط شدند. از آن‏جا که بنى تيم به سبب موقعيت کم اهميتشان در ميان تيره‏هاى مطرحِ قريش هرگز در جنگ قدرت و رقابت‏هاى سياسى موجود ميان آنها، شرکت نداشتند، امکان سازش بر سر انتخاب ابوبکر به خصوص با توجه به شخصيت ظاهراً آرام و مسالمت‏جوى او بيش از هر کس ديگرى فراهم بود. در مقابل، احتمال بروز مشکلات و درگيرى‏هاى داخلىِ ميان قبايل، در حکومت على‏عليه السلام - به خصوص آنان که زخم خورده شمشير وى بودند - مانع تأييد او از جانب بسيارى از عافيت‏طلبان مى‏شد. عمر در جمله معروف خود که، سزاوار نيست که خلافت با نبوت، در بنى‏هاشم جمع گردد،۴ احتمال بروز چنين مخالفت‏هايى را يادآورى مى‏کند و سرکشى قبايل ديگر را در مقابل بنى‏هاشم پيش‏بينى مى‏نمايد، در حالى که در احتجاج با انصار، خلافت آنان را موجب طغيان عرب، و خويشاوندى قريش با پيامبرصلى الله عليه وآله را موجب تواضع در مقابل آنها مى‏داند و قرابت بنى‏هاشم با پيامبرصلى الله عليه وآله را عامل سرکشى عرب و مانع دست‏يابى على‏عليه السلام به خلافت معرفى مى‏کند۵ و بالاخره معلوم نمى‏شود که اين قرابت، موجب شرافت است يا بهانه ايجاد انزواى سياسى.
    ادامه مطلب...

    حق‌شناس ::: سه‏شنبه 13/9/1386::: ساعت 9:0 عصر

    در دوران حکومت امام اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب عليه السلام سه جنگ داخلي براي آن حضرت پيش آمد: جمل و صفين و نهروان.
    اين سه جنگ ناخواسته را ناکثين و قاسطين و مارقين بر امام عليه السلام تحميل کردند. به سبب همين سه جنگ، امام عليه السلام از بسياري از برنامه هاي انقلابي و اصلاحي که براي دوران حکومت خود در نظر گرفته بود، و آن را در همان روزهاي اوّل حاکميت اعلان کرده بود... بازماند و نتوانست کارهاي بزرگي را که در نظر داشت به مرحله عمل برساند و چه زيان هاي بزرگي که از اين سه جنگ ناخواسته به اسلام و مسلمين نرسيد!

    به هر حال اين سه جنگ از لحاظ حکم فقهي دو حالت متفاوت دارد.
    جنگ جمل و نهروان يک حالت، و جنگ صفين حالت ديگري دارد. تفاوت از اين جا پيدا مي شود که براي نظاميان و فرماندهان سپاه جمل و نهروان بعد از شکست در بصره و نهروان پشتيبان و پناهي نبود که سپاهيان شکست خورده و فراري جمل و نهروان را مجددا جمع آوري و سازمان دهي کند و از نو به جنگ بفرستد.
    لذا شکست آنان در صحنه جنگ به معناي تمام شدن غائله نظامي جمل و نهروان بود (نه اعتقادي). برخلاف جنگ صفين که اگر دشمن شکست مي خورد، پشت سر خود شام را داشتند و شام پناهگاه خوبي بود براي آنان؛ زيرا مي توانستند خود را از نو در آن سازمان دهي کنند و به جنگ امام عليه السلام برگردند. لذا با شکست فرضي لشکر شام غائله نظامي معاويه تمام نمي شد.
    اين تفاوت ميان «جمل و نهروان» و «صفين» سبب اختلاف در حکم فقهي اسراي جنگ صفين با اسراي جنگ جمل و نهروان مي باشد، که ما در اين مقاله به طور اجمال از اين اختلاف و ادله آن بحث مي کنيم.


    حکم اسراي اهل بغى

    در حکم اسراي اهل بغي ميان فقهاي ما اختلافي وجود ندارد در اين که اگر پشت سر اُسرا و فراريان جنگي اهل بغي پناهگاه، پشتيبان، نيروي مقاوم، سازمان دهي و... وجود داشته باشد اين اسيران را مي توان به قتل رسانيد و مي توان فراريان جنگي را تعقيب کرد و مجروحان آنها را کشت همانند اُسراي جنگ صفين. و چنانچه پشت سر آنها پناهگاه و نيرويي نباشد، که آنان را مجدّدا سازمان دهي کند، نبايد آنها را تعقيب کرد يا به قتل رسانيد و نبايد مجروحان آنها را کشت و اسيران را بايد آزاد کرد، مگر آن که مرتکب قتل يا جرحي شده باشند که بايد به قصاص برسند و آن بحث ديگري است.

    سخنان فقها
    ادامه مطلب...

    حق‌شناس ::: دوشنبه 28/8/1386::: ساعت 1:56 عصر


    ليست کل يادداشتهاى وبلاگ

    >> بازديدهاي وبلاگ <<
    بازديد امروز: 15
    بازديد ديروز: 42
    کل بازديد :10140

    >>اوقات شرعي <<

    >> معرفى <<
    گفتمان مذهبي
    مدير وبلاگ : حق‌شناس[90]
    نويسندگان وبلاگ :
    حبيب[4]
    حسين[0]


    >> پيوندهاي روزانه <<

    >> لوگوى وبلاگ <<
    گفتمان مذهبي

    >> يادداشتهاى قبلى <<

    >> سايتهاى مفيد <<

    >> لينک دوستان <<

    >>اشتراک در خبرنامه<<

    نام:

    ايميل: