سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
گفتمان مذهبی
  • پست الکترونیک
  • شناسنامه
  •  RSS 
  • صفحه نخست
  • ... ادامه مقاله پیشین

    احقاد بدریّه،...
    با توجه به مطالب گذشته اهداف پلید و منافقانه برخى از اصحاب تنها در جعل و منع حدیث خلاصه نمى‏شد بلکه حس انتقام جویى و حمیت جاهلى هنوز در میان آنها از رونق نیفتاده بود. هم چشمى بنى امیه با بنى‏هاشم حرکت‏هاى پنهان در سینه‏ها از یک سوء قدرت‏طلبى و حمیت جاهلى از سوى دیگر دست در دست هم اساس اسلام را مورد تهدید جدى قرار دادند. خود عمر مى‏گوید: وقتى فریاد فاطمه بلند شد (به هنگام آتش زدن در خانه حضرت زهرا(س)) نزدیک بود نرمى اختیار کنم و برگردم، اما به یاد آوردم روش محمد(ص) و خونهاى پهلوانان عرب را که بدست على(ع) ریخته شده بود. پس بار دوم در را بطرف دیوار که زهرا پشت آن بود فشار دادم. در نتیجه فریاد (یا ابتاه) فاطمه بلند شد...»(28)
    روز عاشورا هنگامى که امام حسین (ع) از مردم حاضر در جنگ سؤال کرد به چه علت با او مى‏جنگند. گفتند: همه مطالبى که بیان کردى مى‏دانیم. با این حال دست از تو بر نمى‏داریم... این مطلب نشانگر عمق کینه آنهاست. در اثر جعل و منع حدیث، زمینه‏هاى سبّ مولاى متقیان فراهم شد و معاویه در نهایت نامردى از آن موقعیت بیشترین استفاده را کرد. معاویه معتقد بود کودکان باید با دشمنى امیرمؤمنان بزرگ شده و جوانان نیز با دشمنى ایشان پیر گردند. با کمال تأسف باید اعتراف کرد که معاویه با اینکه در جبهه باطل قرار داشت اما چنان دقیق و ظریف از طریق مکر و تهدید پیش رفته بود که شامات یکپارچه طرفدار بنى‏امیّه بودند...
    معاویه به فرزند خود درباره شامیان چنین سفارش مى‏کند: «مردم شام را پیشاپیش خود بدار! اگر از دشمن بیم‏داشتى آنان را به جنگ دشمن بفرست، اما همین که مأموریت خود را پایان دادند مگذار در خارج از شام بمانند آنها را فورى به خانه‏هایشان برگردان تا خوى بیگانگان را نگیرند.»(29)
    هنگامى که معاویه حکومت خود را تثبیت کرد و به زعم خود یگانه امید بلاد اسلامى شد. خود را در آستانه پیروزى نهایى مى‏دید با رسمى کردن سبّ مولاى متقیان گامهاى‏نهایى را برمى‏داشت.

    «ابن ابى الحدید معتزلى» شارح نهج‏البلاغه به نقل از «زبیربن بکّار» از قول «مطرف» فرزند «مغیرة بن شعبه» چنین نقل مى‏کند: من همراه پدرم مغیره به مسافرت شام رفته و بر معاویه وارد شده بودیم (مغیره در آن زمان فرماندار معاویه در کوفه بود) پدرم هر شب به مجلس شبانه معاویه رفته، و مدتى با او هم صحبت بود و...او هر شب هنگامى که به خانه باز مى‏گشت، با شگفتى فراوان از معاویه و فراست و کیاست او نقل مى‏کرد...اما یک شب پس از اینکه از نزد معاویه به خانه بازگشت، از غذا خوردن امتناع ورزید، و من او را سخت پریشان و درهم دیدم ساعتى درنگ کردم، زیرا مى‏پنداشتم ناراحتى پدرم به خاطر اعمالى مى‏باشد که از ما سرزده و یا... بالاخره نتوانستم تحمّل و صبر کنم و به پدرم رو کرده گفتم: چرا در این شب این قدر ناراحت و پریشان هستى؟ گفت: فرزندم! من از نزد خبیث‏ترین و پلیدترین مردم باز گشته‏ام؟ گفتم: هان! براى چه؟...گفت: مجلس معاویه خالى از اغیار بود، و ما با هم خیلى خصوصى و با نهایت صمیمیت سخن مى‏گفتیم. من بدو اظهار داشتم: اى امیرالمؤمنین! تو به آرزوها و آمالت رسیده‏اى، حال اگر با این سن کهولت به عدل و داد دست زنى و با دیگران به مهربانى رفتار نمایى چقدر بجاست. اگر نظر لطفى به خویشاوندانت - بنى هاشم - کنى، و با ایشان صله رحم بنمایى چه مانعى در پیش است؟ به خدا سوگند! امروز اینان هیچ چیز که در تو ترس و واهمه برانگیزد، ندارند. اینها عموزاده‏هاى تو هستند...معاویه جواب داد: واى بر تو!این آرزویى سخت دور از دسترس و انجام نشدنى است. ابوبکر به حکومت رسید و عدالت ورزید، آن همه زحمتها تحمل کرد به خدا سوگند! تا مرد نامش نیز به همراهش مرد. آنگاه عمر به حکومت رسید، کوششها کرد، او در طول ده سال رنجها کشید، اما چند روزى بیش از مرگش نگذشت که هیچ چیز از او باقى نماند، جز اینکه گاه و بیگاه گوینده‏اى گوید:عمر! سپس برادر ما عثمان به خلافت رسید... تا کشته شد به خدا سوگند نامش نیز مرد،...در حالى که نام این مرد، فرزند ابوکبشه (مقصود پیامبر خدا(ص) است و این لقبى بود که کفار قریش به طعنه به آن حضرت داده بودند، را هر روز پنج‏بار در سراسر جهان اسلام به فریاد بانگ مى‏زنند، و به بزرگى یاد مى‏کنند: اشهد ان محمداً رسول اللّه). تو فکر مى‏کنى چه عملى در چنین شرایطى باقى خواهد ماند؟ و چه نام نیکى پایدار است، اى بى مادر؟ نه به خدا سوگند! آرام نخواهم نشست مگر این که این نام را دفن کنم، و این ذکر و یاد را بخاک بسپارم!.معاویه به سوگند خویش وفادار ماند. و نهایت کوشش خویش را در راه انجام آن بکار انداخت لذا به اعتقاد ما این احادیث در عصر معاویه جعل شده است.(30)
    در میان همه عوامل پدید آورنده زمینه قیام کربلا، سستى و جهالت مردم بیش از همه عوامل مؤثر و حائز اهمّیت بود، چنانچه در تاریخ آمده است دو مرد عرب بر سر ناقه یا جملى با هم نزاع داشتند، و فرق آن دو را نمى‏دانستند معاویه پس از اطّلاع از قضیّه به یکى سفارش کرد به على بگو: به جنگ تو کسانى را مى‏فرستم که فرق جمل و ناقه را نمى‏دانند، همچنین سستى‏هایى که مردم در دوران حکومت امیرمؤمنان و امام حسن علیها السلام از خود نشان دادند در خطبه: «یا اشباه الرّجال ولا رجال» اى مرد نمایان نامرد. گواه معتبرى است بر جهالت و نادانى مردم مسلمان و عدم اطاعت آنها از رهبرى بر حق امیرمؤمنان.


    اشرافى‏گرى کارگزاران و خواص‏
    زمزمه‏هاى اشرافى‏گرى از دوران حکومت خلیفه دوم بگوش مى‏رسید و در زمان عثمان به اوج خود رسید. بطوریکه علاوه بر درباریان و بنى‏امیه، کسانى نظیر طلحه و زبیر، ابوموسى اشعرى و... چنان به دنیاگرایى گرایش پیدا کرده بودند که در هنگام خلافت عدل‏گستر امیرمؤمنان نتوانستند از آن زندگى اشرافى دل کنده و در خدمت رهبر خود باشند. نه تنها آن جهادگران دیروز با امام خود همکارى ننمودند بلکه رو در روى امام قرار گرفتند.
    گوستاولوبن در کتاب «تاریخ تمدن اسلامى» مى‏نویسد: «تا کنون هیچ مردمى مانند مردم جزیرةالعرب دیده نشده که در مدّت کوتاه و اندک، بتوانند به این حد از تمدن نائل شوند و این در اثر آموزه‏هاى دین بود که پیامبرشان براى آنان آورده بود.»(31) اما مسلمین در یک آزمایش فتح و ظفر نتوانستند براى همیشه پایبند اصول اسلامى باقى بمانند حتى در ماجراى کربلا عدّه‏اى به طمع غنیمت به کربلا آمده بودند نه براى حفظ اساس اسلام!
    «جرجى زیدان» مورخ مسیحى لبنانى مى‏نویسد: «پس از آنکه اعراب به کشور گشایى پرداختند، سیم و زر و غلام و کنیز به جزیرة العرب روان گردید و اندک اندک اعراب مسلمان به فساد و هرزه‏گى گرائیدند».(32)
    «ابن سعد» در (طبقات الکبرى) مى‏نویسد: «زبیر صحابى نامدار اسلام در بصره خانه‏اى ساخت که امروزه هم معروف است...در کوفه، مصر، اسکندریه هم خانه‏هایى ساخت بعد از مرگ زبیر 50 هزار دینار و هزار عبد و کنیز باقى ماند».(33)
    «عبدالرحمن» یکى از اعضاى شش نفره شوراى خلافت، وقتى از دنیا رفت یک هشتم مالش را که بین چهار زنش قسمت کردند، (سهم یک زن) هشتاد و چهار هزار دینار بود.(34)
    «مروان پانصد هزار دینار، ابن ابى سرح صدهزار دینار، زیدبن ثابت صدهزار دینار، از عثمان هدیه گرفتند».(35)
    بدین وسیله دنیاگرائى بر دین‏گرائى ارجحیت یافت و دین تنها لق لقه زبان مسلمانها شد.


    جهالت و تسامح مردم‏
    آنچه گذشت گوشه‏هایى از عوامل زمینه ساز شهادت امام حسین(ع) بود به اعتقاد محققان اسلامى رخدادهاى قبل از مرگ معاویه، لایه‏هاى زیرین و پایه‏هاى تخریب اسلام را تشکیل مى‏داد. و آنچه بعد از مرگ معاویه رخداد لایه‏هاى رویین و انگیزه‏هاى قیام امام بشمار مى‏رود.
    علاوه بر معرفى اسلام (وارونه) توسط معاویه به مسلمانان شامات و عدم وفادارى و پایبندى به مفاد صلح‏نامه و جنایاتى که در این فاصله به وقوع پیوسته بود، با انتخاب یزید براى خلافت مى‏رفت تا آخرین آثار باقى مانده از اسلام زیر سلطه امویان مدفون گردد.
    مردم ایالت دمشق از روزى که اسلام را پذیرفته بودند همواره بنى‏امیه را در کنار و بالاى سر خود مشاهده مى‏کردند و تعالیم اسلام را از آنان مى‏گرفتند.
    بنى امیه هیچ‏گاه فرصت یافتن مسیر صحیح اسلام ناب را به آنان نمى‏دادند و از این جهالت اهل شام همواره به نفع سلطنت خود بهره مى‏بردند. بطوریکه معاویه به پسرش یزید توصیه کرد، که مردم شام را پس از پایان مأموریت خود به شام برگرداند.
    این مطلب آشکارا تحت نظر بودن مردم شام را برملا مى‏کند. و اگر به دو خطبه حضرت زینب(س) در کوفه و شام توجه شود. تفاوت این دو خطبه درک و فهم مردم شام را به وضوح روشن مى‏نماید. «عبداللّه بن على» گروهى از مشایخ شام را نزد سفّاح فرستاد که اینان از خردمندان و دانایان این ملک‏اند و همه سوگند مى‏خورند که ما نمى‏دانستیم رسول اللّه (ص) خویشاوندانى که از او ارث مى‏برند، جز بنى امیّه داشته باشد. تا آن گاه که شما امیر شدید.(36)
    از سال 8 هجرى قمرى که ابوبکر حکومت دمشق را به معاویه داد تا سال 60 هجرى، 42 سال مى‏گذشت این همان آرزویى بود که معاویه در سر داشت و به پاى آن دست به ظلم و جنایات متعددى زد: که کودکان با بعضى اهل بیت پیامبر بزرگ شوند و جوانان پیر، اینگونه بود که امام حسین درصدد نجات آثار باقى مانده اسلام از طریق قیام به امر به معروف و نهى از منکر برآمد.
    نقش معاویه در انحراف مردم از مسیر اصلى اسلام چنان برجسته و پیداست که هیچ یک از تاریخ نگاران، حتى طرفداران بنى امیّه، نتوانسته‏اند بر روى آن سرپوش بنهند. چه هنگامیکه در برابر خلیفه دوم کارهاى خلاف خود را توجیه مى‏کرد و او از روى تساهل و تسامح و یا مصلحت حکومتى نادیده مى‏گرفت و چه هنگامیکه خود وى از عثمان حمایت نکرد و سبب مرگش شد اما بعد از کشته شدن عثمان پیراهن او را دست آویز خواسته‏هاى شخصى خود قرار داد.
    معاویه با بهره‏گیرى از جهالت مردم شام توسط یک «پیراهن خونى» سعى کرد قتل عثمان را رنگ دین ببخشد و مردم را به خونخواهى عثمان تحریک نماید و جنگ صفین را به وجود آورد.
    پس از آنکه معاویه با تهدید و تزویر صلاحیت خلافت یزید را بر مردم شام و عراق تحمیل کرد. امام شهید درنگ را جایز ندانسته و اقدام به امر به معروف عظیم خود کردند.
    امام بر اساس وظیفه الهى خود موظف بودند مردم نادان و زیر سلطه یزید را که فاقد هرگونه صلاحیت خلافت بود. رهایى بخشند و زمام امور را بدست بگیرند. البته این هدف در کنار دیگر اهداف شکل مى‏گیرد، بدین معنى که اگر امام در مبارزه با یزید پیروز مى‏شدند تشکیل حکومت مى‏دادند.
    براندازى حاکم نامشروع در صورت ممکن از وظایف انبیاء و اوصیاء است. اگر امام نتوانست به حق خود برسد. (برپایى حکومت الهى) ولى با عملکرد و حرکت انقلابى خود نقشه‏هاى بنى امیّه را خنثى کرد. و غفلت زدگان را بیدار ساخت چنانچه روز عاشورا پس از شهادت امام اولین گروه «توابین» تشکیل شد.
    بنظر مى‏رسید جاى این پرسش باقیست که چرا امام در زمان حیات معاویه دست به چنین حرکتى نزد؟ از آنجا که معاویه با تمام کینه و عداوتى که با اسلام داشت تظاهر به اسلام گرایى مى‏کرد و مردم نادان شام و دمشق از باطن مسائل پیش آمده بى‏خبر بودند. و از تزویرهاى پشت پرده اطلاع نداشتند. و دشمنى معاویه با امیرمؤمنان را یک برخورد سیاسى تلقى مى‏کردند. بنابراین موقعیت، مناسب براى قیام امام نبود. اما با روى کار آمدن یزید و فساد و هرزگى آشکار یزید حتى اطرافیان نیز از وضع موجود ناراضى بودند. بطوریکه معاویه در یک مورد براى جنگ یزید را به اجبار براى «جهاد!» فرستاد تا مردم چهره اسلامى او را در میان جهادگران ببینند! امّا وى از ادامه راه سرباز زده و در محلى به عیش و نوش پرداخت و هیچ‏کس به کارهاى یزید انتقادى نکرد.»(37)
    از آنجا که مردم کوفه سالها تحت تربیت مولاى متقیان پرورش یافته بودند نسبت به سایر بلاد به راحتى تحت نفوذ معاویه در نمى‏آمدند و گاه‏بى‏گاه مزاحمتهایى براى امویان بوجود مى‏آوردند. اما با اینهمه از ستم بنى‏امیه بستوه آمده و با ارسال نامه‏هایى بسوى مدینه، حمایت خود را از فرزند پیامبر ابراز داشته و خواستار ورود آن امام بزرگوار به کوفه شدند و لیکن در مقابل تهدیدات جدى ابن‏زیاد عقب نشینى کردند و فرزند پیامبر خود را به شهادت رساندند. هنگامى که (مغیرةبن شعبه) بر کوفه حکمرانى مى‏کرد. سعى بر آن داشت که با مخالفین حکومت رفتارى آرام داشته باشد. این دوران نسبتاً آرام با مرگ مغیره در سال 50 جاى خود را به طوفان سهمگین ابن زیاد داد.
    او در اوّلین اقدام حکومتى خود کسانى را که حاضر نشدند با او بیعت کنند (حدود 80 نفر) دستشان را قطع کرد. رفتار ظالمانه زیاد در بصره مشهور بود، بطوریکه او در بصره حکومت نظامى برپا مى‏کرد. شبها بعد از نماز عشاء بمدّت خواندن سوره بقره و رفتن و رسیدن مردم به منازلشان، مردم فرصت رفت و آمد داشتند. اما پس از آن پلیس زیاد هرکجا، هرکس را مى‏دید مى‏کشت. مأموریت عمده زیاد، سرکوبى شیعیان کوفه و در سراسر عراق بود. معاویه دستور داده بود. تا هر کس را که بر دین على(ع) است از بین ببرد.
    او همچنین به عمال خود نوشت: «ببینید در میان شما چه کسانى از شیعیان على(ع) بوده و متهم به دوستى اویند، ایشان را از بین ببر، حتى اگر دلیل و بیّنه‏اى براى این کار، ولو با حدس و گمان، در زیر هر سنگى هست بیرون بکشید. مردم کوفه براى معاویه همواره دشمن بالقوّه بشمار مى‏رفت از این رو شدیدترین سیاستها در مورد آنان اعمال مى‏شد.»(38) گرچه مردم کوفه براستى از دست حکومت معاویه به تنگ آمده بودند اما جهالت و کم خردى آنان سبب گشته بود که همواره تازیانه ظلم را بر پیکر خود تحمل نموده و از ترس تهدیدات امویان هیچ‏گاه دست به اقدام اساسى و اصولى نزنند. و سرانجام کارى را که از روى احساسات شروع کرده بودند. شهامت به انجام رساندنش را پیدا نکردند و در یک واپس گرایى ننگین، مهر ذلّت را بر پیشانى خود نقش بستند. اما در جبهه حق یاران باوفاى امام شهیدان رسالت نیمه تمام مولاى خود را به اتمام رساندند و بر دروازه‏هاى شام و کوفه «هیهات مناالذّله» را نصب کردند.


    منبع: ماهنامه پاسدار اسلام، ش 267و268
    ـــــــــــــــــــــــــــ
    پى‏نوشت‏ها:
    28. سید عبدالرزاق، صدیقه شهیده، ص 108.
    29. جعفر شهیدى، زندگى امام حسین،ص 95.
    30. علامه عسگرى، نقش ائمه در احیاء دین ، ج 3، ص 263.
    31. تمدن اسلامى از دیدگاه امام خمینى، ص 58.
    32. منتسکیو، روح القوانین، ص 217.
    33. مسعودى، مروج الذهب، ج 3، ص 133.
    34. مسعودى، طبقات الکبرى، ج 3، ص 136.
    35. علامه امینى (ره) الغدیر، ج 8، ص 286.
    36. شهیدى، سابق، ص 95.
    37. علامه عسگرى، سابق، ج 6، ص 72.
    38. رسول جعفریان، تاریخ تحلیلى اسلام، ج 3، ص 99.



    حق‌شناس ::: یکشنبه 86/11/7::: ساعت 4:33 عصر
    نظرات دیگران: نظر

    لیست کل یادداشتهاى وبلاگ

    >> بازدیدهای وبلاگ <<
    بازدید امروز: 35
    بازدید دیروز: 57
    کل بازدید :258649

    >>اوقات شرعی <<

    >> معرفى <<
    گفتمان مذهبی
    مدیر وبلاگ : حق‌شناس[100]
    نویسندگان وبلاگ :
    حبیب[8]


    >> پیوندهای روزانه <<

    >> لوگوى وبلاگ <<
    گفتمان مذهبی

    >> یادداشتهاى قبلى <<

    >> سایتهاى مفید <<

    >> لینک دوستان <<

    >>اشتراک در خبرنامه<<