گفتمان مذهبي
  • پست الکترونيک
  • شناسنامه
  •  RSS 
  • صفحه نخست
  • در ياهو

  • پاسخ آيت الله سبحانى:



    اهميت نهضت امام حسين عليه‌السلا‌م که به صورت يکى از «شورانگيزترين حماسه‌هاى تاريخ بشريت» در آمده، نه تنها از اين نظر است که همه ساله نيرومندترين امواج احساسات ميليون‌ها انسان را بر مى‌انگيزد و مراسمى پرشورتر از همه مراسم ديگر به وجود مى‌آورد، بلکه اهميت آن بيشتر بدين خاطر است که هيچ‌گونه «محرکي» جز عواطف پاک دينى و انسانى ندارد. اين تظاهرات پرشکوه که به خاطر بزرگداشت اين حادثه تاريخى انجام مى‌گيرد و برخلا‌ف ديگر تظاهرات، نيازمند هيچ‌گونه مقدمه‌چينى و فعاليت تبليغاتى نيست، از اين جهت در نوع خود بى‌نظير است.
    نکته‌اى که براى بسيارى از کسانى که از دور دست برآتشند هنوز به درستى روشن نشده و همچنان به صورت «معمايى» در نظر آنها باقى مانده اين است که:
    ـ چرا اين قدر به اين حادثه تاريخى اهميت داده مى‌شود؟
    ـ چرا امروز که از «حزب اموي» و دار و دسته آنها اثرى نيست و قهرمانان اين حادثه مى‌بايست فراموش شده باشند، اين ماجرا رنگ ابديت به خود گرفته است؟!


    پاسخ اين سؤال را بايد در لا‌به‌لا‌ى انگيزه‌هاى اصلى اين انقلا‌ب جستجو کرد. تجزيه و تحليل اين مسئله براى کسانى که از تاريخ اسلا‌م آگاهى دارند، پيچيده و دشوار نيست.
    ادامه مطلب...

    حق‌شناس ::: سه‏شنبه 16/11/1386::: ساعت 2:7 عصر

    پرسش 1:
    چرا اهل سنت به استناد «ليس منا من ضرب الخدود...» عزادارى نمى‏کنند؟


    پاسخ:
    يکم. اين حديث مربوط به جايى است که انسان براى عزيز از دست رفته‏اش خودزنى و گريبان چاک کند آن هم در حالى که معترض به قضاى الهى باشد و حرف‏هايى بزند و نوحه‏هايى گويد که موجب خشم خداوند است. اما گريه بر امام حسين(ع) و عزادارى بر آن حضرت، از افضل قربات است و از مصاديق تعظيم شعائر الهى و اعلام وفادارى نسبت به بزرگان مکتب و پيشوايان دينى است و فلسفه‏هاى متعددى دارد که در پاسخ به پرسش‏هاى پيشين مطرح شد.
    دوم. گريبان چاک کردن نيز در مواردى استثنا شده است و اشکال ندارد؛ مانند گريبان چاک کردن در فوت پدر، مادر، برادر، چنان که حضرت موسى(ع) در فراق هارون و امام حسن عسکرى(ع) در فراق امام هادى(ع) گريبان چاک کرده‏اند.وسائل الشيعه، ج 22، ص ۴02 و ج 3، ص 27۴.
    بنابراين گريه و نوحه و عزادارى و گريبان چاک‏کردن در ماتم ائمه(ع) خصوصاً امام حسين(ع) - که پدر معنوى امت اسلامى مى‏باشند - اشکال ندارد؛ بلکه موجب سعادت انسان و قرب به خداى سبحان است.
    گريه و نوحه‏اى که در روايات مورد مذمت قرار گرفته، نوحه‏اى است که با عدم رضايت خداوند همراه باشد و اين همان شيوه‏اى است که در جاهليت مرسوم بود و روايت پيامبر اسلام(ص) «ليس منا من ضرب الخدود و شق الجيوب و دعا بدعوة الجاهلية» ناظر به اين نوع عزادارى است.
    اما عزادارى امام حسين(ع) مقوله‏اى جدا است و روايات ما نيز به اين امر تشويق مى‏کند؛ چون در متن اين عزادارى، بقاى اسلام و تزلزل حکومت فاسدان و ظالمان نهفته است و ثمرات معنوى و اجتماعى زيادى به همراه دارد.



    پرسش 2:
    چرا برخى از اهل سنت در برابر عزادارى موضع‏گيرى مى‏کنند؟
    ادامه مطلب...

    حق‌شناس ::: پنجشنبه 27/10/1386::: ساعت 8:32 عصر

    ميز‌گرد و پرسش و پاسخ نشست در ادامه يادداشت قبلى
    دکتر الله اکبرى(دبير علمى نشست):
    جناب استاد پيشوايي! در صحبت‌هاى جناب آقاى ناصرى نظر ابن‌تيميه مطرح شد. در ‌باره قيام امام حسين(ع) ابن تيميه اظهار کرده است حرکت امام حسين(ع) جز فتنه و شرّ چيزى نبود. از طرفى اظهار کرده که حرکت امام حسين(ع) بر خلاف دستور پيامبر بوده و با اين که پيامبر نهى از تفرقه کرده بود و هم‌چنين ابن عباس و ابن عمر او را از قيام نهى کرده بودند در عين حال قيامى را صورت داده که نه مصلحت دينى داشته و نه مصلحت دنيوى. پاسخ حضرت‌عالى را در جواب اين اتهامات ابن تيميه مى‌شنويم.
    استاد پيشوايى:
    بفرماييد که ابن تيميه در کدام يک از کتاب‌هايش با اين تقرير گفته؟
    استاد ناصرى:
    در مناهج السنة.
    استاد پيشوايى:
    خوب، حالا من اصل شبهه را عرض مى‌کنم. تا آن جايى که من اطلاع دارم اين تقرير، تقرير ابن تيميه نيست. اين تقرير ابن عربى مالکى است. اجمالاً عرض مى‌کنم در يک جمله کوتاه ديدگاه اهل سنت و علماى اهل سنت به قيام امام حسين(ع) در يک جمع‌بندى به سه قسمت تقسيم مى شود؛ 1. طرفداران بسيار جدّى يزيد، 2. مخالفان بسيار جدّى يزيد، 3. و کسانى که معتدل بودند. اگر اين تقسيم‌بندى را بپذيريم. ابن عربى مالکى جزو دسته اول است، سبط بن‌جوزى جزو دسته دوم است و ابن خلدون جزو دسته سوم. با تفاوت‌‌هايى که هر دسته بين خودشان دارند.
    مسأله اين است که اگر بخواهيم ببينيم چرا ابن تيميه يا ابن عربى مالکى اين حرف را مى‌زند بايد مبناى آن‌ها را نگاه کنيم و بحث کنيم و آن اين که اصولاً کسانى که از يزيد جانبدارى مى‌کنند، خلافت يزيد را مشروع مى‌دانند. ظواهر قضيه هم حرف آن‌ها را تأييد مى‌کند مى‌گويند يزيد خليفه بود و مردم با او بيعت کرده بودند خوب معلوم است هر که عليه خليفه مشروع خروج کند شورش‌گر است. ابوبکر هم شورش‌گرها را سر‌جايشان نشاند. على بن‌ابيطالب(ع) هم خوارج را سر‌جايشان نشاند؛ يعنى ظواهر کار مى‌چيدند و بر حسب ظواهر استدلال صحيح است. مى‌گويند حسين بن على(ع) سبط پيامبر بود، عزيز بود، نيتش هم درست بود ولى خوب عليه خليفه خروج کرد. مبنا اين است؛ ابتدا يک نظريه درست مى‌کنند، خلافت يزيد را مشروع جلوه مى‌دهند. بعد امام حسين(ع) را در برابر او قرار مى‌دهند و مى‌گويند حرکت او بر خلاف اين خلافت مشروع است.
    ادامه مطلب...

    حق‌شناس ::: سه‏شنبه 25/10/1386::: ساعت 12:0 صبح

    معاونت پژوهشى مدرسه عالى امام خميني، وابسته به مرکز جهانى علوم اسلامى نشست علمى «عاشورا از نگاه اهل سنت» را با حضور استادان و پژوهشگران در تاريخ 1۵ بهمن 1383 برگزار کرد.
    در اين نشست حجت الا‌سلا‌م ناصرى داودى، مدير گروه تاريخ تشيع پژوهشکده‌ى سيره، سخن گفت و نهضت عاشورا را يکى از ماندگارترين و پراثرترين نهضت‌ها و جريان‌هاى تاريخى دانست که فراتر از يک فرقه در طول تاريخ اثرگذار بوده است، بلکه مرزهاى فرقه‌اى مذهبى و حتى دينى و جغرافيايى را در نورديده و دانشمندان، علما، سياست‌گذاران و اصلا‌ح‌گران را در خارج جهان اسلا‌م نيز به خود جذب کرده است.


    متن سخنرانى ايشان در پى مى‌آيد و مطالب مطرح شده در ميزگردى با حضور استاد پيشوايى و استاد يوسفى و غروى و دکتر الله‌اکبرى در يادداشت بعدى خواهد آمد.
    بسم الله الرحمن الرحيم
    بحث را با اجازه اساتيد و حضار گرامى آغاز مى‌کنيم. نهضت عاشورا يکى از ماندگارترين و پراثرترين نهضت‌ها و جريان‌هاى تاريخى است که فراتر از يک فرقه در طول تاريخ اثرگذارى داشته است. بلکه مرزهاى فرقه‌اى مذهبى و حتى دينى و جغرافيايى را در نور ديده است و در وراى حتى ملت و امت اسلامى داراى اثر‌گذارى بوده‌است و دانشمندان، علما، سياستگذاران و اصلاح‌گران را در خارج جهان اسلام نيز به خود جذب کرده‌است، چندان که آنان نيز به الگو‌بردارى و تحقيق و کنکاش در باره اين حادثه عظيم پرداخته‌اند. متأسفانه بسيارى از شيعيان بر اين پندارند که حادثه‌ عاشورا يا گرامى‌‌داشت و نکوداشت شهادت امام حسين(ع) و يارانش در عاشوراى ۶1 هجرى اختصاص به جامعه‌ شيعى دارد. حوادث جديدى که در سال‌هاى اخير توسط بعضى افراطى‌ها و بعضى از متحجرين که در اقليت محض در جامعه‌اسلامى هستند رخ داده و مى‌دهد، نشان مى‌دهد که دست‌هاى پيدا و پنهان دشمنان در کار است. هم‌چنين اين ذهنيت را بيشتر تقويت مى‌کند که عاشورا به جامعه شيعه اختصاص دارد و پاس‌داشت شهادت سالار شهيدان و يارانش مخصوص جامعه شيعه است.
    ادامه مطلب...

    حق‌شناس ::: دوشنبه 24/10/1386::: ساعت 12:0 صبح

    سؤال:
    طبق آنچه که در کتب شيعى آمده اولين کسى که براى امام حسين (ع) اقامه عزا کرد، حضرت آدم (عليه‌السلام) بوده است. نظر علماى اهل تسنن در اين زمينه چه مى‌باشد؟ آيا آنان نيز اين روايت را قبول دارند؟ آيا در کتبشان روايت‌هايى در رابطه با اولين کسى که قبل از به شهادت رسيدن سيد الشهدا(عليه‌السلام) بر آن حضرت اشک ريخته وجود دارد؟


    جواب:
    در کتب اهل سنت مواردى از ذکر ياد ابى عبد الله (عليه‌السلام) حتى قبل از تولد ايشان و قبل از زمان رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) نقل شده است:
    ادامه مطلب...

    حق‌شناس ::: يکشنبه 23/10/1386::: ساعت 6:58 عصر

    به نام حق و حقيقت

    مقدمه ناشر:
    مجموعه حاضر، بخشى از پرسشهايى است که يکى از طلاب مدارس علميه اهل سنت بنام «ع م مرادزهى» از استاد خود جناب مولوى «ط ن» طى نشستها و بحثهاى خصوصى و گاهى سر کلاس درس، پرسيده و بعضاً بى پاسخ مانده، و توسط يکى از دوستان او تنظيم و در نسخه هاى محدود، تکثير و به دست ديگر اساتيد و حضرات مولويها داده تا اگر چيزى به نظرشان رسيده پاسخ دهند.
    از اين دوست طلبه کراراً شنيده شده بود که مى گفت: اميدوارم مرا متّهم به طرفدارى از مکتب مودودى و برلوى، و يا ديگر گرايشهاى اسلامى و غير اسلامى نکنيد، چون من هميشه پيرو ديوبند بوده و هستم ولى انتظار داشته و دارم استادم مرا درک کند و شبهاتم را بى پاسخ نگذارد.
    و ما نيز صلاح نديديم که نام و مشخصات اين شخص برده شود. تا مبادا خداى نخواسته از طرف عده اى از جهّال مورد تعرّض قرار گيرد. بويژه ما بخش کمى از سؤالات او را تنظيم کرده ايم و در فرصتهاى آينده به بخشهاى ديگرى از آن مى پردازيم.
    ولى ـ او مدتى در مدارس علميه دار العلوم زاهدان، و مخزن العلوم خاش و شمس العلوم و حقّانيه ايرانشهر تحصيل و بعضاً تدريس و جهت تبليغ به پاکستان و هندوستان مسافرتهاى فراوانى داشته و دارد لذا از چهره هايى است که در قاره هند اکثراً او را مى شناسند و به نيکى و خوبى از او ياد مى کنند.
    او تمام برنامه چهار ساله دوره ابتدايى و اعداديه اعم از قاعده مولانا ابراهيم دامنى و اسلاميّات يک و دو، و قرآن مجيد، و فارسى پنجم و اجتماعى و تعليم الاسلام و چهل دعاء مسنون و کتاب العربية للناشئين 1، 2، 3 و4 و صرف بهايى و شروط الصلاة و چهل حديث و صرف مير و فقه قدورى و زاد الطالبين، و مختصر رياض الصالحين، و مرقات و اصول شاشى و فقه اکبر، و تمامى مراحل سطح اول تا چهار: که از سوره يوسف و هدايه، و نور الانوار (در اصول فقه) و العقيدة الطحاوية و فلسفة ميبذى، و تيسير مصطلح الحديث، و آثار السنن و الحصون الحميدية و تفسير جلالين و نخبة الفِکَر، و شرح معانى الآثار.
    و تمامى مراحل کلاس اوّل و دوّم خارج: اعم از کتابهاى مشکوة و تفسير بيضاوى و علوم القرآن قطان و سراجى، والهيئة الوسطى تا کتاب بخارى اوّل و دوّم و سپس نسائى، و ترمذى و صحيح مسلم و مسند امام اعظم و ابن ماجه، و موطّأ مالک را خوانده و اين مراحل را با موفقيت پشت سر گذرانيده، و از طرفى در مدارس علميه پاکستان همانند دار العلوم ـ منطقه ديوبند ـ اوتراپرادش و مدرسه مظاهر العلوم ـ سعادت على ـ نيز تردّد داشته و به کسب معارف پرداخته، و همگى او را مى‌شناسند.
    البته اين مجموعه بخشى از پرسشها است و اميدواريم بتوانيم در جزوه‌هاى بعدى مجموعه ديگرى از سؤالات را در اختيار حضرات بگذاريم و پاسخ قانع کننده‌اى بشنويم، و ذهن را از شبهات رهايى بخشيم.

    محمدنظر طوقى‌پور
    ايرانشهر


    توجه: جزوه حاضر (که به صورت کتاب هم منتشر شده) حاوى 150 سؤال مى‌باشد که به مرور در وبلاگ قرار داده خواهد شد.
    اما اگر کسى مشتاق مطالعه بود، مى‌تواند به
    سايت بعثه يا سايت تبيان مراجعه کند.

    * * *

    مقدمه شاگرد:
    استاد بزرگورام، دانشمند توانا، علامه، فاضل، جناب مولوى...
    به حق، لياقت شيخ الاسلامى را دارى، چون واقعاً اهل سنت و جماعت را يارى کردى، و مکتب سلفيت را نصرت، و به خط فکرى و اعتقادى ابن تيميه و ابن وهاب، کمال مساعدت را داشته و دارى، و در کلاسها و جلسات خصوصى، از شما استفاده‌ها بردم، و بدون اغراق مى‌گويم که ما پيروان سلف، و طرفداران وهابيت، به امثال و نمونه‌هاى شما سرافراز و سربلند هستيم.
    استاد بزرگوارم،
    به طور قطع مى‌دانم که تمامى شبهات و اشکالات عليه مذهب ما را با قدرت پاسخ مى‌دهى، و هيچ سؤال و ايرادى را بى‌پاسخ نمى‌گذارى، لذا پاره‌اى از شبهاتى را که سر کلاس، و در جمع خصوصى خودم و بعضى از شاگردان و هم کلاسى‌هايم مطرح کرده، و گاهى جواب هم داده شده را دوباره مطرح مى‌کنم تا به پاسخ آن استاد بزرگوار مزيّن شده. و همگان استفاده کنند و ضمناً شبهات ديگرى نيز در لابلاى مطالعاتم به ذهنم رسيده و بلا جواب مانده.
    در خاتمه انتظار دارم که اين سؤالات تا پيش از پاسخ، سرّى بماند و عناصر نفوذى از جماعت مودودى و رافضة به آن دست نيابند. چون ممکن است با القاء شبهات بيشتر مخصوصاً در قشر روشنفکر، آنان را از خط و مذهب سلفيگرى ـ خداى نخواسته ـ گمراه کنند.

    تلميذ شما
    ع م مرادزهى


    حق‌شناس ::: پنجشنبه 1/9/1386::: ساعت 5:32 عصر

    پاسخ:

    بعضى گفته‏اند :
    «آيات قرآن درباره مهاجرين و انصار يکى دو تا نيست ، آن هم در فرصت‏هاى متوالى پس از هجرت ، من يک آيه از سال دوم و يک آيه از سال نهم پس از هجرت را ذکر مى‏کنم که شامل کل مهاجرين و انصار مى‏شود . در سوره انفال که در سال دوم پس از هجرت پس از سوره بقره نازل گرديده مى‏خوانيم»
    مجله فصلنامه نهج البلاغه شماره ۵ - ۴ صفحه 182 .

    در پاسخ بايد گفت:
    مگر تفتازانى متوفاى 791 ، از علماء بزرگ کلامى اهل سنت نيست که مى‏گويد : «إنّ ما وقع بين الصحابة من المحاربات والمشاجرات على الوجه المسطور في کتب التواريخ ، والمذکور على ألسنة الثقات ، يدلّ بظاهره على أنّ بعضهم قد حاد عن طريق الحق ، وبلغ حد الظلم والفسق ، وکان الباعث له الحقد والعناد ، والحسد واللداد ، وطلب الملک والرئاسة»
    شرح المقاصد : 310/۵ .

    چرا ما در باره صحابه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم ، مقام و منزلتى را ادعا کنيم که آنها براى خود اين چنين منزلتى قائل نبودند به تعبير دکتر طه حسين «ولا نرى في أصحاب النبي ما لم يکونوا يرون في أنفسهم ، فهم کانوا يرون أنّهم بشر فيتعرّضون لما يتعرّض له غيرهم من الخطايا والآثام ، وهم تقاذفوا التهم الخطيرة ، وکان منهم فريق تراموا بالکفر والفسوق»
    الفتنة الکبرى ( عثمان ) : 170 - 173 .
    ادامه مطلب...

    حبيب ::: سه‏شنبه 22/8/1386::: ساعت 12:44 عصر

    اشاره: چندى پيش «صالح آل طالب» امام جمعه مسجدالحرام، در ضمن يکى از خطبه‌هايش با نشر اکاذيب و ايراد تهمت، شيعيان را مورد اهانت قرار داد. سخنان وى آنقدر بى‌پايه و زننده بود که خودش مجبور به کوتاه کردن سخن و پايان دادن غيرمنتظره خطبه گرديد.

    آنچه در پى مى‌آيد گفتارى از «آيت الله محمد على گرامى» استاد عالى حوزه علميه قم است که در گفتگو با خبرگزارى ابنا و در واکنش به اظهارات وى بيان نموده است:

    اعوذ بالله من الشيطان الرجيم
    بسم الله الرحمن الرحيم
    و صلى الله على سيدنا محمد و آله الطيبين
    همانطور که استحضار داريد بين 2 تا 3 هفته پيش امام جمعه مکه در حين ايراد خطبه‌هاى نماز جمعه، در خطبه اول مفصلاً درود بر پيغمبر (ص) و اهل بيت (ع) فرستاده ـ که البته در اولين جمله‌اش اهل بيت (ع) را ندارد و وقتى نام پيغمبر (ص) را مى‌برد همان صلى الله عليه وسلّم را مى‌خواند و «آله» را نمى‌گويد ـ اما دنبالش دارد که ذريه پيغمبر (ص) اشرف ذريه‌ها است. آنگاه رواياتى را در حمايت و بزرگداشت اهل بيت (ع) و حتى در باره مولا على (ع) و حضرت زهرا (س) نقل مى‌کند و آنگاه مفصلاً به ايرانيها و به اصطلاح فارسى‌ها حمله مى‌کند که اينها با نام اهل بيت (ع) دارند تجارت مى‌کنند و با عنوان علاقه به اهل بيت (ع) به صحابه وغيره توهين مى‌کنند که خود اهل بيت (ع) از اينها بيزارند. بعد هم وقتى مى‌خواهد اهل بيت را توضيح بدهد مى‌گويد: اينقدر ما در مکه و در حجاز اهل بيت داريم و مرادش از اهل بيت سادات هستند. اينها خلاصه کلام او است. من احساس کردم که مطالب او را بايد جمله به جمله بررسى کنم:
    1. اولين مطلبى که مى‌خواهم بگويم اين که او از صحيح بخارى و صحيح مسلم نقل مى‌کند که پيغمبر اکرم (ص) فرمود: «فاطمة بضعة مِنّي من اغضبها اغضبني»(1) يا در روايت ديگرى بيان مى‌کند که در صحيح بخارى و مسلم دارد که پيغمبر (ص) فرمود: «فاطمة بضعة منى يريبنى من ارابها و يؤذينى من آذاها = هر کس او را ناراحت کند مرا ناراحت کرده است و هرکس او را غضبناک و خشمگين کند مرا غضبناک و خشمگين کرده است».
    اولين مطلبى که ما در اينجا داريم که اگر شما اعتقاد به اين حديث داريد بگوئيد که آيا حضرت زهرا (س) وقتى از دنيا مى‌رفت از صحابه راضى بود يا غضبناک و اين که بر چه کسانى غضبناک بود؟ بگوئيد ببينيم که قبر حضرت زهراء (س) کجا است و چرا قبر يگانه دختر پيغمبر (ص) که نسلش از او است، مخفى است؟ اين جزو قطعيات است که حضرت فاطمه زهرا (س) عصبانى و ناراحت بود و بر حکومت وقت غضبناک بود. فدک را که پيغمبر (ص) به او بخشيده بود، از او گرفته و غصب کرده بودند و او را مضروب و مجروح ساختند. تهديد به آتش زدن خانه‌اش کردند و يا به اعتقاد ما خانه را آتش زدند. حالا فرض کنيم که خانه را آتش نزده باشند فقط تهديد به آتش زدن کرده باشند که اين در کتابهاى خودتان هست از جمله در کتاب الامامة و السياسة از «ابن قتيبه دينورى» آمده که خليفه دوم آمد جلوى در خانه على (ع) و گفت: «على بيرون بيايد وگرنه خانه را ـ با هر که در آن است ـ آتش مى‌زنم». فاطمه زهراء (س) فرياد زد: «در اين خانه حسن و حسين هستند». گفت: «آنها هم که باشند خانه را آتش مى‌زنم». آيا خود اين سخن توهين به فاطمه زهرا (س) نيست؟ آيا حضرت زهرا (س) از اين توهين راضى بوده است؟ پس او عصبانى و غضبناک بوده. سؤال ما اين است که او برچه کسى غضبناک بود؟ جز بر ايادى حکومت و خود حکومت و شخص حاکم؟ شما چرا از کنار اينها کورکورانه رد مى‌شويد؟ خودتان نقل مى‌کنيد و معناى آن را نمى فهميد؟ چرا بايد آدم چشمش را بر حقائق ببندد؟
    اواخر عمر حضرت زهرا (س) حتى دو خليفه، اول آمدند و حضرت امير (ع) را واسطه کردند براى ملاقات. حضرت زهرا (س) نمى پذيرفت. حضرت على (ع) که واسطه شدند پذيرفت و گفت: «خانه، خانه شما است هرچه شما بفرماييد». بالآخره پرده زدند. آن دو آن سوى پرده نشستند و حضرت زهرا (س) همين روايتى را که در صحيحين است بر آنها خواند و از آنها اقرار گرفت بر اين که پيغمبر (ص) اين را فرموده است. بعد هم دست به سمت آسمان بلند کرد و گفت: «خدايا! تو شاهد باش که من از اينها ناراضى‌ام». چطور شما اين مطالب را نقل مى‌کنيد و متوجه نيستيد که چه مى‌گوييد؟

    ادامه مطلب...

    حق‌شناس ::: چهارشنبه 16/8/1386::: ساعت 2:35 عصر

    پرسش :
    آيا از علماى شيعه کسى بوده است که سنى شده باشد؟


    پاسخ :
    بعد از بيان مطالب زير، پاسخ اين پرسش روش مي گردد.
    1. همه مي دانيم که شيعه داراي فرقه هاي و شاخه هايي متعددي است که شامل اماميه اثني عشريه، زيديه، اسماعيليه و شيعيان علوي ترکيه مي شود. براي همين مناسب است ابتدا تعريفي از معناي شيعه داشته باشيم: شيعه در لغت برد و معنا اطلاق مي شود، يکي توافق و هماهنگي دو يا چند نفر بر مطلبي، و ديگري، پيروي کردن فردي يا گروهي، از فرد يا گروهي ديگر و در اصطلاح به آن عده از مسلمانان گفته مي شود که بر خلافت و امامت بلافصل علي ـ عليه السّلام ـ معتقدند، و بر اين عقيده اند که امام و جانشين پيامبر - صلي الله عليه و آله و سلم - از طريق نصّ شرعي تعيين شده و امامت حضرت علي ـ عليه السّلام ـ و ديگر امامان شيعه نيز از طريق نص شرعي ثابت شده است.[1]
    با اين تعريف مشخص شد مراد از شيعه در پرسش، شيعه اثنا عشريه و شيعه واقعي از نظر اعتقادي است.
    2. اصطلاح اهل سنّت، در مقابل اصطلاح شيعه، يعني اعتقاد به اين که درباره ي امامت و خلافت نصّي از کتاب و سنّت وارد نشده و تعيين خليفه ي پيامبر و پيشواي مسلمانان پس از رسول اکرم - صلي الله عليه و آله و سلم - به انتخاب مسلمانان واگذار شده است. اين معنا بر همه ي فرق اسلامي غير از شيعه منطبق است.[2]
    اهل سنت داراي چهار مذهب فقهي هستند: 1. حنفي. 2. شافعي. 3. مالکي. ۴. حنبلي.
    آنچه امروز از لفظ اهل سنت متبادر مي شود همين گروه هاي چهار گانه است که داراي عقايد خاص و فقه خاص مي باشند و البته از لحاظ کلامي ده ها فرقه کوچک و بزرگ را شامل مي‏شود.
    3. مراد از علما شيعه کساني هستند که در سطح عالي در حوزه هاي علميه تحصيل کرده باشد و به درجه اجتهاد رسيده و يا در يکي از علوم اسلامي متخصص باشد.
    با اين توضيحات، و معيار هاي که بيان گرديد، کسي از علماي شيعه را سراغ نداريم که از مذهب خود دست برداشته باشد و با دلايل منطقي به اهل سنت گرويده باشد. گرچه شايد اهل سنت مدعي باشند که کساني از شيعه به مذهب اهل سنت گرويده اند در حقيقت اين ادعا به چند دليل قابل اثبات نيست:

    ادامه مطلب...

    حق‌شناس ::: يکشنبه 29/7/1386::: ساعت 4:19 عصر

    ليست کل يادداشتهاى وبلاگ

    >> بازديدهاي وبلاگ <<
    بازديد امروز: 15
    بازديد ديروز: 42
    کل بازديد :10140

    >>اوقات شرعي <<

    >> معرفى <<
    گفتمان مذهبي
    مدير وبلاگ : حق‌شناس[90]
    نويسندگان وبلاگ :
    حبيب[4]
    حسين[0]


    >> پيوندهاي روزانه <<

    >> لوگوى وبلاگ <<
    گفتمان مذهبي

    >> يادداشتهاى قبلى <<

    >> سايتهاى مفيد <<

    >> لينک دوستان <<

    >>اشتراک در خبرنامه<<

    نام:

    ايميل: