<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>گفتمان مذهبي</title>
<link>http://taghrib.ParsiBlog.com</link>
<description>نسخه XML از وبلاگ " گفتمان مذهبي "</description>
<language>fa</language>
<generator>ParsiBlog.com RSS Generator</generator>
<lastBuildDate>Wed, 20 Aug 2008 11:46:39 GMT</lastBuildDate>
<author>حق‌شناس</author>
<item>
<title>پاسخى بر سخنان و ادعاهاى مولوى خيرشاهى</title>
<link>http://taghrib.ParsiBlog.com/622205.htm</link>
<description>&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;P align=justify&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT color=#004080&gt;&lt;STRONG&gt;بسم الله الرحمن الرحيم&lt;BR&gt;الحمد لله ربّ العالمين وصلى الله على محمد وآله الطاهرين&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;چندى است فيلم كوتاهى به صورت بلوتوثِ موبايل،(1) حاوى سخنان يكى از مولوى‌هاى اهل سنت به نام خيرشاهى، دست به دست مى‌شود.&lt;BR&gt;اين آقاى مولوى، به بهانه دفاع از اهل سنت و خلفايشان، در سخنانى توهين‌آميز، ايرانيان را مرهون احسانات عمر مى‌داند، و از آنان مى‌خواهد پاى عمر را ببوسند، حتى پا را فراتر نهاده، مى‌گويد: «به والله قسم بايد سُم اسب حضرت عمر را ببوسند!!» و در جسارتى ديگر مى‌گويد: «هزاران امام خمينى، به والله قسم شاگرد مكتب عمر و ابوبكر هم حساب نمى‌شوند.» و...&lt;BR&gt;البته سخنان اين آقاى مولوى ـ كه به ضدّيت با تشيع شهره است ـ به همين فيلم خلاصه نمى‌شود و در همه سخنانش توهين و جسارت موج مى‌زند. در اين نوشته به محورهاى مطرح شده در اين سخنان مى‌پردازيم و پاسخ به ديگر سخنانش را به فرصتى ديگر موكول مى‌كنيم.&lt;BR&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;* * *&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000a0&gt;* جناب مولوى، شما در باب علم و دانش خليفه‌ى دوم جناب عمر سخن گفته‌ايد و آن را چند هزار برابر علم امام خميني(ره) دانسته‌ايد.&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;BR&gt;فرض كنيد در واقع هم همينطور باشد، ولى چگونه مى‌توانيد آن را ثابت كنيد؟&lt;BR&gt;در مسند احمد بن حنبل، ج4، ص319 و در سنن ابي‌داوود، ج1، ص53 و سنن نسائي، ج1، ص60 آمده است كه: در مورد كسى كه يك ماه و دو ماه آب پيدا نمى‌كند خليفه گفت: «اما من نماز نمى‌خوانم تا آب پيدا كنم» يعنى مسأله تيمم را در خاطر نداشت.&lt;BR&gt;در سنن كبري، ج7، ص442 و تفسير رازي، ج7، ص484 و درّالمنثور سيوطى، ج1، ص288 و كتاب‌هاى ديگر آمده است كه: خليفه دوم تصميم گرفت زنى را كه در شش ماهگى فرزندش متولد شده بود، سنگسار كند. حضرت علي(عليه‌السلام) با خواندن آيه‌ى «وَحَمْلُهُ وَفصالُه ثَلاثونَ شَهراً»2 ثابت كرد كه مدت باردارى مى‌تواند شش ماه باشد. و عمر، آن زن را آزاد كرد و گفت: «لَولا عليٌ لَهَلَكَ عُمَر؛ اگر على نبود عمر هلاك مى‌شد.»&lt;BR&gt;در تفسير ابن كثير، ج1، ص467 و درّالمنثور، ج2، ص133 و بسيارى از كتاب‌هاى ديگر دانشمندان اهل سنت آمده است كه: «خليفه دوم به زيادىِ مهر زن‌ها اعتراض كرد. يكى از زنان به خليفه معترض شده و آيه «وَآتَيْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنطَاراً»3 را خواند و خليفه اشتباه خود را پذيرفت» يعنى خليفه به آيه‌ى شريفه‌ى قرآن توجه نداشت.&lt;BR&gt;در تفسير ابن‌جرير، ج30، ص38 و كشاف زمخشري، ج3، ص253 و درّالمنثور سيوطى، ج6، ص317 و بسيارى ديگر از كتاب‌هاى بزرگان اهل سنت آمده است كه خليفه آيه‌ى شريفه‌ى «وَفَاكِهَةً وَأَبّاً»4 را تلاوت كرد و درباره‌ى معناى آن از ديگران! سؤال كرد و بعد گفت: «ما از به تكليف افتادن در فهم اين‌ها منع شديم!»&lt;BR&gt;شما براى اينكه بدانيد نظر خود جناب عمر درباره‌ى علم و دانش خودش چيست، كافى است به جمله‌ى «كُلُّ النّاسِ أَعلَم مِن عُمَر» در تفسير قرطبي، ج14، ص227 و تفسير زمخشري، ج2، ص445 و تفسير سيوطي، ج5، ص229؛ و جمله‌ى «كُلُّ أَحَدٍ أَفقَهُ مِن عُمَر» در كتاب رياض النضرة، ج2، ص196 و كفايه كنجي، ص105، مراجعه كنيد.&lt;BR&gt;خطبه‌ى خليفه را بخوانيد كه گفت: «هر كس مى‌خواهد از قرآن سؤال كند، به نزد ابى بن كعب برود و هر كس مى‌خواهد از حلال و حرام سؤال كند، سراغ معاذ بن جبل برود و هر كس مى خواهد از واجبات سؤال كند، به نزد زيد بن ثابت برود و هر كس مى‌خواهد از مال و ثروت سؤال كند، نزد من بيايد كه من خزانه‌دار مى‌باشم.» اين خطبه در سنن كبرى بيهقي، ج6، ص210 و سيره‌ى عمر ابن‌جوزي، ص87 آمده است.&lt;BR&gt;همچنين به كتاب صحيح بخارى (ج3، ص151) مراجعه كنيد. در آنجا آمده است: «تمتّعنا على عهد رسول الله صلى الله عليه وسلّم ونزل القرآن قال رجل برأيه ما شاء» كه نشان مى‌دهد يا خليفه نظر رسول خدا(صلى‌الله عليه وآله) را نمى‌دانسته و يا نظر خود را بر نظر رسول خدا(ص) ترجيح داده است!.&lt;BR&gt;در مورد علم و دانش خليفه مراجعه كنيد به: بيهقى در شعب‌الايمان و تفسير قرطبى، ج1 ص34 و ابن‌جوزى در سيره‌ى عمر، ص165 با سند صحيح از عبدالله بن عمر آورده كه گفت: «تَعلّم عُمَر سورة البقرة في اثنَتي عَشرة سَنة فلمّا ختمها نَحر جزوراً؛ عمر سوره‌ى بقره را در دوازده سال! ياد گرفت و چون ختمش نمود، شترى قربانى كرد.» حالا حساب كنيد اگر يادگيرى سوره‌ى بقره ـ كه كمتر از دو و نيم جزء قرآن است ـ 12 سال طول بكشد، تمام قرآن چه قدر طول مى‌كشد؟!&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000a0&gt;* همچنين آقاى مولوى، به مناسبت يادى هم از خليفه‌ى اول (ابى‌بكر) كرده‌اند و درباره‌ى علم ايشان سخن گفته‌اند. &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;جناب ابوبكر كه بنا بر ادعاى بعضى از علماى اهل سنت، اولين! نفر و از نظر همه، جزو اولين كسانى بوده است كه به رسول خدا(ص) گرويده است و حدود 20 سال در محضر شريف ايشان بوده و دو سال و اندى هم پس از ايشان بر كرسىِ خلافت نشسته و محل مراجعه‌ى همه افراد و قبائل و عشاير بوده است، تمام رواياتى كه از ايشان نقل شده، فقط 142 روايت است و «درّالمنثور» از هفده هزار حديث، كمتر از ده حديث از خليفه‌ى اول نقل شده است! تازه از اين 142 حديث، مسلم و بخارى هر دو با هم تنها بر صحّت 6 روايت آن اتفاق دارند و شخص بخارى 21 روايت و شخص مسلم تنها يك عدد از اين‌ها را صحيح مى‌داند!. حالا شما مقايسه كنيد بين روايات خليفه‌ى اول و احمد بن حنبل كه مى‌گويد هفتصدوپنجاه هزار حديث از پيامبر در اختيار داشتم و حافظ مسلم صاحب صحيح كه مى‌گويد در نزد او سيصد هزار حديث بوده است. و نيز مقايسه كنيد با ابوهريره كه تنها سه سال با پيامبر بوده است و ابن مخلّد تنها پنج‌هزاروسيصدوچند حديث از ابوهريره نقل كرده است. آن‌وقت ببينيد ادعاى جناب مولوى در مورد علم و دانش اين دو صحابه‌ى پيامبر چه قدر با آنچه علماى بزرگ اهل سنت گفته‌اند، مطابقت دارد؟&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000a0&gt;* در مسأله اهانت به خلفا و اينكه نبايد عواطف برادران اهل سنت را خدشه‌دار كرد،&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; من هم با شما موافق هستم و همه‌ى مصلحين هم بر اين مسأله تأكيد مى‌ورزند. ولى اى كاش مسلمان‌هاى صدر اسلام نيز حساسيت شما را داشتند و از اهانت و تضعيف اصحاب پيامبر خوددارى مى‌كردند. اما متأسفانه اين‌طور نشد. شما خوب مى‌دانيد اصحاب پيامبر(ص) اهانت به خليفه سوم عثمان را به كجا كشاندند. آيا اصحاب پيامبر بر عليه خليفه شورش نكردند؟ آيا حتى آب را بر روى او نبستند؟ كه به گواه تاريخ، على(ع) برايش آب فرستاد. آيا بالآخره او را نكشتند؟ آيا محمد بن ابي‌بكر كه خال المؤمنين است، يكى از سردمداران مخالفان خليفه نبود؟ و آيا جناب ام‌المؤمنين عائشه، بارها مردم را عليه عثمان تحريك نكرده بود كه «اقتُلوا نَعثلاً فقد كَفر؛ نعثل را بكشيد كه كافر گشته است»؟5&lt;BR&gt;نمى‌دانم چگونه صداقتتان را باور كنم كه در يك سخنرانى هم از اهانت به خلفا و صحابه‌ى پيامبر(ص) گلايه مى‌كنيد و هم از طلحه و زبير دفاع مى‌كنيد؟! مگر همين طلحه و زبير نبودند كه مردم را بر عليه خليفه سوّم شوراندند؟ مگر همين طلحه و زبير نبودند كه همسران خود را در پرده نگه داشتند ولى در يك توهين آشكار به پيامبر اكرم(ص)، همسر او و دختر خليفه اول، عايشه را سوار بر شتر كرده و به ميدان جنگ كشاندند؟ مگر راه‌اندازى جنگ بر عليه خليفه‌ى چهارم از خلفاى راشدين، على(ع) و كشتن چند هزار از ياران آن حضرت و به كشتن دادن چند برابر آن از مردمانى كه به‌خاطر اعتقاد به عايشه ام‌المؤمنين، به ميدان جنگ با خليفه‌ى مسلمين آمدند، بزرگترين اهانت به اسلام و خليفه‌ى مسلمين و آن اهل حلّ و عقدى كه على(ع) را انتخاب كردند، نيست؟&lt;BR&gt;چگونه است طلحه و زبير آزاد هستند با بيرون آوردن همسر پيامبر از خانه به پيامبر اهانت كنند، با جنگيدن با خليفه‌ى مسلمين به او و كسانى كه او را انتخاب كردند اهانت كنند، بلكه به روى آنها شمشير بكشند و آنها را بكشند؛ آن وقت ديگران حق ندارند حتى آنچه را در تاريخ به وقوع پيوسته و كارهايى را كه آنها انجام داده‌اند، در روزنامه‌اى بنويسند و يا در سريالى به تصوير بكشند؟&lt;BR&gt;شما چرا به طلحه و زبير نمى‌گوييد: «اى كاش خنجر را به قلب ما فرو مى‌كرديد ولى مردم را بر عليه خليفه‌ى سوم تحريك نمى‌كرديد. اى كاش شما خنجر را به قلب ما مى‌كوبيديد ولى همسر پيامبر را از خانه بيرون نمى‌كشيديد و براى اهداف شوم سياسى خود از شهرت و محبوبيت او سوء استفاده نمى‌كرديد. اى كاش خنجر خود را در قلب من ملّا فرو مى‌برديد ولى بر عليه خليفه‌ى مسلمين، جنگ جمل را به راه نمى‌انداختيد.»&lt;BR&gt;آقاى مولوى، آيا مى‌توانيد انكار كنيد كه ده‌ها سال از زمان معاويه تا زمان عمر بن عبدالعزيز، على(ع) را در نمازهاى جمعه و منابر سبّ و لعن و اهانت مى‌كردند و اين كار توسط معاويه و به دستور او شروع شد و بقيه‌ى بنى‌اميه هم اين سنّت! را ادامه دادند؟ شما چرا به معاويه و بنى‌اميه اعتراض نمى‌كنيد كه: «اى كاش خنجر خود را در قلب من ملّا و مدافع صحابه فرو مى‌كرديد ولى خليفه‌ى چهارم، داماد پيامبر(ص)، شوهر حضرت زهرا(س) و پدر حسن و حسين(ع) دو سروَر جوانان اهل بهشت را سبّ و لعن نمى‌كرديد»؟ &lt;BR&gt;چرا از طعنه يا بدگويى بعضى از مردم نسبت به تعداد اندكى از صحابه ناراحت مى‌شويد و از آن همه توهين‌هايى كه بعد از رسول خدا(ص) به على(ع) و پاره‌ى تن رسول خدا، فاطمه زهرا(س) و صحابه‌ى بزرگى همچون ابوذر و عمار شد، ناراحت نمى‌شويد و به مسبّبين آن اعتراض نمى‌كنيد؟&lt;BR&gt;چرا به حافظ محمد ابراهيم اعتراض نمى‌كنيد كه داستان‌هاى تلخ بعد از رحلت پيامبر(ص) را ـ كه شما و همفكرانتان بر خلاف مستنداتى كه در كتب و منابع خودتان آمده اصرار داريد منكرش شويد ـ به‌صورت افتخارآميز! در قصيده‌ى خود آورده و با اين كار، آتش كينه و دشمنى را بين برادران مسلمان شعله‌ور كرده است؟ آنجايى كه (در ج1 ص82 ديوانش) گفته است: &lt;BR&gt;و قولةٍ لِعلي قالها عُمر اكرم بسامِعها اعظم بمُلقيها &lt;BR&gt;حرّقت طرك الا ابقي عليك بها ان لم تبايع و بنتُ المصطفى فيها &lt;BR&gt;ما كان غير أبي حفص يفوه بها أمام فارس عدنان و حاميها(6) &lt;/FONT&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;و عجيب‌تر آنكه برخى از بزرگان مصر هم از چنين شاعرى ـ با اين شعورش ـ تقدير كرده و ديوانش را مكرّر چاپ مى‌كنند!. چرا به اين شاعر و امثال آن نمى‌گوييد: «خنجر به قلب من ملاّ فرو كنيد ولى پسر عمو و داماد پيامبر و بانوى بزرگ اسلام(ع) را با شعر خود مورد اهانت قرار ندهيد و مجدداً خاطرات تلخ تاريخ را زنده نكنيد.»؟ &lt;BR&gt;جناب مولوى، به مردم چه بگوييم؟ صحابه‌ى پيامبر(ص) كه آن شخصيت بي‌نظير را از نزديك ديده بودند. شخصيتى كه قرآن خطاب به وى مى‌فرمايد: «إنّكَ لَعَلى خُلُق عَظيم» و از طرف ديگر به همه و بيش از همه به صحابه مى‌فرمايد: «ولكم في رسول الله اسوة حسنة». آن وقت همين صحابه به جان يكديگر مى‌افتند. برخى را مى‌كشند، همانگونه كه عثمان را كشتند. بعضى بر عليه بعضى ديگر لشكر‌كشى مى‌كنند، آنطور كه طلحه و زبير و ديگران بر عليه على(ع) اين كار را كردند. بعضى عدّه‌اى از صحابه را تبعيد مى‌كنند، آنگونه كه عثمان، ابوذر (صحابى بزرگ پيامبر) را تبعيد كرد تا تنها و مظلومانه در ربذه جان باخت. برخى از صحابه صحابه‌ى ديگر را بر عليه ديگر اصحاب پيامبر(ص) تحريك مى‌كنند، همانطور كه طلحه و زبير و عايشه و عمروعاص نسبت به عثمان كردند. بعضى ناسزا و سبّ و لعن را نسبت به بعضى ديگر رسمى مى‌كنند، آنگونه كه معاويه نسبت به على(ع) كرد. بعضى با بعضى قهر كرده و با خدا عهد مى‌كنند كه تا زنده‌اند با آن ديگرى حرف نزند آنطور كه عبدالرحمن‌بن‌عوف نسبت به عثمان، خليفه‌ى سوم انجام داد.&lt;BR&gt;با اين همه سوابقى كه برخى از صحابه دارند، انصاف دهيد آيا مردم از ما و شما قبول مى‌كنند كه باز هم همه‌ى آنان را مبرّاى از خطا و گناه دانسته و هيچ نقدى را بر آنان روا نشمريم و به مردم بگوييم شما حق نداريد به هيچ‌يك از كسانى كه چند صباحى با پيامبر(ص) بودند و عنوان «صحابه» داشتند، بگوييد بالاى چشمتان ابرو؟&lt;BR&gt;مگر شما ادّعا نمى‌كنيد پيامبر فرمود: «أصحابي كالنّجوم بأيّهم اقتدَيتُم اهتَدَيتُم؛ اصحاب من مانند ستارگان هستند به هر كدام اقتدا كنيد هدايت مى‌شويد.»7 اگر مردم به شما بگويند ما به آن صحابه‌اى كه به يكديگر ناسزا گفته و صحابه‌ى ديگر را سبّ مى‌كردند، مى‌خواهيم اقتدا كنيم، چه جوابى داريد به آنها بدهيد؟&lt;BR&gt;از همه بالاتر مردم به ما مى‌گويند: وقتى خود پيامبر(ص) برخى از اصحابش را لعنت مى‌كند، اين نشانه‌ى اين است كه بعضىِ از اصحاب مستحق لعن بوده و لعنت كردن آنان جايز است وگرنه خود پيامبر ـ كه اسوه‌ى حسنه است ـ اين كار را نمى‌كرد. &lt;BR&gt;مى‌گويند: مگر پيامبر(ص) (همان‌طور كه در تاريخ طبرى ج11 ص357 آمده) روزى كه ابوسفيان را سواره ديد كه معاويه و برادرش همراهش بودند، نفرمود: «اللّهم الْعَن الْقائِد والسائِق والراكِب؛ خدايا آنكه سواره بر مركَب است و آنكه مركَب را مى‌كَشد و آنكه مركَب را به جلو مى‌راند لعنت كن»؟ &lt;BR&gt;بايد جواب مردم را چه داد؟ آيا بايد به دروغ به مردم گفت: اينها همه كذب است و هر چه فلان مولوى مى‌گويد راست است؟! &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000a0&gt;* قسم ياد كرده‌ايد كه هزاران امام خمينى، شاگرد مكتب عمر و ابوبكر هم حساب نمى‌شوند.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;هرچند اين سخن از طرف شما به‌صورت توهين‌آميز و به زعم خودتان با هدف كوچك‌شمردن امام راحل(ره) و بزرگ جلوه‌دادنِ خلفا گفته شده، ولى حقيقت هم همين است كه مكتب خلفايتان نتوانسته و توان اين را هم ندارد كه مُصلحانى همچون امام خمينى(قدّس سرّه) بپروراند. اگر با ديده‌اى حقيقت‌بين به تاريخ 1400 ساله بنگريد، خواهيد ديد هر جا كسى در مقابل ظلم و جور پرچم برافراشته و با جان و مال از اسلام ناب محمدّى(ص) دفاع كرده است، پرورش‌يافته‌ى مكتب اهل‌بيت(ع) بوده است، نه مكتب خلفا.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000a0&gt;* همچون ديگر همفكرانتان ـ مخصوصاً آنهايى كه اصولاً ما ايرانيان، اعم از شيعه و سنى را مجوس مى‌نامند ـ فتوحات صدر اسلام (مخصوصاً فتح ايران) را پتكى ساخته‌ايد كه به‌خاطر آن بايد پاى عمر و سم اسبش را هم ببوسيم!.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;عجب از شما و همفكرانتان كه بوسيدن كعبه و ضريح پيامبر(ص) را شرك مى‌دانيد، آنگاه ما را صراحتاً و آشكارا دعوت به چنين شركى مى‌كنيد؟&lt;BR&gt;اگر اندك مطالعه‌ى تاريخى ـ حداقل در كتب معتبر خودتان ـ مى‌داشتيد و اوضاع اجتماعى، سياسى و فرهنگى ايرانيان را مى‌دانستيد و از چگونگى قبول اسلام از طرف ايرانيان اطلاع كسب مى كرديد، اينگونه توهين‌آميز سخن نمى‌رانديد و سُم اسب جناب عمر را به رخ ما نمى‌كشيديد و آن را جايگزين نور تابنده‌ى اسلام ـ كه قلب هر انسان ستم ديده را تسخير مى‌كرد ـ نمى‌كرديد!&lt;BR&gt;سخن از فتوحاتى كه به اسم اسلام انجام شد و انحرافاتى كه توسط برخى عوامل آن پديد آمد و ظلمها وجناياتى كه بر بى‌گناهان و اسيران روا داشته شد، بسيار است كه قتل‌عام مردم تسليم شده و امان داده شده‌ى شهر طميسه در جنگ گرگان توسط سعيدبن‌عاص،8 كوركردن چشم هزار تن از ساكنان شهر انبار در جنگ ذات‌العيون توسط خالدبن‌وليد9 و گردن‌زدن اسيران در صف 22 كيلومترى در جنگ طالقان10 تنها گوشه‌اى از آن است.&lt;BR&gt;جهت اطلاع بيشتر مى‌توانيد به فصلنامه‌ى تاريخ در آيينه پژوهش (وابسته به مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(ره)) و نيز مقالات موجود در سايت مؤسسه حضرت ولى عصر(عج) به نشانى &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.valiasr-aj.com/&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;www.valiasr-aj.com&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=2&gt; مراجعه كنيد.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000a0&gt;* از نماز جمعه‌ها و رسانه‌ها و صدا و سيما و سريال‌ها ـ با الفاظى توهين‌آميز ـ گلايه كرده‌ايد كه چرا گاهى حقيقتى از تاريخ را بيان مى‌كنند كه در آن عملكرد برخى از اصحاب مورد نقد قرار مى‌گيرد؟&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;جناب مولوى، چاره كار اينها نيست. چاره اين كار كتب حديث و تاريخ و فقه و رجال اهل سنت است. براى از بين‌بردن نقاط ضعف برخى از صحابه، بايد دعا كرد خداوند ريشه تمام اين كتاب‌ها را از ميان بر كند! زيرا پيروان مكتب اهل بيت(عليهم‌السلام) اكثر نقاط ضعف صحابه را از ميان همين كتاب‌ها در طول تاريخ پيدا كرده‌ا‌ند. البته اين دعا هم قابل استجابت نيست، زيرا خداوند اراده كرده است كه فضائل اهل بيت و نقاط ضعف كسانى كه در مقابل اهل بيت(ع) بوده‌اند، در همين كتاب‌هاى اهل سنت ـ با آن همه جرح وقدح وجعل احاديثى كه توسط بنى‌اميه و ديگران روا شد ـ باشد و در همه دنيا پراكنده شود تا حجت بالغه‌ى الهى بر كسانى كه طالب حق و حقيقت‌اند، تمام باشد. &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000a0&gt;* اما اظهار نظر شما راجع به جمعيت 20 ميليوني!!! اهل سنت در ايران&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;براى اينكه براى جسارتهاى متعدّدتان ـ كه بخش كوچكى از آن در اين قطعه فيلم بود ـ توجيهى دست‌وپا كنيد، مى‌گوييد 20 ميليون اهل سنت در ايران وجود دارد! ان‌شاءالله كه بقيه اطلاعات شما مانند اين آمار غلط نباشد، كه متأسفانه چون همه‌جا عينك تعصّبِ افراطى بر چشم نهاده‌ايد، اشتباهاتتان خيلى فراتر از اين‌هاست.&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;اولاً:&lt;/STRONG&gt; در فرهنگ قرآنى، آنچه مطلوب و داراى ارزش است، كيفيّت است، نه كمّيت. اگر نظرى بر قرآن كريم بياندازيد خواهيد ديد خداوند متعال بارها و بارها جمعيت كم ـ داراى كيفيّت ـ را تحسين فرموده است: «كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَليلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثيرَةً بِإِذْنِ اللّهِ»11 و «وَ قَليلٌ مِنْ عِبادِي الشّكُورُ»12 اما از آن طرف اكثريتِ بى‌محتوا، همواره مورد مذمّت خداوند در قرآن كريم است: &lt;BR&gt;«وَما أَكْثَرُ النّاسِ وَلَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنينَ وَلَكِنّ أَكْثَرَهُمْ لايَشْكُرُونَ»13 و «وَلَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنّمَ كَثيراً مِنَ الْجِنّ‏ِ وَاْلإِنْسِ»14 &lt;BR&gt;شيطان گفت «وَلا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرينَ»15 و خداوند هم سخن او را ردّ نكرد، بلكه فرمود: «لأَمْلأنَّ جَهَنَّمَ مِنكُمْ أَجْمَعِينَ»16&lt;BR&gt;برويد در قرآن شمارش كنيد ببيند چه‌قدر درباره‌ى اكثريت فرموده است: يَجْهَلوُن، فاسِقُون، لايَشكُرُون، لايُؤمِنُون، لايَسْمَعُون، لايَعْقِلُون؟&lt;BR&gt;پس صِرف جمعيت فراوان از يك قوم و فرقه و مذهب، در منظر قرآن هيچ فضيلت و منقبتى به حساب نمى‌آيد، همانگونه كه صِرف صحابى بودن يا هم عصر بودن با پيامبر(ص)، به خودى خود مقام و شأنيتى براى افراد ايجاد نمى‌كند و آنچه اصل است ـ و شامل صحابه هم مى‌شود ـ تقواست، «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ»17&lt;BR&gt;الآن جمعيت مسيحيان دنيا بيشتر از همه اديان است ولى آيا اكثريت بودن آنها دليل بر حقانيتشان است؟ الآن اكثريت جميعت مسلمين، فرقه‌هاى مختلف برادران اهل سنت هستند. آيا اين دليلِ صحّت همه‌ى اعتقادات آنها مى‌شود؟ &lt;BR&gt;پس اگر 99% مردم ايران هم از اهل سنت باشند، شايد بتوان با قدرت حكومت كرد ولى با حكومت و قدرت نمى‌توان به خداوند گفت: بايد در روز قيامت آنچه را كه عدّه‌اى از صحابه مى‌پسنديدند و بعد از رحلت پيامبر(ص) آن را با زور و قدرت بر جاى آنچه پيامبر فرموده بود، نشاندند بايد بپذيرى! بدون ترديد حرف آخر را خداى متعال مى‌زند، نه اقليت، نه اكثريت، نه مردم، نه مولوي‌ها، نه صحابه و نه هيچ كس ديگر.&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;ثانياً:&lt;/STRONG&gt; با كدام مستند، ادعاى جمعيت بيست ميليونى داريد؟ و طبق چه آمار علمى هر سال چند ميليون! به جمعيت‌تان مى‌افزاييد؟ اصولاً كل جمعيت استان‌هايى كه عزيزان اهل سنت در برخى شهرهاى آن اكثريت‌اند، چه‌قدر است كه سهم شما بيست ميليون شود؟ به سايت‌هاى حاميان خارجى‌تان ـ همچون سايت قرضاوى ـ سرى بزنيد و ببينيد با همه‌ى بزرگ‌نمايى كه دوست دارند در حقّتان انجام دهند، نتوانسته‌اند جمعيتتان را از ده درصد بالاتر ببرند.&lt;BR&gt;با اين ادّعاهاى بى‌اساس و غير علمى و غير منطقى چه چيز را مى‌خواهيد ثابت كنيد؟ مگر همين شماها كه تا دو سه سال قبل ادعاى جمعيت دويست هزار! نفره در تهران را داشتيد، الآن مدّعى نيستيد شهر تهران يك ميليون!! سنى دارد؟ اگر ديگران اطلاعى نداشته باشند، مردم تهران خبر دارند كه فقط چند هزار نفر سنّى در شهر تهران و حاشيه‌ى آن وجود دارد و اكثرشان هم كارگران مهاجر افغان هستند.&lt;BR&gt;بنابراين بيهوده زحمت نكشيد و جمعيت چهار پنج ميليونى برادران اهل سنت را با تبليغات و مظلوم‌نمايى، بيست ميليون! جلوه ندهيد. به دوستان مولوى‌تان در سيستان‌وبلوچستان هم بفرماييد: عبارت «ما اهل سنت يك‌سوم! جمعيت كشور را تشكيل مى‌دهيم» را از بخش عربىِ سايت رسمى‌شان حذف كنند تا موجب خدشه‌دار شدن آبروى خودشان و اثبات عدم صداقت‌شان نشود.&lt;BR&gt;به‌جاى اينگونه سخنان كذب و مغالطه‌آميز كه نتيجه‌اى جز تحريك قومى و مذهبى و ايجاد فتنه و اختلاف (كه هدف اصلى دشمنان قسم‌خورده‌ى اسلام و مسلمين است) ندارد، بگذاريد مردم شريف اهل سنت (هر جمعيتى كه دارند) با آرامش به زندگى‌شان بپردازند، همانگونه كه هميشه همراه نظام و انقلاب بوده و حقوق شهروندى‌شان هم مانند شيعيان و پيروان ساير فرق و اديان محفوظ بوده و هست.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;&lt;STRONG&gt;والسلام على من اتّبع الهدى&lt;BR&gt;حوزه علميه قم&lt;BR&gt;نورى&lt;BR&gt;________________&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;1. در ابتدا حتماً عدّه‌اى اين كار را به قصد ترويج اعتقاداتشان و يا ضدّيت با نظام اسلامى نشر داده‌اند، اما مطمئناً اكثر افراد آن را نه به عنوان سخنى علمى، بكه به عنوان طنز ردّ و بدل مى‌كنند و تعدادى هم با تعجب آن را به ديگران نشان مى‌دهند كه چگونه در نظام اسلامى، كسانى به اين راحتى به همه چيز جسارت مى‌كنند!.&lt;BR&gt;2. سوره‌ى احقاف، آيه‌ى 15: و دوران حمل و از شير بازگرفتنش سى‌ماه است.&lt;BR&gt;3. آيه‌ى 20 سوره نساء. وَإِنْ أَرَدتُّمُ اسْتِبْدَالَ زَوْجٍ مَّكَانَ زَوْجٍ وَآتَيْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنطَارًا فَلاَ تَأْخُذُواْ مِنْهُ شَيْئًا أَتَأْخُذُونَهُ بُهْتَاناً وَإِثْماً مُّبِيناً؛ و اگر تصميم گرفتيد كه همسر ديگرى به جاى همسر خود انتخاب كنيد، و مال فراوانى [به عنوان مهر] به او پرداخته‏ايد، چيزى از آن را پس نگيريد! آيا براى بازپس گرفتن مهر آنان‏، به تهمت و گناه آشكار متوسل مى‏شويد؟!&lt;BR&gt;4. سوره عبس، آيه‌ى 30، يعنى «و ميوه و چراگاه».&lt;BR&gt;5. الإمامة والسياسة ابن قتيبه، ج1، ص71 و تاريخ طبرى، ج3، ص477 و النهاية ابن‌اثير، ج5، ص79 و...&lt;BR&gt;6. يعنى: گفتارى از عمر به على است كه شنونده‌اش را اكرام كن و گوينده‌اش را بزرگ بشمار (كه گفت): اگر بيعت نكنى خانه‏ات را آتش مى‌زنم و چيزى در آن برايت باقى نمى‌گذرام با اينكه دختر پيغمبر در آن خانه است! غير از عمر كسى نمى‌توانست به يكه‌سوار قبيله عدنان و حامى دختر پيامبر (يعنى على) چنين سخنى بگويد!.&lt;BR&gt;7. فيض القدير، ج1 ص209 و مشكاة المصابيح، ج3 ص1696&lt;BR&gt;8. الكامل ابن اثير، ج3، ص110&lt;BR&gt;9. البداية ‌و النهاية ابن كثير، ج6، ص386&lt;BR&gt;10. الكامل ابن اثير، ج4، ص545&lt;BR&gt;11. سوره‌ى بقره، آيه‌ى 249: چه بسيار گروه‏هاى كوچكى كه به فرمان خدا، بر گروه‏هاى عظيمى پيروز شدند.&lt;BR&gt;12. سوره‌ى سبأ، آيه‌ى 13: عده كمى از بندگان من شكرگزارند.&lt;BR&gt;13. سوره‌ى يوسف، آيه‌ى 103: بيشتر مردم‏، هر چند اصرار داشته باشى‏، ايمان نمى‏آورند.&lt;BR&gt;14. سوره‌ى اعراف، آيه‌ى 179: به يقين‏، گروه بسيارى از جن و انس را براى دوزخ آفريديم.&lt;BR&gt;15. سوره‌ى اعراف، آيه‌ى 17: و بيشتر آنها را شكرگزار نخواهى يافت.&lt;BR&gt;16. همان، آيه‌ى 18: جهنم را از شما همگى پر مى‏كنم.&lt;BR&gt;17. سوره‌ى حجرات، آيه‌ى 13: همانا گرامى‏ترين شما نزد خداوند باتقواترين شماست‏. &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Mon, 18 Aug 2008 18:31:00 GMT</pubDate>
<comments>http://comment.parsiblog.com/Comments.aspx?NoteID=622205</comments>
 <dc:creator>حق‌شناس</dc:creator>
<guid>http://taghrib.ParsiBlog.com/622205.htm</guid>
</item>

<item>
<title>بررسى ادله خلافت ابوبكر</title>
<link>http://taghrib.ParsiBlog.com/591676.htm</link>
<description>&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT size=2&gt;از مدت‌ها پيش، دوست عزيزي به نام «يزدان» و برخي ديگر از دوستان، از ما درخواست كرده بودند كه تمامي ادله خلافت ابوبكر؛ به ويژه رواياتي از كتاب‌هاي شيعيان كه امروزه بيش از پيش به آن‌ها استناد مي‌شود را مطرح و آن‌ها را بررسي كنيم. ما نيز بنا به وظيفه‌اى داشتيم به درخواست آن‌ها پاسخ مثبت داده و تقريباً تمامى ادله خلافت أبي‌بكر را از قرآن كريم، كتاب‌هاي اهل سنت و كتابهاى شيعيان بررسي و نقد كرديم. هر چند كه تمامي اين مقالات را پيش از اين به مرور در قسمت مقالات گذاشته بوديم؛ ولي براي دسترسي بهتر و راحت‌تر بودن خوانندگان عزيز، بار ديگر همه را در يك مقاله جمع و در اين قسمت گذاشتيم.&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; LINE-HEIGHT: 150%&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; color=#ff0000 size=4&gt;&lt;STRONG&gt;استدلال به آيات قرآن كريم:&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-TOP: 1px; MARGIN-BOTTOM: 1px; TEXT-INDENT: 1px; LINE-HEIGHT: 200%&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;A href=&quot;http://www.valiasr-aj.com/lib/book101/01.htm#1&quot; target=_blank&gt;33 زمر : وَالَّذِي جَاءَ بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ ... :&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-TOP: 1px; MARGIN-BOTTOM: 1px; TEXT-INDENT: 1px; LINE-HEIGHT: 200%&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;A href=&quot;http://www.valiasr-aj.com/lib/book101/01.htm#2&quot; target=_blank&gt;آيه 16 ، سوره فتح : قُلْ لِلْمُخَلَّفِينَ مِنَ الْأَعْرَابِ سَتُدْعَوْنَ إِلَى قَوْمٍ أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ :&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-TOP: 1px; MARGIN-BOTTOM: 1px; TEXT-INDENT: 1px; LINE-HEIGHT: 200%&quot; align=right&gt;&lt;A href=&quot;http://www.valiasr-aj.com/lib/book101/01.htm#3&quot; target=_blank&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;آيات آخر سوره ليل : وَسَيُجَنَّبهَُا الْأَتْقَى .&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt; &lt;SPAN dir=rtl&gt;الَّذِى يُؤْتىِ مَالَهُ يَتزََكىَ‏ ... :&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-TOP: 1px; MARGIN-BOTTOM: 1px; TEXT-INDENT: 1px; LINE-HEIGHT: 200%&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;A href=&quot;http://www.valiasr-aj.com/lib/book101/01.htm#4&quot; target=_blank&gt;28 سوره غافر : أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً أَن يَقُولَ رَبىّ‏َِ اللَّهُ ... :&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-TOP: 1px; MARGIN-BOTTOM: 1px; TEXT-INDENT: 1px; LINE-HEIGHT: 200%&quot; align=right&gt;&lt;A href=&quot;http://www.valiasr-aj.com/lib/book101/02.htm#5&quot; target=_blank&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;55 نور : &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آَمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ ... :&lt;/SPAN&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-TOP: 1px; MARGIN-BOTTOM: 1px; TEXT-INDENT: 1px; LINE-HEIGHT: 200%&quot; align=right&gt;&lt;A href=&quot;http://www.valiasr-aj.com/lib/book101/02.htm#6&quot; target=_blank&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;54 مائده : &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتىِ اللَّهُ بِقَوْمٍ يحُِبهُُّمْ وَ يحُِبُّونَهُ ... :&lt;/SPAN&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;H2 dir=rtl style=&quot;MARGIN: 1px 0px; TEXT-INDENT: 1px; LINE-HEIGHT: 200%; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; LINE-HEIGHT: 150%&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; color=#ff0000 size=4&gt;رواياتي در كتاب‌هاي اهل سنت:&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-TOP: 1px; MARGIN-BOTTOM: 1px; TEXT-INDENT: 1px; LINE-HEIGHT: 200%&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;A href=&quot;http://www.valiasr-aj.com/lib/book101/02.htm#7&quot; target=_blank&gt;سيدا كهول&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-TOP: 1px; MARGIN-BOTTOM: 1px; TEXT-INDENT: 1px; LINE-HEIGHT: 200%&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;A href=&quot;http://www.valiasr-aj.com/lib/book101/03.htm#8&quot; target=_blank&gt;فاقتدوا بالذين من بعدي&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-TOP: 1px; MARGIN-BOTTOM: 1px; TEXT-INDENT: 1px; LINE-HEIGHT: 200%&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;A href=&quot;http://www.valiasr-aj.com/lib/book101/03.htm#9&quot; target=_blank&gt;فإن لم تجديني فأتي أبابكر...&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;H2 dir=rtl style=&quot;MARGIN: 1px 0px; TEXT-INDENT: 1px; LINE-HEIGHT: 200%&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; LINE-HEIGHT: 150%&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; color=#ff0000 size=4&gt;استدلال به روايات شيعيان:&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;MARGIN: 1px 0px; TEXT-INDENT: 1px; LINE-HEIGHT: 200%&quot; align=right&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-WEIGHT: 400&quot;&gt;&lt;FONT face=Tahoma size=2&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA&gt;&lt;A href=&quot;http://www.valiasr-aj.com/lib/book101/03.htm#10&quot; target=_blank&gt;أنصحهم لله و لرسوله الخليفة الصديق&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-TOP: 1px; MARGIN-BOTTOM: 1px; TEXT-INDENT: 1px; LINE-HEIGHT: 200%&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;A href=&quot;http://www.valiasr-aj.com/lib/book101/03.htm#11&quot; target=_blank&gt;إمامان عادلان قاسطان&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-TOP: 1px; MARGIN-BOTTOM: 1px; TEXT-INDENT: 1px; LINE-HEIGHT: 200%&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;A href=&quot;http://www.valiasr-aj.com/lib/book101/03.htm#12&quot; target=_blank&gt;قد حلى أبوبكر الصديق سيفه&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-TOP: 1px; MARGIN-BOTTOM: 1px; TEXT-INDENT: 1px; LINE-HEIGHT: 200%&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;A href=&quot;http://www.valiasr-aj.com/lib/book101/03.htm#13&quot; target=_blank&gt;ما أقول فيهما إلا خيراً&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-TOP: 1px; MARGIN-BOTTOM: 1px; TEXT-INDENT: 1px; LINE-HEIGHT: 200%&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;A href=&quot;http://www.valiasr-aj.com/lib/book101/03.htm#14&quot; target=_blank&gt;لولا أنا رأينا أبابكر لها أهلا لما تركناه&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-TOP: 1px; MARGIN-BOTTOM: 1px; TEXT-INDENT: 1px; LINE-HEIGHT: 200%&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;A href=&quot;http://www.valiasr-aj.com/lib/book101/03.htm#15&quot; target=_blank&gt;و إنا نرى أبا بكر أحق الناس بها&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-TOP: 1px; MARGIN-BOTTOM: 1px; TEXT-INDENT: 1px; LINE-HEIGHT: 200%&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;A href=&quot;http://www.valiasr-aj.com/lib/book101/04.htm#16&quot; target=_blank&gt;إِنَّهُ بَايَعَنِي الْقَوْمُ الَّذِينَ بَايَعُوا أَبَا بَكْرٍ وَ عُمَرَ وَ عُثْمَان&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-TOP: 1px; MARGIN-BOTTOM: 1px; TEXT-INDENT: 1px; LINE-HEIGHT: 200%&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;A href=&quot;http://www.valiasr-aj.com/lib/book101/04.htm#17&quot; target=_blank&gt;لست بمنكر فضل أبى بكر&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-TOP: 1px; MARGIN-BOTTOM: 1px; TEXT-INDENT: 1px; LINE-HEIGHT: 200%&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;A href=&quot;http://www.valiasr-aj.com/lib/book101/04.htm#18&quot; target=_blank&gt;إنّ أبا بكر يلي الخلافة بعدي ثمّ من بعده أبوك...&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-TOP: 1px; MARGIN-BOTTOM: 1px; TEXT-INDENT: 1px; LINE-HEIGHT: 200%&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;A href=&quot;http://www.valiasr-aj.com/lib/book101/05.htm#19&quot; target=_blank&gt;ألا توصى ؟ قال : ما أوصى رسول الله صلى الله عليه و سلم فأوصى...&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-TOP: 1px; MARGIN-BOTTOM: 1px; TEXT-INDENT: 1px; LINE-HEIGHT: 200%&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;A href=&quot;http://www.valiasr-aj.com/lib/book101/05.htm#20&quot; target=_blank&gt;اللهم أصلحنا بما أصلحت به الخلفاء الراشدين...&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-TOP: 1px; MARGIN-BOTTOM: 1px; TEXT-INDENT: 1px; LINE-HEIGHT: 200%&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;A href=&quot;http://www.valiasr-aj.com/lib/book101/05.htm#21&quot; target=_blank&gt;شرط صلح امام حسن ، عمل به سيره شيخين&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-TOP: 1px; MARGIN-BOTTOM: 1px; TEXT-INDENT: 1px; LINE-HEIGHT: 200%&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;A href=&quot;http://www.valiasr-aj.com/lib/book101/05.htm#22&quot; target=_blank&gt;ما سبقكم أبو بكر بصوم و لا صلاة...&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-TOP: 1px; MARGIN-BOTTOM: 1px; TEXT-INDENT: 1px; LINE-HEIGHT: 200%&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;A href=&quot;http://www.valiasr-aj.com/lib/book101/05.htm#23&quot; target=_blank&gt;ولدني ابوبكر مرتين&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;منبع:&lt;/STRONG&gt; &lt;A href=&quot;http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?frame=1&amp;amp;bank=maghalat&amp;amp;id=109&quot; target=_blank&gt;سايت مؤسسه حضرت ولى عصر(عج)&lt;/A&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Mon, 21 Jul 2008 15:55:00 GMT</pubDate>
<comments>http://comment.parsiblog.com/Comments.aspx?NoteID=591676</comments>
 <dc:creator>حق‌شناس</dc:creator>
<guid>http://taghrib.ParsiBlog.com/591676.htm</guid>
</item>

<item>
<title>پاسخ دكتر عصام العماد به برخي شبهات</title>
<link>http://taghrib.ParsiBlog.com/549225.htm</link>
<description>&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;P class=EnglishTitles dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 10px; MARGIN-RIGHT: 10px&quot; align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;در آستانه ايام فاطميه و سالروز شهادت حضرت صديقه طاهره فاطمه زهرا(س)، دكتر عصام العماد، محقق و استاد حوزه و دانشگاه ، در جمع طلاب و روحانيان استان سيستان و بلوچستان، به برخى شبهات و جوسازى‌هايى كه پس از مصاحبه ايشان با برنامه تلويزيونى «ماه عسل» در رمضان سال گذشته، شده بود، پاسخ گفت.&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;FONT size=2&gt;متن اين پرسش و پاسخ كه در پايان سخنرانى ايشان با عنوان &lt;STRONG&gt;«نقش بانوى بزرگ اسلام در هدايت به مكتب اهل بيت(ع)»&lt;/STRONG&gt; صورت گرفت، به نقل از &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://www.rasanews.com/Negaresh_site/FullStory/?Id=31446&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#000000 size=2&gt;خبرگزارى رسا&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT size=2&gt; در پى خواهد آمد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;TABLE width=&quot;100%&quot; border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;دكتر عصام العماد&quot; src=&quot;http://imamat.persiangig.com/image/esam-1.jpg&quot; align=left&gt; &lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=4&gt;&lt;STRONG&gt;جهت اطلاع از پيشينه مطلب به آرشيو&lt;BR&gt; &lt;A href=&quot;http://www.shia-sunni.ir/Archive64288.htm&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;مناظره و گفتمان&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt; &lt;BR&gt;مراجعه فرماييد.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;ان‌شاء الله به زودى فيلم كامل اين سخنرانى (كه سى‌دى آن توسط برخى از دوستان به دستمان رسيده) روى اينترنت قرار خواهد گرفت.&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;سؤال:&lt;/FONT&gt; جناب آقاى دكتر، بعد از اين‌ كه در برنامه «ماه عسل» صحبت كرديد، امام جمعه اهل سنت زاهدان مدعى شد كه شخصيت دكتر عصام العباد يك شخصيت ساختگى است و وجود خارجى ندارد. شخصيتى كه نه سنى بوده و نه وهابى، و الآن هم شيعه نيست و اصلاً چنين شخصيتى وجود ندارد! شما چه پاسخى داريد؟&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;STRONG&gt;دكتر عصام&lt;/STRONG&gt;: من در ابتدا به چند مسأله اشاره كنم:&lt;BR&gt;اولاً: وهابى بودن افتخار نيست و من افتخار نمى‌كنم كه وهابى بودم. آيا افتخار كنم كه تكفيرى بودم؟ آيا افتخار كنم كه در مذهبى بوده‌ام كه در طى دويست سالى كه به وجود آمده، ميليون‌ها مسلمان را كشته است؟! اين افتخار است؟ افتخار كنم كه قبل از شيعه شدن، مذهبى داشته‌ام كه مسلمانان سنى را در خود عربستان قتل‌عام كرده است؟! به مذهبى افتخار كنم كه شافعى‌ها، مالكى‌ها و حنبلى‌ها را نابوده كرده است؟ به چه افتخار كنم؟ به نسبت با شيخ محمد بن عبدالوهاب افتخار كنم؟ اين چه افتخارى است؟ اگر ادعا مى‌كنم كه وهابى بودم، فقط نمى‌خواستم دروغ بگويم. چون اگر مى‌گفتم مذهب ديگرى داشتم، از من مى‌پرسيدند: اساتيد شما چه كسانى بوده‌اند؟ من مى‌خواستم راست بگويم.&lt;BR&gt;اگر از من بپرسند: شما كه وهابى بوديد، اساتيدتان چه كسانى بوده‌اند؟ مى‌گويم: شيخ بن‌باز(مفتى اعظم عربستان)، شيخ احمد سلامه(وهابى بزرگ در يمن)، شيخ محمد اسماعيل عمرانى، دكتر عبدالوهاب ديلمى و... مى‌گويم: وقتى وهابى بودم خودم كتابى با عنوان «همبستگى شيعيان و على اللهى‌‌ها» نوشته‌ام. اين افتخار نيست، وهابيت، مذهبى افتخارى نيست؛ ولى من مى‌خواستم واقعيت را بگويم، براى اين كه شكر نعمت كنم. &lt;BR&gt;من يك روز عليه امام على(ع) مى‌گفتم كه امام على يك مغرور و شخصى خودپرست بود! آيا اين افتخار است؟ افتخار است كه در مذهبى بودم كه پايان‌نامه‌هاى متعدّدى عليه امام على نوشته‌اند؟! من فقط خواستم واقعيت را بگويم كه شكر نعمت كرده باشم، كه اگر نگويم مثل اين است كه خداوند به من هديه‌اى تقديم كرده و من ردّش كنم و بگويم: من قبول نمى‌كنم. بايد واقعيت را بگويم و خاضع و شاكر خداوند باشم كه از مذهبى كه دشمن اهل بيت(ع) بود نجات پيدا كردم و نجاتم از سوي خداوند بود. &lt;BR&gt;اين خيلى عجيب است، در مورد اكثر افراد آمدند همين را مطرح كردند(نه فقط در مورد من)، آمدند گفتند: آقاى انطاكى سنى نبود، در حالى كه مفتى اعظم سوريه بود. گفتند: آقاى تيجانى سنى نبود! اصلاً فرض كنيد من وهابى نبودم. من چند كتاب نوشته‌ام، با رهبر بزرگ وهابيت، عثمان الخميس، مناظره داشتم. ببينيد حرف من، منهاى گرايش و مذهب قبلى‌ام، چيست؟ &lt;BR&gt;من علت گرايش از وهابيت به مذهب تشيع را مطرح كرده‌ام، اين مسائل را بررسى كنيد؛ چند ميليون نفر شيعه شدند، نه فقط يك نفر. من تنها نيستم، هزاران نفر از وهابي ها، در داخل عربستان سعودى، در رياض، چند نفر از خانواده آل سعود، حتى از خانواده شيخ محمد [بن عبدالوهاب] شيعه شده‌اند. اين پديده‌اى جهانى است. &lt;BR&gt;فرض كنيد اثبات كرديد كه اين يك نفر سنى نبوده، در مورد ميليون‌ها نفر كه شيعه شده‌اند چه مى‌گوييد؟ &lt;BR&gt;من ديدم كه هيچ حرف مستندى گفته نشد. رهبر بزرگ وهابي ها در يمن، عموى من است. الآن زمان انقلاب رسانه‌اى است، مى‌توانيد زنگ بزنيد و بپرسيد. تشكل وهابى‌ها در مجلس يمن شصت نفر هستند و رييس اين تجمع و تشكل در مجلس، «عبدالرحمان العماد»، رهبر بزرگ وهابى‌ها، امام جمعه و بنيانگذار صدها مدرسه وهابى در يمن، عموى من است، برادر پدرم. &lt;BR&gt;خانواده من هم سرشناس هستند، مى‌توانيد زنگ بزنيد به عمويم، مى‌توانيد زنگ بزنيد به عربستان به دانشگاه محمد سعود، الآن زمان رسانه است، مى‌توانيد به اساتيدم مراجعه كنيد، به استاد عمرانى از بزرگان وهابيت، من پنج سال پيش او كتاب‌هاى درجه اول وهابيت را خوانده‌ام و بعد هم در مسجد جامع، كتاب توحيد شيخ محمد بن عبدالوهاب را تدريس كرده‌ام. مى‌توانيد بپرسيد. &lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;سؤال&lt;/FONT&gt;: آقاى دكتر، شما چرا بعد از اظهارات توهين‌آميز آقاى مولوى عبدالحميد سكوت كرديد و در جواب ايشان چيزى نگفتيد؟&lt;/FONT&gt; &lt;BR&gt;&lt;IMG alt=&quot;دكتر عصام العماد&quot; src=&quot;http://imamat.persiangig.com/image/esam-2.jpg&quot; align=left&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt;دكتر عصام:&lt;/STRONG&gt; حرفشان را كه شنيدم، ديدم حرف مستندى نبود. اگر واقعاً ايشان مى‌آمدند بر اساس مستندات و استدلال هاي برهانى و علمى حرفى مى‌زدند و حتى مدركى علمى از يك سايت يا از يك دانشگاه ارائه مى‌كردند، بله. از طرفى براى من اصلاً مهم نيست كه بگويند وهابى بوده‌ام يا وهابى نبوده‌ام. اما واقعاً اين براى من مهم است كه هدايت شدم. برايم مهم نيست كه بگويند وهابى بود، شافعى بود، مسيحى بود. من الحمدالله به مكتب اهل بيت(عليهم‌السلام) هدايت شدم و اين براى من مهم است. &lt;BR&gt;از طرفى ديگر، ايشان متأسفانه حرف عالمانه‌اى در اين صحبت، مطرح نكرده است. شما قبل از اين كه بگوييد: «من از يك نفر شنيدم كه فلانى وهابى نبوده»، تحقيق مى‌كرديد. من مسلمان هستم شما هم مسلمان هستيد، من كسى هستم كه مثل شما بودم و بعداً شيعه شدم. در آيين شما بودم و يك روز همين اعتقادات و تفكّرات شما را داشتم؛ ولى بعداً هدايت شدم. واقعاً در يك روز با هم و هم‌فكر بوديم. حرف عالمانه‌اى‌ نيست كه بگويد: «يك شخصى در شبكه سوم آمده كه بازيگر و هنرپيشه هست!» يعنى چه اين حرف؟ من از عربستان سعودى بلند شده‌ام آمده‌ام اين جا بازيگرى كنم؟! &lt;BR&gt;من قبل از اين كه وارد شبكه سوم بشوم، چند كتاب نوشته‌ام. كلّ زندگى و جزئيات زندگى‌ام و علل گرايش به تشيع‌ام را در كتاب «الزلزال» نوشته‌ام كه مناظره‌اى است با رهبر وهابيت كه ايشان عالم‌تر از مولوى عبدالحميد است. با ايشان مناظره‌اى يك‌ساله داشتم، حرف‌هاى عالمانه زده، نه مثل حرف‌هاى مولوى عبدالحميد. در اين يك سال كه با ايشان مناظره داشتم، من به او كه رهبر بزرگ وهابيت در جهان است، صد بار گفتم كه من وهابى بودم. هيچ وقت نگفت كه شما وهابى نبوده‌ايد، بلكه گفت: «مى‌دانم» و اقرار كرد. او اصلاً مرا زير سؤال نبرد؛ بلكه قبل از مناظره به شيعيان گفت كه: «من به شما سفارش مى‌كنم كه يك نفر را براى مناظره انتخاب كنيد كه اصالتاً شيعه باشد، شايد اين شخص هنوز گرايش به وهابيت داشته باشد و حرفى بزند كه عليه شما باشد و بعداً شما پشيمان مى‌شويد!» اين سفارش شيخ عثمان در اول مناظره بود. &lt;BR&gt;من مى‌گويم: ايشان(آقاى مولوى) بايد تحقيق كند، مناظره من را با شيخ عثمان ببيند، كتاب‌هايم را بخواند. من چند كتاب نوشته‌ام، سايت دارم، صدها مقاله نوشته‌ام، مى‌تواند به مقالاتم و به خودم مراجعه كند، زنگ بزند. نه اين كه بگويد: «اين يك هنرپيشه است و آمده با مجرى برنامه «ماه عسل» با هم توافق و يك فيلم درست كرده‌اند!» &lt;BR&gt;اولاً خدا مى‌داند برنامه اتفاقى بود، من هرگز خبر نداشتم برنامه چى هست. مجرى از من پرسيد: شما قبلاً كتاب عليه امام على نوشته‌ايد؟ گفتم: بله، من كتاب نوشته‌ام؛ چون من وهابى بوده‌ام. &lt;BR&gt;مسأله‌ ديگرى كه آقاى مولوى گفته و غير علمى است، اين بود كه از قول من گفتند كه «اهل تسنن ضدّ امام على هستند.» من گفتم: وهابى بودم و نگفتم سنى بودم. &lt;BR&gt;مسأله‌ ديگرى كه ايشان گفت، اين است كه «هيچ كدام از اهل تسنن ناصبى نبوده‌اند.» من نگفتم: اهل تسنن هم ناصبى هستند. ببينيد حرفشان حرف منطقى نيست. &lt;BR&gt;خود امام ابن تيمه، شيخ‌الاسلام ابن تيمه، كه الگوى بزرگ مولوى است، ايشان گفته: «وقع بعض المتسنّنة في النصب» ابن تيمه گفت: برخى از سنى‌ها ناصبى شدند. يكى از شيوخ بزرگ عربستان كتابى نوشته با عنوان «النواصب فى القرون الثلاثه»، (ناصبى‌ها از اهل تسنن در سه قرن) اين كتاب در عربستان چاپ شده است. &lt;BR&gt;من مى‌گويم: برخى سنى‌ها ناصبى شده‌اند، نه اين كه خداى ناكرده بگويم: همه سنى‌ها ناصبى هستند. &lt;BR&gt;وقتى شما مى‌گوييد: على‌اللهى‌ها هنوز هستند و عدّه‌اى در سوريه هم زندگى مى‌كنند، پس چرا قبول نمى‌كنيد كه ناصبى هم هست. وقتى من خودم كتاب عليه امام على(ع) نوشتم و دكتر«اكرم العُمرى» از متفكران بزرگ عربستان و از شخصيت‌هاى بزرگ در جهان اهل تسنن و در جهان وهابيت، پايان‌نامه خودش را در مورد زير سؤال بردن خلافت امام على(ع) مى‌نويسد و مى‌گويد: «امام على خليفه چهارم نبوده و خلافت از خليفه سوم به معاويه رسيده و خلافت على، خلافت شرعى نبود.» وقتى شيخ محبّ‌الدين الخطيب از بزرگان مصر عليه امام على(ع) كتاب مى‌نويسد؛ وقتى ابن عربى مالكى مذهب [1] «العواصم من القواصم» را مى‌نويسد و به امام حسين(ع) توهين مى‌كند؛ وقتى «شيخ خضر» مفتى و شيخ الازهر مصر كتاب «تاريخ دولت اموى» را نوشته و عليه امام حسن(ع) مقاله مى‌نويسد؛ وقتى مى‌گوييد افرادى از على‌اللهى‌ها در نُصَيريه سوريه هستند، نه شيعيان جعفرى؛ پس باور كنيد ناصبى هم هست. &lt;BR&gt;خود عسقلانى گفت: «ما در اهل تسنن ناصبى داريم.» خود بزرگان و ائمه اهل تسنن گفته‌اند. من نمى‌گويم و ادعا نمى‌كنم كه همه علماى اهل تسنن ناصبى هستند؛ ولى مى‌گويم در درون جامعه اهل تسنن يك عدّه ناصبى هستند و من ثابت مى‌كنم، كتاب‌هايشان هست و در سايت‌ها هم وجود دارد. الآن كسى نمى‌تواند دروغ بگويد. شما به سايت‌ها مراجعه كنيد و اين مسائل براى شما روشن خواهد شد. &lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;سؤال: &lt;FONT color=#0000ff&gt;پس از بياناتى كه در مورد وهابيت داشتيد، ما شاهد موضع‌گيرى سخت آقاى مولوى عبدالحميد در مورد سخنان حضرت‌عالى بوديم. علت اصل اين هتّاكى و توهين‌هاى غيرعالمانه را در چه مى‌دانيد؟&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt; &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=black&gt;&lt;STRONG&gt;دكتر عصام:&lt;/STRONG&gt; ببينيد، كسى كه عالم است، هيچ گاه كار ندارد كه يك نفر از يمن يا از عربستان بلند مى‌شود به نام «عصام العماد» و يك چيزى مى‌گويد. شما بايد حرف مرا در شبكه سوم نقد كنيد. كارى به شخص من نداشته باشيد. آنچه كه من در شبكه سوم گفتم، با استدلال، با روايات و با قرآن گفتم. اگر ايشان روش‌شان، روش عالمانه‌اي بود، بايد حرفى را كه گفته‌‌ام، نقد كند و نه شخص گوينده را. &lt;BR&gt;هميشه در روش علما، در روش خود علماى اهل تسنن، خود فخرالدين رازى و امام زمخشرى اين است كه مى‌گويند: «شما كارى به شخصى كه حرف زده نداشته باشيد، حرف و گفته او را بررسى كنيد، قائل و گوينده را نبايد بررسى كنيد.» من در اين برنامه يك ساعت با استدلال و برهان حرف زدم و [از جمله] ثابت كردم در وهابيت ناصبى هست، دشمن امام على(ع) هست، كتاب معرفى كردم، سايت معرفى كردم، احاديث آوردم. ايشان به جاى اين كه حرفم را نقد كند، آمده و گفته: «عصام العماد اصلاً سنى نبوده!» فرض كنيد سنى نبودم؛ اما حرفى كه در شبكه سوم مطرح كردم مستند و علمى بود و حاضرم براى هر يك كلمه آن، صد دليل بياورم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;منبع: &lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.rasanews.com/Negaresh_site/FullStory/?Id=31446&quot; target=_blank&gt;خبرگزارى رسا&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sun, 15 Jun 2008 16:08:00 GMT</pubDate>
<comments>http://comment.parsiblog.com/Comments.aspx?NoteID=549225</comments>
 <dc:creator>حق‌شناس</dc:creator>
<guid>http://taghrib.ParsiBlog.com/549225.htm</guid>
</item>

<item>
<title>كشتى پهلو گرفته8 ـ زمزمه زينب با مادر و حكايتش از سقيفه</title>
<link>http://taghrib.ParsiBlog.com/544918.htm</link>
<description>&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;DIV align=center&gt;&lt;FONT color=#0000a0&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=5&gt;&lt;STRONG&gt;«8 ـ زمزمه زينب با مادر و حكايتش از سقيفه»&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;TABLE width=&quot;100%&quot; border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&amp;nbsp;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;&lt;IMG alt=&quot;كشتي پهلو گرفته&quot; src=&quot;http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/taghrib/hazrate_zahra.jpg&quot; align=left&gt;&amp;nbsp;&lt;FONT size=2&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; color=#804040 size=3&gt;&lt;STRONG&gt;بخشهاى قبلى را هم مطالعه فرماييد:&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &lt;A href=&quot;http://taghrib.parsiblog.com/523160.htm&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=2&gt;مقدمه&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;1. &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://taghrib.parsiblog.com/524759.htm&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=2&gt;پيامبر(ص) مشتاق ديدار فاطمه(س)&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;2. &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://taghrib.parsiblog.com/527025.htm&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=2&gt;خديجه و دخترش فاطمه(سلام الله عليهما)&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;3. &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://taghrib.parsiblog.com/527026.htm&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=2&gt;فاطمه(س) و دلدارى فرزندانش&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;4. &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://taghrib.parsiblog.com/530876.htm&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=2&gt;درد دل على(ع) با فاطمه(س)&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;5. &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://taghrib.parsiblog.com/538924.htm&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=2&gt;نجواى امام حسن(ع) با مادرش فاطمه(س)&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;6. &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://taghrib.parsiblog.com/538925.htm&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=2&gt;امام حسين(ع) در غم مادر با انبوهى خاطره&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=2&gt;7. &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://taghrib.parsiblog.com/541774.htm&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=2&gt;درد دل فاطمه(س) با پدر&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;P align=justify&gt;غم به جراحت مى‌ماند، يكباره مى‌آيد اما رفتنش، التيام يافتنش و خوب شدنش با خداست، و در اين ميانه، نمك روى زخم و استخوان لاى زخم و زخم بر زخم، حكايتى ديگر است. حكايتى كه نه مى‌شود گفت و نه مى‌توان نهفت.&lt;BR&gt;حكايت آتشى كه مى‌سوزاند، خاكستر مى‌كند اما دود ندارد، يا نبايد داشته باشد.&lt;BR&gt;مرگ پيامبر براى تو تنها مرگ يك پدر نبود، حتى مرگ يك پيامبر نبود، مرگ پيام بود، مرگ شمع نبود، مرگ روشنى بود.&lt;BR&gt;آنكه گفت «حسبنا كِتاب اللّه»، كتاب خدا را نمى‌شناخت.&lt;BR&gt;نمى‌دانست كه يكى از دو ثقل به تنهايى، آفرينش را واژگون مى‌كند،&lt;BR&gt;نمى‌فهميد كه با يك بال نه تنها نمى‌توان پريد كه يك بال، و بال گردن مى‌شود و امكان راه رفتن بطئى را هم از انسان سلب مى‌كند.&lt;BR&gt;و نه او، كه مردم هم نفهميدند كه كتاب بدون امام، كتاب نيست، كاغذ و نوشته‌اى است بى روح و جان و نفهميدند كه قبله بدون امام قبله نيست و كعبه بدون امام سنگ و خاك است و قرآن بدون امام، خانه‌ى بى‌صاحب‌خانه است.&lt;BR&gt;هر كس به خانه‌ى بى‌صاحبخانه، به ميهمانى برود، به يقين گرسنه برمى‌گردد. مگر آنكه خيال چپاول داشته باشد و قصد غصب كرده باشد يا كودك و سفيه و مجنون باشد.&lt;BR&gt;تو در مرگ رسول، هدم رساله را مى‌ديدى و در مرگ پيامبر، نابودى پيام را.&lt;BR&gt;و حق با تو بود، آنجا كه تو ايستاده بودى، همه چيز پيدا بود. تو از حوادث گذشته و آينده خبر مى‌دادى، انگار كه همه را پيش چشم دارى.&lt;BR&gt;خداوند آنچه را كه به پيامبر و پدر داده بود، به تو نيز داده بود، جز رسالت و امامت.&lt;BR&gt;تو يك‌بار در پيش پدر آنچنان از عرش و كرسى و ماضى و مستقبل سخن گفتى كه پدر شگفت زده به نزد پيامبر شتافت و پاسخ شنيد:&lt;BR&gt;ـ آرى، او هم مى‌داند آنچه را كه ما مى‌دانيم.&lt;BR&gt;هيچ‌كس هم اگر باور نكند، من يقين دارم كه جبرئيل پس از پيامبر نيز دل از اين خانه نكند و همچنان رابط عرش و فرش باقى ماند.&lt;BR&gt;همان‌دم كه پيامبر سر بر بالش ارتحال گذاشت، همه فتنه هاى آتى از پيش چشم تو گذشت كه تو آنچنان ضجه زدى و نواى وامحمداه را روانه آسمان كردى.&lt;BR&gt;دست‌هاى پدر هنوز در آب غسل پيامبر بود كه دست‌هاى فتنه در سقيفه‌ى بنى‌ساعده به هم گره خورد و گره در كار اسلام محمدى افكند.&lt;BR&gt;جسد مطهر پيامبر هنوز بر زمين بود كه ابرهاى تيره در آسمان پديدار شد و باران فتنه باريدن گرفت. دين در كنار پيامبر ماند و دنيا در سقيفه‌ى بنى‌ساعده متجلّى شد.&lt;BR&gt;&amp;lt;**ادامه مطلب...**&amp;gt;&lt;BR&gt;در لحظه‌اى كه هرون در كار مشايعت موسى به‌طورى جاودانه بود، مردم در سقيفه‌ى سامرى آخرت مى‌فروختند بى‌آنكه حتى به عوض دنيا بگيرند. خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْاخِرة، ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمَبين.&lt;BR&gt;معن بن عدى و عويم بن ساعده آمدند و به عمر گفتند:&lt;BR&gt;ـ حكومت رفت، قدرت رفت.&lt;BR&gt;ـ كجا؟&lt;BR&gt;ـ از جاده سقيفه پيچيد و رفت به سمت انصار.&lt;BR&gt;ـ كاروان‌سالار؟&lt;BR&gt;ـ سعد بن عباده.&lt;BR&gt;عمر به ابوبكر گفت:&lt;BR&gt;ـ تا دير نشده بجنبيم.&lt;BR&gt;بر سر راه، ابوعبيده‌ى جراح را هم برداشتند و شتابان عازم سقيفه شدند.&lt;BR&gt;در سقيفه، سعد بن عباده، عبا پيچيده، شتر حكومت را در جلوى خود گذاشته بود و با تظاهر به كسالت و بى‌رغبتى، آن را به سمت خود مى‌كشيد.&lt;BR&gt;وقتى اين سه وارد سقيفه شدند، شتر را ـ اگر چه مجروح و پى شده ـ از چنگال انصار بيرون كشيدند و به دندان گرفتند و اين در حالى بود كه صاحب شتر، عزادار و داغدار، افسار و شتر را از ياد برده بود.&lt;BR&gt;عمر طبق معمول بنا را بر خشونت و دعوا گذاشت و با سعد به مشاجره پرداخت، اما ابوبكر يادش آورد كه:&lt;BR&gt;ـ «اَلرِفْقُ هُنا اَبْلَغ»&lt;BR&gt;اينجا نرمش، بيشتر به كار ما مى‌آيد.&lt;BR&gt;و ابوبكر خود، عنان را در دست گرفت، از مهاجرين و انصار هر دو تمجيد كرد اما مهاجرين را برتر شمرد آنچنان‌كه آنان را شايسته امارت و انصار را شايسته وزارت قلمداد كرد.&lt;BR&gt;بعدها عمر گفت كه من در اين راه هيچ مكرى نيندوخته بودم مگر آنكه ابوبكر مثل آن يا بهتر از آن را به كار برد.&lt;BR&gt;«ما شَىءٌ كانَ زَوَّرْتُه فِى الَطّريق اِلّا اَتى بِهِ اَوْ بِاَحْسَنَ مِنْه.»&lt;BR&gt;پيامبر پيش از اين گفته بود:&lt;BR&gt;امت من را اين دسته از قريش هلاك خواهد كرد.&lt;BR&gt;پرسيده بودند:&lt;BR&gt;ـ تكليف مردم در اين شرايط چيست؟&lt;BR&gt;فرموده بود:&lt;BR&gt;ـ اى كاش مى‌توانستند از آن بر كنار بمانند.(1)&lt;BR&gt;قرار بر اين شده بود كه ابوبكر، حكومت را به عمر و ابوعبيده جراح تعارف كند و آنها با تواضع آن را به او برگردانند.&lt;BR&gt;ابوبكر بعد از اتمام سخنرانى گفت:&lt;BR&gt;ـ يا با عمر يا ابوعبيده جراح بعيت كنيد و كار را تمام كنيد.&lt;BR&gt;عمر گفت:&lt;BR&gt;ـ نه به خدا ما هيچ‌كدام با وجود شما اين كار را نمى‌كنيم. دستت را پيش بياور تا با تو بيعت كنيم.&lt;BR&gt;ابوبكر بى‌درنگ دست پيش آورد و اول عمر و بعد ابوعبيده‌ى جراح و بعد سالم غلام حذيفه با او بعيت كردند. سپس عمر با زبان تازيانه از مردم خواست كه وحدت! مسلمين را نشكنند و با خليفه‌ى پيامبر! بعيت كنند.&lt;BR&gt;پدر هنوز در كار تغسيل و تدفين بود كه از بيرون در صداى «الله اكبر» آمد.&lt;BR&gt;پدر مبهوت از عباس پرسيد:&lt;BR&gt;ـ عمو، معنى اين تكبير چيست؟&lt;BR&gt;عباس گفت:&lt;BR&gt;ـ يعنى آنچه نبايد بشود، شده است.(2)&lt;BR&gt;آنچه پدر كرد، غفلت و غيبت نبود، عين حضور بود. در آن لحظه هر كه پيش پيامبر نبود، غايب بود. غيبت و حضور نسبى است. وقتى كه دين خدا بر زمين مانده است، با دين و در كنار دين بودن حضور است. هر كه نباشد، دچار وسوسه و دسيسه مى‌شود. كسى كه با چراغ و در كنار چراغ است كه راه را گم نمى‌كند.&lt;BR&gt;ماه بايد در آسمان باشد و از خورشيد نور بگيرد، به‌خاطر كرم شب‌تابى كه نبايد خود را به زمين برساند. ابرهاى فتنه از سقف سقيفه گذشتند و خانه ى پيامبر را احاطه كردند، همهمه در بيرون در شدت گرفت و در آنچنان كوفته شد كه ستون‌هاى خانه‌ى پيامبر لرزيد.&lt;BR&gt;ـ بيرون بياييد. بيرون بياييد و گرنه همه‌تان را آتش مى‌زنيم. صدا، صداى عمر بود.&lt;BR&gt;تو با كه يك دنيا غم از جا بلند شدى و به پشت در رفتى اما در را نگشودى.&lt;BR&gt;ـ تو را با ما چه كار؟ بگذار عزادارى‌مان را بكنيم.&lt;BR&gt;باز هم فرياد عمر بود:&lt;BR&gt;ـ على، عباس و بنى‌هاشم، همه بايد به مسجد بيايند و با خليفه‌ى پيغمبر بيعت كنند.&lt;BR&gt;ـ كدام خليفه؟ امام و خليفه‌ى مسلمين كه اينجا بالاى سر پيامبر است.&lt;BR&gt;ـ مسلمين با ابوبكر بيعت كرده‌اند، در را باز كن و گرنه آتش مى‌زنم.&lt;BR&gt;يك نفر به عمر گفت:&lt;BR&gt;ـ اينكه پشت در ايستاده، دختر پيغمبر است، هيچ مى‌فهمى چه مى‌كنى؟ خانه‌ى رسول الله... &lt;BR&gt;عمر دوباره نعره كشيد:&lt;BR&gt;ـ اين خانه را با هر كه در آن است، آتش مى‌زنم.&lt;BR&gt;به زودى هيزم فراهم شد و آتش از سر و روى خانه بالا رفت.&lt;BR&gt;تو همچنان پشت در ايستاده بودى و تصور مى‌كردى به كسى كه گوشهايش را گرفته مى‌توان گفت كه هدايت چيست، خير كجاست و رسالت چگونه است؟&lt;BR&gt;در خانه تنى چند از اصحاب رسول الله هم بودند، اما هيچكس به اندازه‌ى تو شايسته دفاع از حريم پيامبر نبود.&lt;BR&gt;تو حلقه‌ى ميان نبوّت و ولايت بودى، برترين واسطه و بهترين پيوند ميان رسالت و وصايت.&lt;BR&gt;محال بود كسى نداند آنكه پشت در ايستاده، پاره‌ى تن رسول الله است.&lt;BR&gt;هنوز زود بود براى فراموش شدن اين حديث پيامبر كه:&lt;BR&gt;ـ فاطِمَةُ بِضْعَةُ مِنّى، فَمَنْ اذاها فَقَدْ آذاني وَ مَنْ آذاني فَقَدْ آذَى اللَّه.&lt;BR&gt;فاطمه پاره‌ى تن من است، هر كه او را بيازارد، مرا آزار داده است و هر كه مرا بيازارد خدا را. &lt;BR&gt;وقتى آتش از در خانه خدا بالا رفت، عمر، آتش‌بيار معركه‌ى ابوبكر، آنچنان به در حريم نبوت لگد زد كه فرياد تو از ميان و ديوار به آسمان رفت.&lt;BR&gt;مادر! مرا از عاشورا مترسان. مرا به كربلا دلدارى مده.&lt;BR&gt;عاشورا اينجاست! كربلا اينجاست!&lt;BR&gt;اگر كسى جرأت كرد در تب و تاب مرگ پيامبر، خانه‌ى دخترش را آتش بزند، فرزندان او جرأت مى‌كنند، خيمه‌هاى ذرارى پيغمبر را آتش بزنند.&lt;BR&gt;من بچه نيستم مادر!&lt;BR&gt;شمشيرهايى كه در كربلا به روى برادرم كشيده مى‌شود، ساخته‌ى كارگاه سقيفه است. نطفه‌ى اردوگاه ابن سعد در مشيمه‌ى سقيفه منعقد مى‌شود.&lt;BR&gt;اگر على اينجا تنها نماند كه حسين در كربلا تنها نمى‌ماند.&lt;BR&gt;حسين در كربلا مى‌خواهد با دليل و آيه اثبات كند كه فرزند پيامبر است. پيامبرى كه تو در خانه‌ى او و در حريم او مورد تعدّى قرار گرفتى.&lt;BR&gt;تعدّى به حريم فرزند پيامبر سنگين‌تر است يا نوه‌ى پيامبر؟&lt;BR&gt;مادر! در كربلا هيچ زنى ميان در و ديوار قرار نمى‌گيرد.&lt;BR&gt;خودت گفته‌اى. ما حداكثر تازيانه مى‌خوريم، اما ميخ آهنين بدنهايمان را سوراخ نمى‌كند.&lt;BR&gt;مادر! وقتى تو را از پشت در بيرون كشيدند، من ميخ‌هاى خونين را ديدم.&lt;BR&gt;نگو گريه نكن مادر! بايد مرد در اين مصيبت، بايد هزار بار جان داد و خاكستر شد.&lt;BR&gt;ما سخت‌جانى كرده‌ايم كه تاكون زنده مانده‌ايم.&lt;BR&gt;نگو كه روزى سخت‌تر از عاشورا نيست.&lt;BR&gt;در عاشورا كودك شش ماهه به شهادت مى‌رسد، اما تو كودك نيامده ات ـ محسن‌ات ـ به شهادت رسيد.&lt;BR&gt;من ديدم كه خودت را در آغوش فضه انداختى و شنيدم كه به او گفتى:&lt;BR&gt;ـ مرا بگير فضه. كه محسن‌ام را كشتند.&lt;BR&gt;پيش از اين اگر كسى صدايش را در خانه پيامبر بالا مى‌برد، وحى نازل مى‌شد كه «پايين بياوريد صدايتان را»&lt;BR&gt;اگر كسى پيامبر را به نام صدا مى‌كرد وحى مى‌آمد كه «نام پيامبر را با احترام بياوريد.»&lt;BR&gt;« هنوز آب تغسيل پيامبر خشك نشده، خانه‌اش را آتش زدند. آن آتش كه عصر عاشورا به خيمه‌ها مى‌گيرد. مبداش اينجاست.&lt;BR&gt;دختر اگر درد مادرش را نفهمد كه دختر نيست.&lt;BR&gt;من كربلا را ميان در و ديوار ديدم وقتى كه ناله ى تو به آسمان بلند شد.&lt;BR&gt;بعد از اين هيچ كربلايى نمى‌تواند مرا اين‌قدر بسوزاند.&lt;BR&gt;شايد خدا مى‌خواهد براى كربلا مرا تمرين دهد تا كاروان اسرا را سرپرستى كنم، اما اين چه تمرينى است كه از خود مسابقه مشكل‌تر است.&lt;BR&gt;در كربلا دشمن به روشنى خيمه كفر علم مى‌كند،(3) اما اينها با پرچم اسلام آمدند، گفتند از فتنه مى‌هراسيم، كدام فتنه بدتر از اين؟ ديگر چه مى‌خواست بشود؟&lt;BR&gt;كدام انحراف ايجاد نشد؟ كدام جنايت به وقوع نپيوست؟ كدام حريم شكسته نشد؟ كاش كار به همينجا تمام مى‌شد.&lt;BR&gt;تو را كه تا مرز شهادت سوق دادند، تو را كه از سر راه برداشتند، تازه به خانه ريختند.&lt;BR&gt;پدر كه حال تو را ديد، برق غيرت در چشمهاى خشمناكش درخشيد، خندق‌وار حمله برد، عمر را بلند كرد و بر زمين كوبيد، گردن و بينى‌اش را به خاك ماليد و چون شير غرّيد:&lt;BR&gt;ـ اى پسر صحاك! قسم به خدايى كه محمد را به پيامبرى برانگيخت، اگر مأمور به صبر و سكوت نبودم، به تو مى‌فهماندم كه هتك حرمت پيامبر يعنى چه؟&lt;BR&gt;و باز خندق‌وار از روى او بلند شد تا خشم، عنان حِلمش را تصاحب نكند.&lt;BR&gt;اما... اما... تداعى‌اش جگرم را خاكستر مى‌كند.&lt;BR&gt;به خود نيامدند و از رو نرفتند، عمر و غلامش قنفذ و ابن‌خزائه و ديگران ريسمان در گردن پدر افكندند تا او را براى بيعت گرفتن به مسجد ببرند.&lt;BR&gt;ريسمان در گردن خورشيد. طناب بر گلوى حق. مظلوميت محض.&lt;BR&gt;تو باز نتوانستى تاب بياورى. خودت نمى‌توانستى به روى پا بايستى اما امامت را هم نمى‌توانستى در چنگال دشمنان تنها بگذارى.&lt;BR&gt;خود را با همه‌ى جراحت و نقاهت از جا كندى و به دامن على آويختى.&lt;BR&gt;ـ من نمى‌گذارم على را ببريد.&lt;BR&gt;نمى‌دانم تازيانه بود، غلاف يا دسته‌ى شمشير بود، چه بود؟ عمر آن‌قدر بر بازو و پهلوى مجروح تو زد كه تو از حال رفتى و دستت رها شد.&lt;BR&gt;انگار نه بر بازو و پهلوى تو كه بر قلب ما مى‌زد، اما ما جز گريه چه مى‌توانستيم بكنيم؟&lt;BR&gt;و پدر هم كه خود در بند بود.&lt;BR&gt;تو از هوش رفتى و پدر را كشان كشان به مسجد بردند. در راه رو به سوى پيامبر برگرداند و گفت:&lt;BR&gt;يَا بْنَ اُمّ اِنَّ الْقَوم اسْتَضْعفوني وكادُوا يَقْتُلُونَني.&lt;BR&gt;برادر! اين قوم بر ما مسلط شده اند و دارند مرا مى‌كشند.&lt;BR&gt;يعنى همان كلام هرون به برادرش موسى در مقابل يهود بنى‌اسرائيل.&lt;BR&gt;شايد مى‌خواست علاوه بر درد دل با پيامبر، يهود و سامرى را تداعى كند.&lt;BR&gt;و شايد مى‌خواست اين حديث پيامبر را به ياد مردم بياورد كه به او گفته بود:&lt;BR&gt;أنتَ مِني بِمنزلة هارون من موسى إلا أنه لانبي بعدي.&lt;BR&gt;تو براى من مثل هارون براى موسايى (كه برادرش بود و وزيرش) با اين تفاوت كه نبوت به من ختم مى‌شود (و وصايت با تو آغاز مى‌شود).&lt;BR&gt;عمر به پدر گفت:&lt;BR&gt;ـ على بيعت كن.&lt;BR&gt;پدر گفت:&lt;BR&gt;ـ اگر نكنم چه مى‌شود؟&lt;BR&gt;عمر به پدر، به برادر و وصى پيامبر، به جان پيامبر گفت:&lt;BR&gt;ـ گردنت را مى‌زنم.&lt;BR&gt;پدر گردنش را برافراشت و گفت:&lt;BR&gt;ـ در اين صورت بنده‌ى خدا و برادر پيامبر خدا را كشته‌اى.&lt;BR&gt;عمر گفت:&lt;BR&gt;ـ بنده‌ى خدا آرى اما برادر پيامبر نه.&lt;BR&gt;پدر تا اين حدّ وقاحت را تصور نمى‌كرد، پرسيد:&lt;BR&gt;ـ يعنى انكار مى‌كنى كه پيامبر بين من و خودش، صيغه‌ى برادرى جارى كرد؟&lt;BR&gt;عمر گفت و ابوبكر هم:&lt;BR&gt;ـ انكار مى‌كنيم. بعيت كن.&lt;BR&gt;پدر گفت:&lt;BR&gt;ـ بيعت نمى‌كنم. من در سقيفه نبودم اما استدلال شما در آنجا اين بود كه شما از انصار به پيامبر نزديك‌تر بوده‌ايد، پس خلافت از آن شماست. من بر مبناى همين استدلالتان به شما مى‌گويم كه خلافت حق من است، هيچكس به پيامبر نزديكتر از من نبوده و نيست. اگر از خدا مى‌ترسيد، انصاف دهيد.&lt;BR&gt;هيچكدام حرفى براى گفتن نداشتند.&lt;BR&gt;اما عمر گفت:&lt;BR&gt;ـ رهايت نمى‌كنيم تا بيعت كنى.&lt;BR&gt;پدر رو به عمر كرد و گفت:&lt;BR&gt;ـ &lt;STRONG&gt;گره خلافت را براى ابوبكر محكم مى‌كنى تا او فردا آن را براى تو باز كند. از اين پستان بدوش تا سهم شير خودت را ببرى.&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;به خدا كه اگر با شما غاصبان نيرنگ‌باز بيعت كنم.&lt;BR&gt;تو وقتى به هوش آمدى از فضه پرسيدى:&lt;BR&gt;ـ على كجاست؟&lt;BR&gt;فضه گفت كه او را به مسجد بردند.&lt;BR&gt;من نمى‌دانم تو با كدام توان به سوى مسجد دويدى و وقتى على را در چنگال دشمنان ديدى و شمشير را بالاى سرش فرياد كشيدى:&lt;BR&gt;ـ اى ابوبكر! اگر دست از سر پسر عمويم برندارى، سرم را برهنه مى‌كنم، گريبان چاك مى‌زنم و همه‌تان را نفرين مى‌كنم. به خدا نه من از ناقه‌ى صالح كم‌ارج‌ترم و نه كودكانم كم‌قدرتر.&lt;BR&gt;همه وحشت كردند، اى واى اگر تو نفرين مى‌كردى! اى كاش تو نفرين مى‌كردى.&lt;BR&gt;پدر به سلمان گفت:&lt;BR&gt;ـ برو و دختر رسول الله را درياب. اگر او نفرين كند...&lt;BR&gt;سلمان شتابان به نزد تو آمد و عرض كرد:&lt;BR&gt;ـ اى دختر پيامبر! خشم نگيريد. نفرين نكنيد. خدا پدرتان را براى رحمت مبعوث كرد..&lt;BR&gt;تو فرياد زدى:&lt;BR&gt;ـ على را، خليفه‌ى به حق پيامبر را دارند مى‌كشند...&lt;BR&gt;اگر چه وقت، دست از سر على برداشتند و رهايش كردند.&lt;BR&gt;و تو تا پدر را به خانه نياوردى، نيامدى. ولى چه آمدنى. روح و جسمت غرق جراحت بود.&lt;BR&gt;و من نمى‌دانم كدام توان، تو را بر پا نگاه داشته بود.&lt;BR&gt;تو از على، خسته‌تر. تو از على مظلوم‌تر، على از تو مظلوم‌تر.&lt;BR&gt;هر دو به خانه آمديد اما چه آمدنى.&lt;BR&gt;تو چون كشتىِ شكسته، پهلو گرفتى.&lt;BR&gt;و پدر درست مثل چوپانى كه گوسفندانش، داوطلبانه خود را به آغوش مرگ سپرده باشند، غم آلوده، حسرت زده و در عين حال خشمگين خود را به خانه انداخت.&lt;BR&gt;قبول كن كه غم عاشورا هر چه باشد، به اين سنگينى نيست.&lt;BR&gt;پدر به هنگام تغسيل، روى تو را خواهد ديد و بازوى تو را و پهلوى تو را.&lt;BR&gt;و پدر را از اين پس هزار عاشورا است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ـــــــــــــــــــــ&lt;BR&gt;1. ماجراى سقيفه به نقل از خصائص مسند احمد، صفحه 42 چاپ مصر.&lt;BR&gt;2. انساب الاشراف صفحه 582 (زندگانى فاطمه شهيدى، ص108).&lt;BR&gt;3. لاخَبرٌ جاءٌ وَلا وَحْىٌ نَزَل ـ يزيد.&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Wed, 11 Jun 2008 17:33:00 GMT</pubDate>
<comments>http://comment.parsiblog.com/Comments.aspx?NoteID=544918</comments>
 <dc:creator>حق‌شناس</dc:creator>
<guid>http://taghrib.ParsiBlog.com/544918.htm</guid>
</item>

<item>
<title>اعتراف عامّه به وفات حضرت زهرا(س) با عدم رضايت از شيخين</title>
<link>http://taghrib.ParsiBlog.com/541781.htm</link>
<description>&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;P style=&quot;MARGIN-TOP: 0px; MARGIN-BOTTOM: 0px; LINE-HEIGHT: 24px&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(0,0,255)&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#004040&gt;از فرمايشات &lt;A href=&quot;http://www.bahjat.org/fa/index.php?option=com_content&amp;amp;task=view&amp;amp;id=1572&amp;amp;Itemid=1&quot; target=_blank&gt;حضرت آيت‌الله بهجت&lt;/A&gt; (حفظه‌الله):&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;خود عامّه اعتراف مى كنند كه حضرت فاطمه ـ عليهاالسّلام ـ در حال وفات، از شيخين &lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: rgb(0,0,0) 1px solid; BORDER-TOP: rgb(0,0,0) 1px solid; FLOAT: left; MARGIN: 5px; BORDER-LEFT: rgb(0,0,0) 1px solid; WIDTH: 110px; BORDER-BOTTOM: rgb(0,0,0) 1px solid; HEIGHT: 135px&quot; height=135 src=&quot;http://www.bahjat.org/fa/images/stories/khabar/zahra6.jpg&quot; width=110&gt;ناراضى بود، در صحيح بخارى آمده است:&lt;/SPAN&gt; «فَوَجَدَتْ فاطِمَةُ عَلى أَبى بَكْرٍ فِى ذلِكَ، فَهَجَرَتْهُ، فَلَمْ يُكَلِّمْهُ حَتّى تُوُفِّيَتْ.»(1) &lt;BR&gt;فاطمه به دليل اين [غصب فدك] بر ابوبكر غضب نمود و با او قهر كرد و سخن نگفت تا اين كه وفات نمود. &lt;BR&gt;هم چنين در صحيح بخارى در روايتى از رسول خدا ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ آمده است: &lt;BR&gt;«إِنَّ فاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنِّى؛ فَمَنْ أَغْضَبَها، أَغْضَبَنِى.»(2) فاطمه پاره ى تن من است. بنابر اين هر كس او را غضبناك كند، مرا به خشم آورده است.&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-TOP: 0px; MARGIN-BOTTOM: 0px; LINE-HEIGHT: 24px&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;ما بايد در اين فكر باشيم كه جزوه اى درباره ى اعتقادات حقّه بنويسيم، بدان معتقد باشيم و بر اساس آن عمل كنيم، به گونه اى كه اگر همه ى مردم دست بردارند، ما دست بر نداريم و ثابت قدم باشيم.&lt;BR&gt;ـــــــــــــــــــــــــ&lt;BR&gt;1. صحيح بخارى، ج5، ص82. نيز ر.ك: ج8، ص3. &lt;BR&gt;2. صحيح بخارى، ج4، ص210 و 219. &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Tue, 10 Jun 2008 07:00:00 GMT</pubDate>
<comments>http://comment.parsiblog.com/Comments.aspx?NoteID=541781</comments>
 <dc:creator>حق‌شناس</dc:creator>
<guid>http://taghrib.ParsiBlog.com/541781.htm</guid>
</item>

<item>
<title>اگر شيخين از ظلم خود به حضرت فاطمه(عليهاالسّلام) توبه كردند...</title>
<link>http://taghrib.ParsiBlog.com/540401.htm</link>
<description>&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;P style=&quot;MARGIN-TOP: 0px; MARGIN-BOTTOM: 0px; LINE-HEIGHT: 24px&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#004040&gt;از فرمايشات &lt;A href=&quot;http://www.bahjat.org/fa/index.php?option=com_content&amp;amp;task=view&amp;amp;id=1569&amp;amp;Itemid=51&quot; target=_blank&gt;حضرت آيت‌الله بهجت&lt;/A&gt; (حفظه‌الله):&lt;IMG alt=&quot;آيت الله بهجت&quot; src=&quot;http://bahjat.org/fa/images/stories/khabar/444.jpg&quot; align=left&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;چند نفر از علماى عامّه كه معتقد بودند شيخين از ظلم خود به حضرت فاطمه ـ عليهاالسّلام ـ توبه كرده بودند، از بغداد به كربلا آمده بودند تا با علماى شيعه بحث و مناظره كنند. &lt;BR&gt;يك نفر شبانه نزد آخوند دربندى ـ رحمه اللّه ـ رفت و جريان را به اطلاع ايشان رسانيد. ايشان همان شب در مجلسى كه علما در آن اجتماع كرده بودند، به بالاى منبر تشريف برد و فرمود: «أَللّهُمَّ الْعَنِ الأوَّل!» &lt;BR&gt;علماى عامّه بسيار ناراحت شدند. ايشان بعد از مدتى فرمود: &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;MARGIN-TOP: 0px; MARGIN-BOTTOM: 0px; LINE-HEIGHT: 24px&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;«أَسْتَغْفِرُ اللّه.» &lt;BR&gt;طولى نكشيد فرمود: «أَللّهُمَّ الْعَنِ الثّانِي!» &lt;BR&gt;دوباره استغفار كرد. باز فرمود: «أَللّهُمَّ الْعَنْ فُلانَة!» بار سوّم استغفار كرد و از منبر پايين آمد و از مجلس خارج شد.&lt;/SPAN&gt; &lt;/P&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Jun 2008 15:25:00 GMT</pubDate>
<comments>http://comment.parsiblog.com/Comments.aspx?NoteID=540401</comments>
 <dc:creator>حق‌شناس</dc:creator>
<guid>http://taghrib.ParsiBlog.com/540401.htm</guid>
</item>

<item>
<title>دنياى اسلام بدون وهابى‌ها</title>
<link>http://taghrib.ParsiBlog.com/534795.htm</link>
<description>&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;P align=justify&gt;
&lt;DIV align=left&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;رسول جعفريان&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P align=justify&gt;خبر وحشتناک و در عين حال احمقانه، اين بود که 22 نفر از علماي وهابي در سعودي، عليه حزب‌الله بيانيه داده و اين گروه را به مبارزه عليه اهل سنت متهم کرده‌اند؛ اين امر، صد البته در برابر نفوذ و بُرد بي‌اندازه حزب‌الله است که همزمان با عقل و سلاح، لبنان را از لوث وجود اسرائيل و پشتيبانان آن پاک نگاه داشته و در ميان توده‌هاي عرب، اعم از شيعه و سني محبوبيت فراوني به دست آورده است.&lt;BR&gt;نگاهي به دنياي اسلامي بدون وهابيت، در قرن دوازدهم و سيزدهم هجري، دنيايي نسبتا بدون اختلاف را به ما نشان مي‌دهد؛ يعني از درگيري‌هاي سياسي و مذهبي قرن دهم و اوايل قرن يازدهم که بگذريم، صلحي پايدار ميان دولت عثماني و صفوي و سپس قاجاري پديد آمد. &lt;BR&gt;به علاوه، تفکر اسلامي سني مورد حمايت در اين دوره، در غالب کشورهايي که دولت عثماني بر آنها تسلط داشت، از ترکيه تا مصر و از آنجا تا عراق و حجاز، تفکري معارضه‌جويانه عليه ديگران نبود. آثار آن را به ويژه در مصر مي‌بينيم که با داشتن الازهر، فتواي تاريخي شيخ «شلتوت» براي به رسميت شناخته شدن مذهب شيعه داده مي‌شود. به علاوه، فرهنگ عالي الازهر به هيچ روي فرهنگ نفاق افکن نبود و همچنان مبناي مناسبات ميان مسلمانان را عشق و دوستي قرار مي‌داد.&lt;BR&gt;اين داستان ادامه داشت تا وهابيت برآمد. از آن زمان آتش اختلافات ميان مسلمانان برافروخته‌شد، به‌طوري كه وهابي‌ها، بر پايه منابع متقن و شواهد بسيار، همه مسلمانان جز خود را کافر شمردند. دليل آن هم اين بود که همه مسلمانان غير وهابي از نظر آنان به دليل تمايلات خاص مذهبي خود مشرک تلقي مي‌شدند.&lt;BR&gt;در نيمه نخست عمر وهابيت، اين مذهب به عربستان سعودي محدود بود و همچنان الازهر و مراکز علمي ديگر اهل سنت در کشورها، رهبري را در دست داشت. از زماني که بوي نفت به مشام سعودي‌ها و مشايخ آن خورد، فعاليت آنان در کشورهاي ديگر آغاز شد. &lt;BR&gt;&amp;lt;**ادامه مطلب...**&amp;gt;&lt;BR&gt;و در ادامه و براي سال‌ها، همچنان ادعاهاي تکفير ديگر مسلمانان، جز سلفي‌هاي وهابي از راديوها و خطابه‌هاي سعودي به گوش مي‌‌رسيد، اما اين بار قدري نسبت به اهل سنت آرامتر شده بود و تلاش داشت به جذب آنان بپردازد. با اين حال، تلاش پنهاني آن بود تا تمامي جريان سني را به دام وهابيت بکشانند.&lt;BR&gt;اين مسأله مقاومت شگفتي را در همه نقاط جهان اسلام پديد آورد و اهل سنت از متصوفه شمال آفريقا گرفته تا گروه‌هاي عظيم سني در اندونزي و مالزي، اجازه فعاليت را از وهابيان گرفتند. با اين حال، به دليل اتکاي آنان به پول بي‌حساب نفت، آنان فعاليت‌هاي خود را پي گرفتند و در هر نقطه، گروهي را با خود همراه کردند. اينها همان‌هايي هستند که در سال‌هاي اخير، به عنوان تروريست‌هاي جهان اسلام، چهره اسلام را مشوه کرده و در حالي که دولت‌هايشان، بزرگترين همراهان با دولت‌هاي متجاوز هستند و بيشترين پايگاه‌ها را در کشورهايشان دارند، در اين باره سکوت کرده و هم‌اکنون بزرگترين رسالت خود را ايجاد نفاق ميان مسلمانان مي‌دانند. &lt;BR&gt;آنان غير از انتشار انديشه‌هاي ضد عقلي از يک سو و مبارزه با تشيع از طريق انتشار کتاب و درست کردن سايت، هيچ رسالت فرهنگي براي خود نمي‌شناسند. تبديل عراق به خون و آتش در سال‌هاي 2007 ـ 2005 از آثار نفوذ تفکر وهابي در اين کشور، آن هم با اعزام نيروهاي زبده آن از همه نقاط بود.&lt;BR&gt;دنياي اهل سنت که زماني از فرهنگ غني الازهر براي ايجاد دوستي و وفاق در عالم اسلامي ميان همه گروه‌ها برخوردار بود، در سال‌هاي اخير با تلاش نفاق‌افکنانه سعودي‌ها در هر نقطه روبه‌رو شده است. اکنون تنها رسالت آنان در سراسر آفريقا، تبليغات عليه شيعه بوده و اين مهمترين دغدغه آنهاست. آنان ديگر نشر اسلام را به فراموشي سپرده و صرفا براي پراکندن روح دشمني ميان مسلمانان تلاش مي‌کنند.&lt;BR&gt;نگراني مهم در اين زمينه آن است که وهابيان با پول خود بتوانند فضاي کشورهاي اسلامي را مطابق ميل خود پيش ببرند. هرچند اين اقدام با مقاومت همه‌جانبه روبه‌روست، اما به هر روي، برخي از شعارهاي کهنه وهابيت همراه با خرج کردن پول بي‌شمار، مي‌تواند زمينه نفوذ به ويژه در ميان قشرهاي آسيب پذير در اين کشورها داشته باشد. روشن است، آن که بيش از همه ضرر مي‌کند، وجهه اسلام در دنياي امروز است که تصوير وهابي آن همه جا شايع مي‌شود. &lt;BR&gt;با اين حال، بايد اعتراف کرد که امروز، وهابيت در سراشيبي سقوط قرار گرفته و حتي در خود سعودي نيز غالب بخش‌هاي دولت همدلي با آن ندارد و آنان را مزاحماني بيش نمي‌بيند. اقدام اخير 22 نفر از علماي سعودي براي صدور اطلاعيه عليه حزب‌الله و متهم کردن آن به ايجاد جنگ شيعه و سني، در واقع، اقدامي عليه ملک عبدالله است که خود را منادي گفت‌وگوي ميان مذاهب اسلامي مي‌داند. &lt;BR&gt;اين روزها به قدري موقعيت وهابي‌هاي افراطي ضعيف شده است که انتشارات عبيکان، يکي از بزرگترين ناشران سعودي، کتاب درباره شيخ حسن صفار و انديشه‌هاي او در حجم پانصد صفحه با عنوان «الحوار و التقارب المذهبي في المشهد السعودي» منتشر مي‌کند.&lt;BR&gt;بدون شک، بايد ميان اکثريت اهل سنت که متعادل بوده و منادي اسلام رحمت و انديشه هستند، با مشتي وهابي بدوي نجدي که بيش از يک صد سال است، دنياي اسلام را آميخته با کينه و دشمني و تکفير کرده‌اند تفاوت گذاشت. ايران امام خميني، همچنان منادي وحدت با تمام مسلمانان بنا بر انديشه و گفت‌وگو و رحمت است و در داخل و خارج کشور، همچنان در پي ايجاد همدلي ميان گروه‌هاي گوناگون اسلامي است.&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;BR&gt;مطالب مرتبط: &lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://www.tabnak.ir/pages/?cid=11767&quot; target=_blank&gt;بيانيه 22 مفتي سعودي عليه حزب‌الله و ايران&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;BR&gt;منبع:&lt;/STRONG&gt; &lt;A href=&quot;http://www.tabnak.ir/pages/?cid=11771&quot; target=_blank&gt;تابناك&lt;/A&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Tue, 03 Jun 2008 17:49:00 GMT</pubDate>
<comments>http://comment.parsiblog.com/Comments.aspx?NoteID=534795</comments>
 <dc:creator>حق‌شناس</dc:creator>
<guid>http://taghrib.ParsiBlog.com/534795.htm</guid>
</item>

<item>
<title>افسانه نيست!</title>
<link>http://taghrib.ParsiBlog.com/531676.htm</link>
<description>&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;CENTER&gt;&lt;EMBED style=&quot;WIDTH: 249px; HEIGHT: 116px&quot; src=http://www.abna.ir/swf/vizzhe.swf type=application/x-shockwave-flash&gt; &lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; color=#ff0000 size=4&gt;ويژه‌نامه شهادت حضرت زهرا (سلام‌الله عليها) در سايت خبرگزارى اهل بيت (عليهم‌السلام)&lt;BR&gt;&lt;/CENTER&gt;&lt;/FONT&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt&quot; align=justify&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;يادداشت سردبير (حسينى عارف):&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;بى‌‌شك اهانت به اعتقادات و مقدسات يک مذهب و ملت کاري صحيح نيست ؛ هم از اين‌روست كه خداوند متعال در قرآن کريم ، حتي اهانت به بت‌هاي کفار و مشرکان را جايز ندانسته است. &lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;همچنين توهين و جسارت به کساني که در نظر جمع کثيري از مردم ، داراي شأن و جايگاه هستند ، کاري شايسته نخواهد بود؛ بخصوص اگر آن افراد داراي سابقه‌اي در ياري رساندن به پيامبر خدا (ص) نيز باشند. &lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;اما اين همه، نبايد باعث گردد که جوياي حق ، چشم بر حقايق و واقعيات تاريخي ببندد يا با تعصب و جهالت ، آنها را توجيه نمايد. &lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;آنچه در اين ويژه‌نامه درباره مصائب فراوان حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها آمده است، حقايق تاريخي است که اکثرا از منابع معتبر و مورد قبول برادران اهل سنت گردآوري شده يا مستند گرديده است. دانستن اين مصائب بخصوص از 2 جهت بر هر مسماني واجب است: &lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;1. اين مصائب به بيماري و شهادت آن امانت الهي منجر گرديد. &lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;2. اين فرموده پيامبر كه: «هر كس فاطمه را ناراضي سازد مرا رنجيده كرده است و هر كس مرا برنجاند خداوند را آزرده است». &lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;همچنين در تدوين آن، پاي از دايره انصاف خارج نشده و به ورطه اهانت داخل نگرديده است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;مطالب اين ويژه نامه عبارتند از:&lt;/STRONG&gt; &lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;- &lt;A href=&quot;http://abna.ir/data.asp?id=109237&amp;amp;lang=1&quot; target=_blank&gt;شهادت فاطمه (س) افسانه نيست / آيةالله مكارم شيرازي&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;- &lt;A href=&quot;http://abna.ir/data.asp?id=109295&amp;amp;lang=1&quot; target=_blank&gt;بررسي فقهي و حقوقي &quot;داوري خليفه اول&quot; درباره فدك / آيةالله رضا استادي&lt;/A&gt; &lt;BR&gt;- &lt;A href=&quot;http://abna.ir/data.asp?id=109240&amp;amp;lang=1&quot; target=_blank&gt;آيا خانه‌هاي مدينه درب داشتند؟ / علامه جعفر مرتضي عاملي &lt;/A&gt;&lt;BR&gt;- &lt;A href=&quot;http://abna.ir/data.asp?id=109059&amp;amp;lang=1&quot; target=_blank&gt;در عزاداري فاطميه چه كنيم؟ / آيةالله جوادي آملي&lt;/A&gt; &lt;BR&gt;- &lt;A href=&quot;http://abna.ir/data.asp?id=109563&amp;amp;lang=1&quot; target=_blank&gt;چرا علي (ع) فدك را پس نگرفت؟ / آية‌الله رضا استادي&lt;/A&gt; &lt;BR&gt;- &lt;A href=&quot;http://abna.ir/data.asp?id=109303&amp;amp;lang=1&quot; target=_blank&gt;مبارزه فلسطيني‌ها بدون محبت زهرا (س) نتيجه نمي‌دهد / شهيد دكتر فتحى شقاقي&lt;/A&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;هدف ما اين است که ضمن ابراز عشق و محبت به نور چشم رسول الله ، زهراي بتول (س) ـ که به موجب آيه مودت ، وظيفه هر مسلماني است ــ گامي در جهت روشن شدن اذهان عمومي امت اسلامي برداريم. &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal dir=rtl style=&quot;MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: left&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=AR-SA style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;وقل اعلموا فسيري الله عملکم و رسوله والمؤمنون&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sun, 01 Jun 2008 13:34:00 GMT</pubDate>
<comments>http://comment.parsiblog.com/Comments.aspx?NoteID=531676</comments>
 <dc:creator>حق‌شناس</dc:creator>
<guid>http://taghrib.ParsiBlog.com/531676.htm</guid>
</item>

<item>
<title>آيا پاره تن رسول خدا (ص) اولى به مراعات نبود؟!</title>
<link>http://taghrib.ParsiBlog.com/531632.htm</link>
<description>&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;P align=justify&gt;&lt;FONT color=#004080&gt;حضرت آيت‏الله بهجت حفظه‏الله:&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; color=#0000ff size=3&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT color=#004040&gt;آيا پاره تن رسول خدا ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ اولى به مراعات نبود؟!&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;گويا خليفه‏ى اول در حكم به حقّ و مُرّ، خيلى جدى بود (!)&lt;/SPAN&gt; كه &lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(204,0,0)&quot;&gt;فدك را از حضرت فاطمه ى زهرا ـ عليهاالسّلام ـ پس گرفت و او را ايذا نمود&lt;/SPAN&gt;، با اين كه &lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(43,102,26)&quot;&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;فاطمه ـ عليهاالسّلام ـ از اهل بيت بود و در شأن او و بقيّه خمسه ى طيّبه ـ عليهم السّلام ـ آيه ى تطهير(1) نازل شده است، و پيغمبر اكرم ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ درباره ى ايشان فرموده است: &lt;BR&gt;«سَيِّدَةُ نِساءِ الْعالَمِينَ.»(2) سرور زنان عالَم. &lt;BR&gt;و نيز فرموده است:«مَنْ آذاها، فَقَدْ آذانِى.»(1) يا هر كس او را بيازارد، مرا آزرده است.&lt;/FONT&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;پس چه طور شد حدّ و حكم خدا را درباره ى خالد بن وليد جارى ننمود، با آن همه مخالفت و اصرار عمر به او در لزوم جريان حدّ، و گفت:&lt;/SPAN&gt; &lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;«خالِدٌ سَيْفُ رَسُولِ اللّه ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ .»(2) خالد شمشير رسول خدا ـ صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ـ است. &lt;BR&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;آيا سيف رسول اللّه بالاتر و اولى به مراعات بود، يا «بَضْعَة مِنْهُ؟!»(3)؛ (پاره ى تن او)؟!&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#4f4f4f&gt;___________________&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT color=#4f4f4f&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 10pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;1. سوره ى احزاب، آيه ى 33. &lt;BR&gt;2. ر.ك: بحار الانوار، ج 14، ص 192، روايت 2؛ ج 37، ص 85، روايت 52؛ ج 43، ص 24، روايت 20. &lt;BR&gt;1. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 16، ص 273؛ بحارالانوار، ج 27، ص 62؛ ج 29، ص 32 و... &lt;BR&gt;2. ر.ك: التعجب كراجكى، ص 40؛ الصوام المهرقة، ص 139؛ بحارالانوار، ج 30، ص 486 و... &lt;BR&gt;3. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 16، ص 273؛ بحارالانوار، ج 27، ص 62؛ ج 29، ص 32 و...&lt;/SPAN&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;منبع:&lt;/STRONG&gt; &lt;A href=&quot;http://www.bahjat.org/&quot; target=_blank&gt;سايت حضرت آيت الله بهجت دام ظله&lt;/A&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/div&gt;</description>
<pubDate>Sun, 01 Jun 2008 13:02:00 GMT</pubDate>
<comments>http://comment.parsiblog.com/Comments.aspx?NoteID=531632</comments>
 <dc:creator>حق‌شناس</dc:creator>
<guid>http://taghrib.ParsiBlog.com/531632.htm</guid>
</item>

<item>
<title>اهانت به حضرت علي و فاطمه زهرا(ع) در نماز جمعه اهل سنت زاهدان</title>
<link>http://taghrib.ParsiBlog.com/514619.htm</link>
<description>&lt;div dir=&apos;rtl&apos;&gt;&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(255,0,0)&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;نماز جمعه مورخه 27 ارديبهشت سال 1387 اهل سنت مسجد مکي و سخنراني پيرامون شهادت حضرت زهرا (س)&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;مولوي عبدالمجيد اسماعيل زهي (شه بخش) برادر زن مولوي عبدالحميد، طي سخناني [قبل از خطبه‌هاى نماز] در خصوص شهادت حضرت زهرا (س) اظهار داشت: پيامبر اکرم چهار دختر داشتند به نام هاي زينب، رقيه، ام کلثوم و فاطمه که به ترتيب زينب را به خواهر زاده خديجه (ابوالعاس) و رقيه و ام کلثوم را به حضرت عثمان و &lt;SPAN style=&quot;BACKGROUND-COLOR: rgb(255,255,0)&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-WEIGHT: bold&quot;&gt;فاطمه را به علي که يک فقير به تمام معنا بود داد.&lt;/SPAN&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;اين صحبتهايي که در مورد شهادت حضرت زهرا (س) مطرح است &lt;SPAN style=&quot;FONT-WEIGHT: bold; BACKGROUND-COLOR: rgb(255,255,0)&quot;&gt;دروغ محض و هدف آنها تخريب ابوبکر و عمر نيست، بلکه مي خواهند شخصيت علي را تخريب کنند&lt;/SPAN&gt;، علي که شيرخدا و اسدالله الغالب بود و درب خيبر را به يک دست بلند کرد چگونه حاضر مي شود ببيند فاطمه را جلوي چشمش مضروب کنند و بعد دخترش را هم به عقد ضارب عمر دربياورد، &lt;SPAN style=&quot;FONT-WEIGHT: bold; BACKGROUND-COLOR: rgb(255,255,0)&quot;&gt;يا اينکه مي گويد قبر فاطمه نامشخص است&lt;/SPAN&gt; مگر قبر حضرت عايشه و سه دختر ديگر پيامبر مشخص است، &lt;SPAN style=&quot;FONT-WEIGHT: bold; BACKGROUND-COLOR: rgb(255,255,0)&quot;&gt;تازه بين اينها، قبر فاطمه حدودش معلوم است&lt;/SPAN&gt;، مي گويند فاطمه را شبانه دفن کرده اند، خوب اين بخاطر وصيت حضرت فاطمه به اسماء بنت عميس خانم حضرت ابوبکر بود که نمي خواست اندازه جسدش را نامحرم ببيند، علت مرگ و وفات زهرا غصه از دست دادن پيامبر بود، بطوريکه &lt;STRONG&gt;&lt;FONT style=&quot;BACKGROUND-COLOR: #ffff80&quot;&gt;حضرت فاطمه چون خيلي وابسته بود به رسول خدا، همان روز وفات بايد مي مرد&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; اما چند ماه دوام آورد و به گفته صحابه و راويان هر روز در غم پيامبر ذوب مي شد تا اينکه وفات نمود.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(255,0,0)&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;BR&gt;منبع:&lt;/STRONG&gt; &lt;A href=&quot;http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=khabar&amp;amp;id=213&quot;&gt;سايت مؤسسه تحقيقاتى حضرت ولى‌عصر (عج)&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;
&lt;DIV align=center&gt;&lt;FONT face=&quot;Traditional Arabic&quot; color=#0000ff size=4&gt;::: &lt;STRONG&gt;بخشى از نظرات كاربران در سايت مؤسسه تحقيقاتى حضرت ولى‌عصر (عج) &lt;/STRONG&gt;:::&lt;/FONT&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;STRONG&gt;1. سيد ابطحي&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;اين جاهل اگر سري به صحيح بخاري يا ملل شهرستاني خودشان زده بود اين اراجيف رانمي‌بافت.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(255,0,0)&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;STRONG&gt;2. خادم المهدي&lt;/STRONG&gt; &lt;BR&gt;سلام بر شما &lt;BR&gt;اگر هدف بي بي مظلومه از تشيع شبانه، نديدن ايشان بوسيله نا محرم بود، پس چرا سلمان و مقداد و ابن عباس و ... در مراسم شرکت داشتند ؟؟؟ چرا فقط آن دونفر نبايستي در آنجا مي‌بودند ؟؟؟؟!؟!؟!؟!!؟!&lt;BR&gt;مگر پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم در طي انجام رسالت خود، سختي نديدند ؟؟؟ آيا در همه موارد شروع به نزاع و جنگ کردند ؟؟؟ و آيا ايشان شجاع نبودند ؟؟؟؟ برخي فکر کرده اند که حکمت و عقل و شعور، نعمتي خدادادي است که بايد به صورت آکبند آن را نگه دارند !!!!!&lt;BR&gt;راستي حدود قبر بي بي مظلومه کجاست ؟؟!؟!؟! جالب است که قبر عايشه هم نامشخص است!!!!&lt;BR&gt;خداوند، شعور همه ما را آکبند و مغزمان را بي استفاده قرار ندهد!!!&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(255,0,0)&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;STRONG&gt;3. اميني&amp;nbsp;&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;در مورد سخنراني اين امام جمعه اهل سنت بايد بگم متاسفانه يا خوشبختانه هميشه شيعه‌ها از خود سني‌ها آگهي بيشتري به مطالب کتاب‌هاي اهل سنت دارند؛&lt;BR&gt;اين آقا به جاي اينکه چند ماه وقت صرف کنه تا بره چند تا شبهه بر ضد شيعيان (اونهم از کتاب‌هاي سني‌ها!!!) پيدا کنه بهتر بود يک سري به کتاب‌هاي تاريخي معروف خودشون مي زد تا بدونه که اون ها هم تصريح کردند که رسول خدا جز فاطمه زهرا دختر ديگري نداشته، (تا نياد ادعا کنه که رقيه و ام کلثوم دختر هاي رسول خدا با عثمان ازدواج کردند) و بدونه که خود ابوبکر اعتراف کرده که دستور حمله به خونه حضرت زهرا رو داده و خود بخاري اعتراف کرده که حضرت زهرا از ابو بکر و عمر ناراضي بود&lt;BR&gt;و باز کمي مطالعه در کتب اهل سنت کافي بود تا اين امام جمعه اهل سنت بفهمه که خود اونها گفتند براي چي حضرت زهرا وصيت کرد که شبونه دفن بشه ؛ براي اينکه غاصبين حقش در تشييع جنازش شرکت نکنند:&lt;BR&gt;وقد طالبت فاطمة رضي الله عنها أبا بكر رضي الله عنه بميراث أبيها رسول الله صلى الله عليه وسلم فلما لم يعطها إياه حلفت لا تكلمه أبدا وأوصت أن تدفن ليلا لئلا يحضرها (تأويل مختلف الحديث ابن قتيبه ج1/ص300)&lt;BR&gt;فاطمه از ابو بکر خواست که ميراث پدرش را به او بدهد ؛ وقتي که او ميراث را به او نداد، فاطمه قسم خورد که ديگر با ابو بکر سخن نگويد و وصيت کرد که شبانه دفن شود تا ابو بکر در دفن او حاضر نشود&lt;BR&gt;&amp;lt;**ادامه مطلب...**&amp;gt;&lt;BR&gt;و باز اگر اين امام جمعه اهل سنت کمي فکر مي کرد مي فهميد که شبهاتش اينقدر آبکيه که با کمي فکر ميشه جوابش رو داد ؛ خوب اگه حضرت زهرا مي خواست کسي جنازه اش رو نبينه ( که البته اين طور هم بوده ) همون شب هاي تاريک مدينه براي اين کار کفايت مي کرد ؛&lt;BR&gt;آخه اون موقع لامپ گازي اختراع نشده بود و امير مومنان مي تونستند بگن کسي با خودش چراغ نياره ؛ تابوتي هم که براي حضرت زهرا درست کرده بودند اون هم براي پوشيده بودن جنازه فاطمه زهرا کافي بود ؛&lt;BR&gt;آيا واقعا اينها بهانه ميشه که حضرت زهرا راضي بشه بهترين صحابي بعد از رسول خدا ( ابو بکر و عمر و عثمان ) نيان بر بدن ايشون نماز بخونن ؛ حتي از پشت پرده ؟&lt;BR&gt;يا اصلا شما که مي‌گيد حضرت زهرا اين وصيت رو کرد تا کسي نگاهش به بدن حضرت نيفته، به نظر شما کي مي خواست به بدن حضرت نگاه کنه ؟ صحابه رسول خدا ؟ مگر شما همه اونها رو عادل نمي دونيد ؟ آيا اونها نمي تونستند چند دقيقه غمض عين کنند تا کسي بدن فاطمه زهرا رو نبينه ؟ يعني به نظر شما اونها اينقدر هم نمي تونستند احترام دختر رسول خدا رو حفظ کنند که مجبور شدند تو تشييع جنازش شرکت نکنند؟&lt;BR&gt;يا اينکه گفته قبر فاطمه حدودش معلومه!!!&lt;BR&gt;بعله امير مومنان اون شب با پاي پياده از جزيرة العرب بيرون نرفته!!!&lt;BR&gt;خوب اينکه نشد حرف ؛ برعکس به ضرر شماست که وقتي امير مومنان اون شب با پاي پياده کمي راه رفت و بدن فاطمه رو دفن کرد، اين صحابه با بخار رسول خدا نمي تونستند فرداش بپرسند که بدن فاطمه رو کجا دفن کردي ؟&lt;BR&gt;واقعا احترام فاطمه زهرا از اون زني که به گفته بخاري مسجد رو جارو مي کرد کمتر بود که وقتي مرد رسول خدا پرسيدند کجا دفنش کرديد ؟ و بعد رفتند سر قبرش براش طلب آمرزش کردند ؟&lt;BR&gt;به نظر من اين امام جمعه سني به جاي سخنراني روز جمعه بهتر بود يک ساعت سايت شما و سايت‌هاي مشابه رو باز مي‌کرد تا گاف‌هاي به اين بزرگي نده&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(255,0,0)&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;STRONG&gt;4. مجيد م علي&lt;/STRONG&gt; &lt;BR&gt;با سلام&lt;BR&gt;خون اصحاب جمل سرخ مو هنوز در رگ بعضي ها جريان دارد لعنت خدا بر ازار دهنده هاي حضرت محمد (ص ) .&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(255,0,0)&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;STRONG&gt;5. علي&lt;/STRONG&gt; &lt;BR&gt;فاصبر ان وعد الله حق و لا يستخفنك الذين لا يعلمون&lt;BR&gt;خداوندا با ظهور فرزندش اينگونه بي حرمتي ها را نسبت به حضرت زهرا از بين ببر&lt;BR&gt;اللهم عجل لوليك الفرج&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(255,0,0)&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;STRONG&gt;6. مهرداد هنرمند&lt;/STRONG&gt; &lt;BR&gt;چه قدر يك روحاني بايد احمق باشد ال