گفتمان مذهبی
  • پست الکترونیک
  • شناسنامه
  •  RSS 
  • صفحه نخست
  • در یاهو
  • در آستانه ایام فاطمیه و سالروز شهادت حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا(س)، دکتر عصام العماد، محقق و استاد حوزه و دانشگاه ، در جمع طلاب و روحانیان استان سیستان و بلوچستان، به برخى شبهات و جوسازى‌هایى که پس از مصاحبه ایشان با برنامه تلویزیونى «ماه عسل» در رمضان سال گذشته، شده بود، پاسخ گفت.
    متن این پرسش و پاسخ که در پایان سخنرانى ایشان با عنوان «نقش بانوى بزرگ اسلام در هدایت به مکتب اهل بیت(ع)» صورت گرفت، به نقل از خبرگزارى رسا در پى خواهد آمد.







    دکتر عصام العماد جهت اطلاع از پیشینه مطلب به آرشیو
    مناظره و گفتمان
    مراجعه فرمایید.


    ان‌شاء الله به زودى فیلم کامل این سخنرانى (که سى‌دى آن توسط برخى از دوستان به دستمان رسیده) روى اینترنت قرار خواهد گرفت.


    سؤال: جناب آقاى دکتر، بعد از این‌ که در برنامه «ماه عسل» صحبت کردید، امام جمعه اهل سنت زاهدان مدعى شد که شخصیت دکتر عصام العباد یک شخصیت ساختگى است و وجود خارجى ندارد. شخصیتى که نه سنى بوده و نه وهابى، و الآن هم شیعه نیست و اصلاً چنین شخصیتى وجود ندارد! شما چه پاسخى دارید؟
    دکتر عصام: من در ابتدا به چند مسأله اشاره کنم:
    اولاً: وهابى بودن افتخار نیست و من افتخار نمى‌کنم که وهابى بودم. آیا افتخار کنم که تکفیرى بودم؟ آیا افتخار کنم که در مذهبى بوده‌ام که در طى دویست سالى که به وجود آمده، میلیون‌ها مسلمان را کشته است؟! این افتخار است؟ افتخار کنم که قبل از شیعه شدن، مذهبى داشته‌ام که مسلمانان سنى را در خود عربستان قتل‌عام کرده است؟! به مذهبى افتخار کنم که شافعى‌ها، مالکى‌ها و حنبلى‌ها را نابوده کرده است؟ به چه افتخار کنم؟ به نسبت با شیخ محمد بن عبدالوهاب افتخار کنم؟ این چه افتخارى است؟ اگر ادعا مى‌کنم که وهابى بودم، فقط نمى‌خواستم دروغ بگویم. چون اگر مى‌گفتم مذهب دیگرى داشتم، از من مى‌پرسیدند: اساتید شما چه کسانى بوده‌اند؟ من مى‌خواستم راست بگویم.
    اگر از من بپرسند: شما که وهابى بودید، اساتیدتان چه کسانى بوده‌اند؟ مى‌گویم: شیخ بن‌باز(مفتى اعظم عربستان)، شیخ احمد سلامه(وهابى بزرگ در یمن)، شیخ محمد اسماعیل عمرانى، دکتر عبدالوهاب دیلمى و... مى‌گویم: وقتى وهابى بودم خودم کتابى با عنوان «همبستگى شیعیان و على اللهى‌‌ها» نوشته‌ام. این افتخار نیست، وهابیت، مذهبى افتخارى نیست؛ ولى من مى‌خواستم واقعیت را بگویم، براى این که شکر نعمت کنم.
    من یک روز علیه امام على(ع) مى‌گفتم که امام على یک مغرور و شخصى خودپرست بود! آیا این افتخار است؟ افتخار است که در مذهبى بودم که پایان‌نامه‌هاى متعدّدى علیه امام على نوشته‌اند؟! من فقط خواستم واقعیت را بگویم که شکر نعمت کرده باشم، که اگر نگویم مثل این است که خداوند به من هدیه‌اى تقدیم کرده و من ردّش کنم و بگویم: من قبول نمى‌کنم. باید واقعیت را بگویم و خاضع و شاکر خداوند باشم که از مذهبى که دشمن اهل بیت(ع) بود نجات پیدا کردم و نجاتم از سوی خداوند بود.
    این خیلى عجیب است، در مورد اکثر افراد آمدند همین را مطرح کردند(نه فقط در مورد من)، آمدند گفتند: آقاى انطاکى سنى نبود، در حالى که مفتى اعظم سوریه بود. گفتند: آقاى تیجانى سنى نبود! اصلاً فرض کنید من وهابى نبودم. من چند کتاب نوشته‌ام، با رهبر بزرگ وهابیت، عثمان الخمیس، مناظره داشتم. ببینید حرف من، منهاى گرایش و مذهب قبلى‌ام، چیست؟
    من علت گرایش از وهابیت به مذهب تشیع را مطرح کرده‌ام، این مسائل را بررسى کنید؛ چند میلیون نفر شیعه شدند، نه فقط یک نفر. من تنها نیستم، هزاران نفر از وهابی ها، در داخل عربستان سعودى، در ریاض، چند نفر از خانواده آل سعود، حتى از خانواده شیخ محمد [بن عبدالوهاب] شیعه شده‌اند. این پدیده‌اى جهانى است.
    فرض کنید اثبات کردید که این یک نفر سنى نبوده، در مورد میلیون‌ها نفر که شیعه شده‌اند چه مى‌گویید؟
    من دیدم که هیچ حرف مستندى گفته نشد. رهبر بزرگ وهابی ها در یمن، عموى من است. الآن زمان انقلاب رسانه‌اى است، مى‌توانید زنگ بزنید و بپرسید. تشکل وهابى‌ها در مجلس یمن شصت نفر هستند و رییس این تجمع و تشکل در مجلس، «عبدالرحمان العماد»، رهبر بزرگ وهابى‌ها، امام جمعه و بنیانگذار صدها مدرسه وهابى در یمن، عموى من است، برادر پدرم.
    خانواده من هم سرشناس هستند، مى‌توانید زنگ بزنید به عمویم، مى‌توانید زنگ بزنید به عربستان به دانشگاه محمد سعود، الآن زمان رسانه است، مى‌توانید به اساتیدم مراجعه کنید، به استاد عمرانى از بزرگان وهابیت، من پنج سال پیش او کتاب‌هاى درجه اول وهابیت را خوانده‌ام و بعد هم در مسجد جامع، کتاب توحید شیخ محمد بن عبدالوهاب را تدریس کرده‌ام. مى‌توانید بپرسید.
    سؤال: آقاى دکتر، شما چرا بعد از اظهارات توهین‌آمیز آقاى مولوى عبدالحمید سکوت کردید و در جواب ایشان چیزى نگفتید؟
    دکتر عصام العماد
    دکتر عصام: حرفشان را که شنیدم، دیدم حرف مستندى نبود. اگر واقعاً ایشان مى‌آمدند بر اساس مستندات و استدلال های برهانى و علمى حرفى مى‌زدند و حتى مدرکى علمى از یک سایت یا از یک دانشگاه ارائه مى‌کردند، بله. از طرفى براى من اصلاً مهم نیست که بگویند وهابى بوده‌ام یا وهابى نبوده‌ام. اما واقعاً این براى من مهم است که هدایت شدم. برایم مهم نیست که بگویند وهابى بود، شافعى بود، مسیحى بود. من الحمدالله به مکتب اهل بیت(علیهم‌السلام) هدایت شدم و این براى من مهم است.
    از طرفى دیگر، ایشان متأسفانه حرف عالمانه‌اى در این صحبت، مطرح نکرده است. شما قبل از این که بگویید: «من از یک نفر شنیدم که فلانى وهابى نبوده»، تحقیق مى‌کردید. من مسلمان هستم شما هم مسلمان هستید، من کسى هستم که مثل شما بودم و بعداً شیعه شدم. در آیین شما بودم و یک روز همین اعتقادات و تفکّرات شما را داشتم؛ ولى بعداً هدایت شدم. واقعاً در یک روز با هم و هم‌فکر بودیم. حرف عالمانه‌اى‌ نیست که بگوید: «یک شخصى در شبکه سوم آمده که بازیگر و هنرپیشه هست!» یعنى چه این حرف؟ من از عربستان سعودى بلند شده‌ام آمده‌ام این جا بازیگرى کنم؟!
    من قبل از این که وارد شبکه سوم بشوم، چند کتاب نوشته‌ام. کلّ زندگى و جزئیات زندگى‌ام و علل گرایش به تشیع‌ام را در کتاب «الزلزال» نوشته‌ام که مناظره‌اى است با رهبر وهابیت که ایشان عالم‌تر از مولوى عبدالحمید است. با ایشان مناظره‌اى یک‌ساله داشتم، حرف‌هاى عالمانه زده، نه مثل حرف‌هاى مولوى عبدالحمید. در این یک سال که با ایشان مناظره داشتم، من به او که رهبر بزرگ وهابیت در جهان است، صد بار گفتم که من وهابى بودم. هیچ وقت نگفت که شما وهابى نبوده‌اید، بلکه گفت: «مى‌دانم» و اقرار کرد. او اصلاً مرا زیر سؤال نبرد؛ بلکه قبل از مناظره به شیعیان گفت که: «من به شما سفارش مى‌کنم که یک نفر را براى مناظره انتخاب کنید که اصالتاً شیعه باشد، شاید این شخص هنوز گرایش به وهابیت داشته باشد و حرفى بزند که علیه شما باشد و بعداً شما پشیمان مى‌شوید!» این سفارش شیخ عثمان در اول مناظره بود.
    من مى‌گویم: ایشان(آقاى مولوى) باید تحقیق کند، مناظره من را با شیخ عثمان ببیند، کتاب‌هایم را بخواند. من چند کتاب نوشته‌ام، سایت دارم، صدها مقاله نوشته‌ام، مى‌تواند به مقالاتم و به خودم مراجعه کند، زنگ بزند. نه این که بگوید: «این یک هنرپیشه است و آمده با مجرى برنامه «ماه عسل» با هم توافق و یک فیلم درست کرده‌اند!»
    اولاً خدا مى‌داند برنامه اتفاقى بود، من هرگز خبر نداشتم برنامه چى هست. مجرى از من پرسید: شما قبلاً کتاب علیه امام على نوشته‌اید؟ گفتم: بله، من کتاب نوشته‌ام؛ چون من وهابى بوده‌ام.
    مسأله‌ دیگرى که آقاى مولوى گفته و غیر علمى است، این بود که از قول من گفتند که «اهل تسنن ضدّ امام على هستند.» من گفتم: وهابى بودم و نگفتم سنى بودم.
    مسأله‌ دیگرى که ایشان گفت، این است که «هیچ کدام از اهل تسنن ناصبى نبوده‌اند.» من نگفتم: اهل تسنن هم ناصبى هستند. ببینید حرفشان حرف منطقى نیست.
    خود امام ابن تیمه، شیخ‌الاسلام ابن تیمه، که الگوى بزرگ مولوى است، ایشان گفته: «وقع بعض المتسنّنة فی النصب» ابن تیمه گفت: برخى از سنى‌ها ناصبى شدند. یکى از شیوخ بزرگ عربستان کتابى نوشته با عنوان «النواصب فى القرون الثلاثه»، (ناصبى‌ها از اهل تسنن در سه قرن) این کتاب در عربستان چاپ شده است.
    من مى‌گویم: برخى سنى‌ها ناصبى شده‌اند، نه این که خداى ناکرده بگویم: همه سنى‌ها ناصبى هستند.
    وقتى شما مى‌گویید: على‌اللهى‌ها هنوز هستند و عدّه‌اى در سوریه هم زندگى مى‌کنند، پس چرا قبول نمى‌کنید که ناصبى هم هست. وقتى من خودم کتاب علیه امام على(ع) نوشتم و دکتر«اکرم العُمرى» از متفکران بزرگ عربستان و از شخصیت‌هاى بزرگ در جهان اهل تسنن و در جهان وهابیت، پایان‌نامه خودش را در مورد زیر سؤال بردن خلافت امام على(ع) مى‌نویسد و مى‌گوید: «امام على خلیفه چهارم نبوده و خلافت از خلیفه سوم به معاویه رسیده و خلافت على، خلافت شرعى نبود.» وقتى شیخ محبّ‌الدین الخطیب از بزرگان مصر علیه امام على(ع) کتاب مى‌نویسد؛ وقتى ابن عربى مالکى مذهب [1] «العواصم من القواصم» را مى‌نویسد و به امام حسین(ع) توهین مى‌کند؛ وقتى «شیخ خضر» مفتى و شیخ الازهر مصر کتاب «تاریخ دولت اموى» را نوشته و علیه امام حسن(ع) مقاله مى‌نویسد؛ وقتى مى‌گویید افرادى از على‌اللهى‌ها در نُصَیریه سوریه هستند، نه شیعیان جعفرى؛ پس باور کنید ناصبى هم هست.
    خود عسقلانى گفت: «ما در اهل تسنن ناصبى داریم.» خود بزرگان و ائمه اهل تسنن گفته‌اند. من نمى‌گویم و ادعا نمى‌کنم که همه علماى اهل تسنن ناصبى هستند؛ ولى مى‌گویم در درون جامعه اهل تسنن یک عدّه ناصبى هستند و من ثابت مى‌کنم، کتاب‌هایشان هست و در سایت‌ها هم وجود دارد. الآن کسى نمى‌تواند دروغ بگوید. شما به سایت‌ها مراجعه کنید و این مسائل براى شما روشن خواهد شد.
    سؤال: پس از بیاناتى که در مورد وهابیت داشتید، ما شاهد موضع‌گیرى سخت آقاى مولوى عبدالحمید در مورد سخنان حضرت‌عالى بودیم. علت اصل این هتّاکى و توهین‌هاى غیرعالمانه را در چه مى‌دانید؟
    دکتر عصام: ببینید، کسى که عالم است، هیچ گاه کار ندارد که یک نفر از یمن یا از عربستان بلند مى‌شود به نام «عصام العماد» و یک چیزى مى‌گوید. شما باید حرف مرا در شبکه سوم نقد کنید. کارى به شخص من نداشته باشید. آنچه که من در شبکه سوم گفتم، با استدلال، با روایات و با قرآن گفتم. اگر ایشان روش‌شان، روش عالمانه‌ای بود، باید حرفى را که گفته‌‌ام، نقد کند و نه شخص گوینده را.
    همیشه در روش علما، در روش خود علماى اهل تسنن، خود فخرالدین رازى و امام زمخشرى این است که مى‌گویند: «شما کارى به شخصى که حرف زده نداشته باشید، حرف و گفته او را بررسى کنید، قائل و گوینده را نباید بررسى کنید.» من در این برنامه یک ساعت با استدلال و برهان حرف زدم و [از جمله] ثابت کردم در وهابیت ناصبى هست، دشمن امام على(ع) هست، کتاب معرفى کردم، سایت معرفى کردم، احادیث آوردم. ایشان به جاى این که حرفم را نقد کند، آمده و گفته: «عصام العماد اصلاً سنى نبوده!» فرض کنید سنى نبودم؛ اما حرفى که در شبکه سوم مطرح کردم مستند و علمى بود و حاضرم براى هر یک کلمه آن، صد دلیل بیاورم.

    منبع: خبرگزارى رسا



    حق‌شناس ::: یکشنبه 26/3/1387::: ساعت 4:8 عصر

    «8 ـ زمزمه زینب با مادر و حکایتش از سقیفه»





      کشتی پهلو گرفته بخشهاى قبلى را هم مطالعه فرمایید:
        مقدمه
    1. پیامبر(ص) مشتاق دیدار فاطمه(س)
    2. خدیجه و دخترش فاطمه(سلام الله علیهما)
    3. فاطمه(س) و دلدارى فرزندانش
    4. درد دل على(ع) با فاطمه(س)
    5. نجواى امام حسن(ع) با مادرش فاطمه(س)
    6. امام حسین(ع) در غم مادر با انبوهى خاطره
    7. درد دل فاطمه(س) با پدر

    غم به جراحت مى‌ماند، یکباره مى‌آید اما رفتنش، التیام یافتنش و خوب شدنش با خداست، و در این میانه، نمک روى زخم و استخوان لاى زخم و زخم بر زخم، حکایتى دیگر است. حکایتى که نه مى‌شود گفت و نه مى‌توان نهفت.
    حکایت آتشى که مى‌سوزاند، خاکستر مى‌کند اما دود ندارد، یا نباید داشته باشد.
    مرگ پیامبر براى تو تنها مرگ یک پدر نبود، حتى مرگ یک پیامبر نبود، مرگ پیام بود، مرگ شمع نبود، مرگ روشنى بود.
    آنکه گفت «حسبنا کِتاب اللّه»، کتاب خدا را نمى‌شناخت.
    نمى‌دانست که یکى از دو ثقل به تنهایى، آفرینش را واژگون مى‌کند،
    نمى‌فهمید که با یک بال نه تنها نمى‌توان پرید که یک بال، و بال گردن مى‌شود و امکان راه رفتن بطئى را هم از انسان سلب مى‌کند.
    و نه او، که مردم هم نفهمیدند که کتاب بدون امام، کتاب نیست، کاغذ و نوشته‌اى است بى روح و جان و نفهمیدند که قبله بدون امام قبله نیست و کعبه بدون امام سنگ و خاک است و قرآن بدون امام، خانه‌ى بى‌صاحب‌خانه است.
    هر کس به خانه‌ى بى‌صاحبخانه، به میهمانى برود، به یقین گرسنه برمى‌گردد. مگر آنکه خیال چپاول داشته باشد و قصد غصب کرده باشد یا کودک و سفیه و مجنون باشد.
    تو در مرگ رسول، هدم رساله را مى‌دیدى و در مرگ پیامبر، نابودى پیام را.
    و حق با تو بود، آنجا که تو ایستاده بودى، همه چیز پیدا بود. تو از حوادث گذشته و آینده خبر مى‌دادى، انگار که همه را پیش چشم دارى.
    خداوند آنچه را که به پیامبر و پدر داده بود، به تو نیز داده بود، جز رسالت و امامت.
    تو یک‌بار در پیش پدر آنچنان از عرش و کرسى و ماضى و مستقبل سخن گفتى که پدر شگفت زده به نزد پیامبر شتافت و پاسخ شنید:
    ـ آرى، او هم مى‌داند آنچه را که ما مى‌دانیم.
    هیچ‌کس هم اگر باور نکند، من یقین دارم که جبرئیل پس از پیامبر نیز دل از این خانه نکند و همچنان رابط عرش و فرش باقى ماند.
    همان‌دم که پیامبر سر بر بالش ارتحال گذاشت، همه فتنه هاى آتى از پیش چشم تو گذشت که تو آنچنان ضجه زدى و نواى وامحمداه را روانه آسمان کردى.
    دست‌هاى پدر هنوز در آب غسل پیامبر بود که دست‌هاى فتنه در سقیفه‌ى بنى‌ساعده به هم گره خورد و گره در کار اسلام محمدى افکند.
    جسد مطهر پیامبر هنوز بر زمین بود که ابرهاى تیره در آسمان پدیدار شد و باران فتنه باریدن گرفت. دین در کنار پیامبر ماند و دنیا در سقیفه‌ى بنى‌ساعده متجلّى شد.
    ادامه مطلب...

    حق‌شناس ::: چهارشنبه 22/3/1387::: ساعت 5:33 عصر

    از فرمایشات حضرت آیت‌الله بهجت (حفظه‌الله):
    خود عامّه اعتراف مى کنند که حضرت فاطمه ـ علیهاالسّلام ـ در حال وفات، از شیخین ناراضى بود، در صحیح بخارى آمده است:
    «فَوَجَدَتْ فاطِمَةُ عَلى أَبى بَکْرٍ فِى ذلِکَ، فَهَجَرَتْهُ، فَلَمْ یُکَلِّمْهُ حَتّى تُوُفِّیَتْ.»(1)
    فاطمه به دلیل این [غصب فدک] بر ابوبکر غضب نمود و با او قهر کرد و سخن نگفت تا این که وفات نمود.
    هم چنین در صحیح بخارى در روایتى از رسول خدا ـ صلّى اللّه علیه وآله وسلّم ـ آمده است:
    «إِنَّ فاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنِّى؛ فَمَنْ أَغْضَبَها، أَغْضَبَنِى.»(2) فاطمه پاره ى تن من است. بنابر این هر کس او را غضبناک کند، مرا به خشم آورده است.


    ما باید در این فکر باشیم که جزوه اى درباره ى اعتقادات حقّه بنویسیم، بدان معتقد باشیم و بر اساس آن عمل کنیم، به گونه اى که اگر همه ى مردم دست بردارند، ما دست بر نداریم و ثابت قدم باشیم.
    ـــــــــــــــــــــــــ
    1. صحیح بخارى، ج5، ص82. نیز ر.ک: ج8، ص3.
    2. صحیح بخارى، ج4، ص210 و 219.



    حق‌شناس ::: سه‏شنبه 21/3/1387::: ساعت 7:0 صبح

    از فرمایشات حضرت آیت‌الله بهجت (حفظه‌الله):آیت الله بهجت
    چند نفر از علماى عامّه که معتقد بودند شیخین از ظلم خود به حضرت فاطمه ـ علیهاالسّلام ـ توبه کرده بودند، از بغداد به کربلا آمده بودند تا با علماى شیعه بحث و مناظره کنند.
    یک نفر شبانه نزد آخوند دربندى ـ رحمه اللّه ـ رفت و جریان را به اطلاع ایشان رسانید. ایشان همان شب در مجلسى که علما در آن اجتماع کرده بودند، به بالاى منبر تشریف برد و فرمود: «أَللّهُمَّ الْعَنِ الأوَّل!»
    علماى عامّه بسیار ناراحت شدند. ایشان بعد از مدتى فرمود:


    «أَسْتَغْفِرُ اللّه.»
    طولى نکشید فرمود: «أَللّهُمَّ الْعَنِ الثّانِی!»
    دوباره استغفار کرد. باز فرمود: «أَللّهُمَّ الْعَنْ فُلانَة!» بار سوّم استغفار کرد و از منبر پایین آمد و از مجلس خارج شد.



    حق‌شناس ::: یکشنبه 19/3/1387::: ساعت 3:25 عصر


    رسول جعفریان

    خبر وحشتناک و در عین حال احمقانه، این بود که 22 نفر از علمای وهابی در سعودی، علیه حزب‌الله بیانیه داده و این گروه را به مبارزه علیه اهل سنت متهم کرده‌اند؛ این امر، صد البته در برابر نفوذ و بُرد بی‌اندازه حزب‌الله است که همزمان با عقل و سلاح، لبنان را از لوث وجود اسرائیل و پشتیبانان آن پاک نگاه داشته و در میان توده‌های عرب، اعم از شیعه و سنی محبوبیت فراونی به دست آورده است.
    نگاهی به دنیای اسلامی بدون وهابیت، در قرن دوازدهم و سیزدهم هجری، دنیایی نسبتا بدون اختلاف را به ما نشان می‌دهد؛ یعنی از درگیری‌های سیاسی و مذهبی قرن دهم و اوایل قرن یازدهم که بگذریم، صلحی پایدار میان دولت عثمانی و صفوی و سپس قاجاری پدید آمد.
    به علاوه، تفکر اسلامی سنی مورد حمایت در این دوره، در غالب کشورهایی که دولت عثمانی بر آنها تسلط داشت، از ترکیه تا مصر و از آنجا تا عراق و حجاز، تفکری معارضه‌جویانه علیه دیگران نبود. آثار آن را به ویژه در مصر می‌بینیم که با داشتن الازهر، فتوای تاریخی شیخ «شلتوت» برای به رسمیت شناخته شدن مذهب شیعه داده می‌شود. به علاوه، فرهنگ عالی الازهر به هیچ روی فرهنگ نفاق افکن نبود و همچنان مبنای مناسبات میان مسلمانان را عشق و دوستی قرار می‌داد.
    این داستان ادامه داشت تا وهابیت برآمد. از آن زمان آتش اختلافات میان مسلمانان برافروخته‌شد، به‌طوری که وهابی‌ها، بر پایه منابع متقن و شواهد بسیار، همه مسلمانان جز خود را کافر شمردند. دلیل آن هم این بود که همه مسلمانان غیر وهابی از نظر آنان به دلیل تمایلات خاص مذهبی خود مشرک تلقی می‌شدند.
    در نیمه نخست عمر وهابیت، این مذهب به عربستان سعودی محدود بود و همچنان الازهر و مراکز علمی دیگر اهل سنت در کشورها، رهبری را در دست داشت. از زمانی که بوی نفت به مشام سعودی‌ها و مشایخ آن خورد، فعالیت آنان در کشورهای دیگر آغاز شد.
    ادامه مطلب...

    حق‌شناس ::: سه‏شنبه 14/3/1387::: ساعت 5:49 عصر


    ویژه‌نامه شهادت حضرت زهرا (سلام‌الله علیها) در سایت خبرگزارى اهل بیت (علیهم‌السلام)

    یادداشت سردبیر (حسینى عارف):
    بى‌‌شک اهانت به اعتقادات و مقدسات یک مذهب و ملت کاری صحیح نیست ؛ هم از این‌روست که خداوند متعال در قرآن کریم ، حتی اهانت به بت‌های کفار و مشرکان را جایز ندانسته است.
    همچنین توهین و جسارت به کسانی که در نظر جمع کثیری از مردم ، دارای شأن و جایگاه هستند ، کاری شایسته نخواهد بود؛ بخصوص اگر آن افراد دارای سابقه‌ای در یاری رساندن به پیامبر خدا (ص) نیز باشند.
    اما این همه، نباید باعث گردد که جویای حق ، چشم بر حقایق و واقعیات تاریخی ببندد یا با تعصب و جهالت ، آنها را توجیه نماید.
    آنچه در این ویژه‌نامه درباره مصائب فراوان حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها آمده است، حقایق تاریخی است که اکثرا از منابع معتبر و مورد قبول برادران اهل سنت گردآوری شده یا مستند گردیده است. دانستن این مصائب بخصوص از 2 جهت بر هر مسمانی واجب است:
    1. این مصائب به بیماری و شهادت آن امانت الهی منجر گردید.
    2. این فرموده پیامبر که: «هر کس فاطمه را ناراضی سازد مرا رنجیده کرده است و هر کس مرا برنجاند خداوند را آزرده است».
    همچنین در تدوین آن، پای از دایره انصاف خارج نشده و به ورطه اهانت داخل نگردیده است.

    مطالب این ویژه نامه عبارتند از:
    - شهادت فاطمه (س) افسانه نیست / آیةالله مکارم شیرازی
    - بررسی فقهی و حقوقی "داوری خلیفه اول" درباره فدک / آیةالله رضا استادی
    - آیا خانه‌های مدینه درب داشتند؟ / علامه جعفر مرتضی عاملی
    - در عزاداری فاطمیه چه کنیم؟ / آیةالله جوادی آملی
    - چرا علی (ع) فدک را پس نگرفت؟ / آیة‌الله رضا استادی
    - مبارزه فلسطینی‌ها بدون محبت زهرا (س) نتیجه نمی‌دهد / شهید دکتر فتحى شقاقی

    هدف ما این است که ضمن ابراز عشق و محبت به نور چشم رسول الله ، زهرای بتول (س) ـ که به موجب آیه مودت ، وظیفه هر مسلمانی است ــ گامی در جهت روشن شدن اذهان عمومی امت اسلامی برداریم.


    وقل اعلموا فسیری الله عملکم و رسوله والمؤمنون



    حق‌شناس ::: یکشنبه 12/3/1387::: ساعت 1:34 عصر

    حضرت آیت‏الله بهجت حفظه‏الله:

    آیا پاره تن رسول خدا ـ صلّى اللّه علیه وآله وسلّم ـ اولى به مراعات نبود؟!

    گویا خلیفه‏ى اول در حکم به حقّ و مُرّ، خیلى جدى بود (!) که فدک را از حضرت فاطمه ى زهرا ـ علیهاالسّلام ـ پس گرفت و او را ایذا نمود، با این که فاطمه ـ علیهاالسّلام ـ از اهل بیت بود و در شأن او و بقیّه خمسه ى طیّبه ـ علیهم السّلام ـ آیه ى تطهیر(1) نازل شده است، و پیغمبر اکرم ـ صلّى اللّه علیه وآله وسلّم ـ درباره ى ایشان فرموده است:
    «سَیِّدَةُ نِساءِ الْعالَمِینَ.»(2) سرور زنان عالَم.
    و نیز فرموده است:«مَنْ آذاها، فَقَدْ آذانِى.»(1) یا هر کس او را بیازارد، مرا آزرده است.

    پس چه طور شد حدّ و حکم خدا را درباره ى خالد بن ولید جارى ننمود، با آن همه مخالفت و اصرار عمر به او در لزوم جریان حدّ، و گفت: «خالِدٌ سَیْفُ رَسُولِ اللّه ـ صلّى اللّه علیه وآله وسلّم ـ .»(2) خالد شمشیر رسول خدا ـ صلّى اللّه علیه وآله وسلّم ـ است.
    آیا سیف رسول اللّه بالاتر و اولى به مراعات بود، یا «بَضْعَة مِنْهُ؟!»(3)؛ (پاره ى تن او)؟!
    ___________________
    1. سوره ى احزاب، آیه ى 33.
    2. ر.ک: بحار الانوار، ج 14، ص 192، روایت 2؛ ج 37، ص 85، روایت 52؛ ج 43، ص 24، روایت 20.
    1. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 16، ص 273؛ بحارالانوار، ج 27، ص 62؛ ج 29، ص 32 و...
    2. ر.ک: التعجب کراجکى، ص 40؛ الصوام المهرقة، ص 139؛ بحارالانوار، ج 30، ص 486 و...
    3. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 16، ص 273؛ بحارالانوار، ج 27، ص 62؛ ج 29، ص 32 و...


    منبع: سایت حضرت آیت الله بهجت دام ظله



    حق‌شناس ::: یکشنبه 12/3/1387::: ساعت 1:2 عصر

    نماز جمعه مورخه 27 اردیبهشت سال 1387 اهل سنت مسجد مکی و سخنرانی پیرامون شهادت حضرت زهرا (س)
    مولوی عبدالمجید اسماعیل زهی (شه بخش) برادر زن مولوی عبدالحمید، طی سخنانی [قبل از خطبه‌هاى نماز] در خصوص شهادت حضرت زهرا (س) اظهار داشت: پیامبر اکرم چهار دختر داشتند به نام های زینب، رقیه، ام کلثوم و فاطمه که به ترتیب زینب را به خواهر زاده خدیجه (ابوالعاس) و رقیه و ام کلثوم را به حضرت عثمان و فاطمه را به علی که یک فقیر به تمام معنا بود داد.
    این صحبتهایی که در مورد شهادت حضرت زهرا (س) مطرح است دروغ محض و هدف آنها تخریب ابوبکر و عمر نیست، بلکه می خواهند شخصیت علی را تخریب کنند، علی که شیرخدا و اسدالله الغالب بود و درب خیبر را به یک دست بلند کرد چگونه حاضر می شود ببیند فاطمه را جلوی چشمش مضروب کنند و بعد دخترش را هم به عقد ضارب عمر دربیاورد، یا اینکه می گوید قبر فاطمه نامشخص است مگر قبر حضرت عایشه و سه دختر دیگر پیامبر مشخص است، تازه بین اینها، قبر فاطمه حدودش معلوم است، می گویند فاطمه را شبانه دفن کرده اند، خوب این بخاطر وصیت حضرت فاطمه به اسماء بنت عمیس خانم حضرت ابوبکر بود که نمی خواست اندازه جسدش را نامحرم ببیند، علت مرگ و وفات زهرا غصه از دست دادن پیامبر بود، بطوریکه حضرت فاطمه چون خیلی وابسته بود به رسول خدا، همان روز وفات باید می مرد اما چند ماه دوام آورد و به گفته صحابه و راویان هر روز در غم پیامبر ذوب می شد تا اینکه وفات نمود.



    منبع:
    سایت مؤسسه تحقیقاتى حضرت ولى‌عصر (عج)


    ::: بخشى از نظرات کاربران در سایت مؤسسه تحقیقاتى حضرت ولى‌عصر (عج) :::
    1. سید ابطحی
    این جاهل اگر سری به صحیح بخاری یا ملل شهرستانی خودشان زده بود این اراجیف رانمی‌بافت.


    2. خادم المهدی
    سلام بر شما
    اگر هدف بی بی مظلومه از تشیع شبانه، ندیدن ایشان بوسیله نا محرم بود، پس چرا سلمان و مقداد و ابن عباس و ... در مراسم شرکت داشتند ؟؟؟ چرا فقط آن دونفر نبایستی در آنجا می‌بودند ؟؟؟؟!؟!؟!؟!!؟!
    مگر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم در طی انجام رسالت خود، سختی ندیدند ؟؟؟ آیا در همه موارد شروع به نزاع و جنگ کردند ؟؟؟ و آیا ایشان شجاع نبودند ؟؟؟؟ برخی فکر کرده اند که حکمت و عقل و شعور، نعمتی خدادادی است که باید به صورت آکبند آن را نگه دارند !!!!!
    راستی حدود قبر بی بی مظلومه کجاست ؟؟!؟!؟! جالب است که قبر عایشه هم نامشخص است!!!!
    خداوند، شعور همه ما را آکبند و مغزمان را بی استفاده قرار ندهد!!!
    3. امینی 
    در مورد سخنرانی این امام جمعه اهل سنت باید بگم متاسفانه یا خوشبختانه همیشه شیعه‌ها از خود سنی‌ها آگهی بیشتری به مطالب کتاب‌های اهل سنت دارند؛
    این آقا به جای اینکه چند ماه وقت صرف کنه تا بره چند تا شبهه بر ضد شیعیان (اونهم از کتاب‌های سنی‌ها!!!) پیدا کنه بهتر بود یک سری به کتاب‌های تاریخی معروف خودشون می زد تا بدونه که اون ها هم تصریح کردند که رسول خدا جز فاطمه زهرا دختر دیگری نداشته، (تا نیاد ادعا کنه که رقیه و ام کلثوم دختر های رسول خدا با عثمان ازدواج کردند) و بدونه که خود ابوبکر اعتراف کرده که دستور حمله به خونه حضرت زهرا رو داده و خود بخاری اعتراف کرده که حضرت زهرا از ابو بکر و عمر ناراضی بود
    و باز کمی مطالعه در کتب اهل سنت کافی بود تا این امام جمعه اهل سنت بفهمه که خود اونها گفتند برای چی حضرت زهرا وصیت کرد که شبونه دفن بشه ؛ برای اینکه غاصبین حقش در تشییع جنازش شرکت نکنند:
    وقد طالبت فاطمة رضی الله عنها أبا بکر رضی الله عنه بمیراث أبیها رسول الله صلى الله علیه وسلم فلما لم یعطها إیاه حلفت لا تکلمه أبدا وأوصت أن تدفن لیلا لئلا یحضرها (تأویل مختلف الحدیث ابن قتیبه ج1/ص300)
    فاطمه از ابو بکر خواست که میراث پدرش را به او بدهد ؛ وقتی که او میراث را به او نداد، فاطمه قسم خورد که دیگر با ابو بکر سخن نگوید و وصیت کرد که شبانه دفن شود تا ابو بکر در دفن او حاضر نشود
    ادامه مطلب...

    حق‌شناس ::: یکشنبه 29/2/1387::: ساعت 5:55 عصر

    تمام این گرفتارى ها و ذلّت ها را که بر سر ما مسلمان ها مى آید، خودمان براى خود درست کرده ایم، زیرا از روز اوّل نگذاشتیم حقّ به اهلش برسد.
    ممکن است بگویید که ما در آن روز نبودیم که کارهاى آن ها را کرده باشیم؛ ولى امروز ما اغلب مسلمان ها، بانیان سقیفه را از بزرگان و افضل از دیگران مى دانیم و از آن ها پیروى مى کنیم، بزرگانى که در محضر رسول اللّه ـ صلّى اللّه علیه وآله وسلّم ـ بودند و حضرت از دست آن ها ناراحت شد و به نقل خودشان، آن ها را طرد نمود و به آن ها فرمود: «قُومُوا عَنِّى.»(1) برخیزید و از نزد من بروید.



    ولى ما امروز آن ها را قبول داریم و از آن ها پیروى مى کنیم و لذا در زمره ى آن ها، و در کار آن ها شریک هستیم.

    ___________
    1. مسند احمد، ج 1، ص 325؛ صحیح بخارى، ج 1، ص 37؛ ج 7، ص 9؛ ج 8، ص 161؛ بحارالانوار، ج 22، ص 474؛ ج 30، ص 531، 536، 538 و 545؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 12، ص 87 .



    حق‌شناس ::: پنجشنبه 26/2/1387::: ساعت 12:11 عصر

    لیست کل یادداشتهاى وبلاگ

    >> بازدیدهای وبلاگ <<
    بازدید امروز: 16
    بازدید دیروز: 26
    کل بازدید :8517

    >>اوقات شرعی <<

    >> معرفى <<
    گفتمان مذهبی
    مدیر وبلاگ : حق‌شناس[88]
    نویسندگان وبلاگ :
    حبیب[4]
    حسین[0]


    >> پیوندهای روزانه <<

    >> لوگوى وبلاگ <<
    گفتمان مذهبی

    >> یادداشتهاى قبلى <<

    >> سایتهاى مفید <<

    >> لینک دوستان <<

    >>اشتراک در خبرنامه<<

    نام:

    ایمیل: